مصطفي ملكيان پژوهشگر و استاد اخلاق
فريدون مجلسي
استاد ملكيان يك پژوهشگر است با تمركز بر اخلاق خواه در قالب نظري و علمي و خواه در كاربرد و زندگي متعارف. گرچه شايد نتوان منكر ذات و فطرت انسانها در ميزان احساس مسووليتهاي فردي و اجتماعي و رفتاري شد، چنانكه تفاوتها در ميان فرزندان يك خانواده هم وجود دارد، اما بيشتر ارزشهاي اخلاقي در انسانهاي متعارف اكتسابي است. مهارهاي بازدارنده در مقابل وسوسههاي گوناگون در اغلب انسانها در طول عمر پديد ميآيد. شايد آبرو را بتوان چندين مهاري دانست. آبرو و حيثيت در افراد ذرهذره جمع ميشود و گذر از آن براي برخي محال است و برخي در پايبندي به آن پروايي ندارند.
وسوسههاي مادي يا پرستومحور ميتواند فريبنده و جذاب باشد، اما پروا از آن نياز به تعهدي پايبندكننده دارد كه آبرو يا انباشت ارزشهاي اخلاقي است! وقتي انسان حتي براي آرامش وجدان و به اميدهاي آن جهاني نيكي ميكند، تدريجا نيكي در وجودش نهادينه ميشود. منظورم اين است كه وقتي كسي ذهنيت و علم و عملش با پژوهش اخلاق گره خورده است، حتي فراتر از ذات و فطرتي كه ميتواند موجب گزينش اين طريق شده باشد، به تعهدات و ارزشهاي اخلاقي بيشتري در حد وسواس پايبند ميشود. آبرويي را كه براي خود قائل است و محترم ميدارد، از ديگران نيز توقع دارد. به همين دليل از ديدن بيپرواييهاي بعضا رايج رنج ميبرد!
ذهنيت آكادميك استاد ملكيان نوعي انضباط فكري تقريبا براي طبقهبندي مسائلي مورد پژوهش در ايشان پديد آورده است كه به پرداختن به عمق هر مطلبي، چه براي شناسايي و تحليل يك فكر يا اثر باشد و چه براي يافتن راهحلي براي يك مساله اجتماعي، بهطور خودكار و رياضيگونه، احتمالات گوناگون را با توجه به نقش و اهميت آنها در موضوع مورد تحليل، به طبقاتي اصلي و در هر طبقه به بخشهاي فرعي تفكيك ميكند و در هر مورد به شرح و بحث و تفسير و تشريح ارتباط آن توضيحات به موضوع اصلي ميپردازد تا مبادا نكتهاي از قلم افتاده باشد. آشنايي و تمركز دانشجويان با اين روش علمي و منطقي آنها را به انديشه جامع و فراگير درباره مسائل آشنا ميكند. يعني ارايه يك تحليل را نوعي كليگويي براي رفع تكليف نپندارند! البته آموختن و درس گرفتن به اين شيوه به ذهنيت و علاقه دانشجو نيز بستگي دارد. هميشه نظامهاي آموزشي به اين اميد هستند كه درصدي از دانشجويان با بهرهمند شدن از اينگونه شيوههاي تحليل علمي بتوانند نقشي در ادامه و توسعه علمي با تعهدات اخلاقي و اجتماعي بيابند.
چنين تفكري انديشمند متعهد به اخلاق را دايما به احتياط در آثار و نتايج تصميماتش وادار ميكند. چنين تفكري در جامعه بدوي مبتني بر ارجحيت قدرت و ثروت پديد نميآيد و احتياط اخلاقي را به ضعف تعبير و تفسير ميكنند. چنين است كه كساني چون هيتلر و استالين در جوامعي مدعي پيشرفت كه به ما نزديكتر بودهاند، نزد تودههاي عوام، قهرمانان و بزرگ و نزد انديشمندان اخلاقگرا مردماني زبون و قدرتمدار تلقي ميشوند كه منافع و قدرت فردي معطوف به خود را بر معيارهاي اخلاقي و انساني ترجيح ميدهند.
بيش از چهل سال پيش رساله نقد و تحليلي بر جباريت را از مانِس اشپربِر، نويسنده آلماني ميانه قرن بيستم خوانده بودم كه همزمان دو جبار تاريخي يعني استالين در شوروي و هيتلر در آلمان و آسيب ديده از هر دو ديدگاه بود. اشپربر ضمن توصيف جباران بالقوه از دوران كودكي و مدرسه و غير اجتماعي بودن آنها نهايتا به اين نكته ميرسد كه قرار گرفتن چنان كساني در قدرت كه هدف و آرزوي آنهاست و تمايل به بقاي در قدرت چنان است كه بر رعايت هر گونه معيار اخلاقي غلبه ميكند. مانس اشپربر به مثالي استناد ميكند كه متهمي به جنگل گريخته و دستگيري او طبيعتا مشكل است، اما نه براي آنگونه اشخاص كه اگر ماموريت يابند جنگل و ساكنانش را به آتش و انهدام ميكشانند تا آن يك نفر را
نابود كنند.
مثال سادهتر اينكه اگر براي جرمي محكوميت اعدام وجود داشته باشد و صد نفر متهم باشند كه مطمئنا يك نفر آنها بيگناه بوده باشد و تشخيص آن امكانپذير نباشد، آن حكم اخلاقي به احترام آن يك نفر نميتواند حكمي درباره هر صد نفر صادر كند، در حالي كه عنصري كه اشپربر او را جبار مينامد، در صورتي كه از مجرم بودن قطعي يك نفر در ميان صد نفر مطمئن بوده باشد، اما قابل شناخت نباشد، براي اجراي عدالت از ديدگاه خود حاضر است آن صد نفر را براندازد تا مگر آن يك نفر به كيفر رسيده باشد! پس از خواندن ديدگاههاي استاد ملكيان به ياد رساله مانس اشپربر ميافتم. بازدارندگي اخلاقي چقدر مهم است!