• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6339 -
  • 1405 يکشنبه 17 خرداد

آيا ايران غير از قدرت نظامي، قدرت ديگري هم دارد؟

مهرداد احمدي شيخاني

دو هفته پيش يادداشتي با عنوان «چرا قدر ايران باور نشد؟» را منتشر كردم و موضوع آن برمي‌گشت به اظهارنظرهاي مختلف اين مدت كه برخي مي‌گويند اين حد از توان دفاعي ايران را باور نداشتيم و گمان نمي‌كرديم ايران بتواند با چنين قدرتي در مقابل بزرگ‌ترين ارتش تاريخ كه از سوي وحشي‌ترين و جنايتكارترين نيروي نظامي جهان همراهي مي‌شود، تاب آورد. در آن يادداشت دلايل اين تاب‌آوري را برشمردم و البته هنوز هم معتقدم بسياري از كساني كه مي‌گويند باور نمي‌كردند ايران چنين مقاومتي را نشان دهد، همچنان به اين دلايل بي‌توجه‌اند و اهميت نمي‌دهند. دلايلي چون «دكترين دفاعي ساتراپي » كه اتفاقا برآمده از آن «روح امپراتوري » است كه خوش‌مان بيايد يا نه، همچون ساختار ژنتيكي در جوارح ما حضور دارد و فرقي نمي‌كند كه حاكميت در دست چه كسي باشد، هركس كه باشد، اين روح امپراتوري، چون ميراثي كهن، در او جريان دارد. اما براي خود من، نكته جالب آن بوده كه هر وقت «نظريه روح امپراتوري » را در جمعي از نخبگان و انديشمندان طرح كرده‌ام، متوجه شده‌ام كه در مقابل آن موضع گرفته‌اند؛ نه اين موضع كه«چنين روحي در كالبد ايرانيان وجود ندارد » بلكه از اين زاويه كه «نبايد چنين چيزي وجود داشته باشد » و چون معتقديم «جامعه ايراني نبايد به اين شاكله تكيه كند، لذا چنين چيزي هم وجود ندارد ». به عبارتي انگار «چون ما از چيزي خوش‌مان نمي‌آيد، پس آن چيز هم وجود ندارد ». اما خب اين روح در عمل نشان داده كه نه‌تنها وجود دارد، بلكه چسب بسيار قدرتمندي است كه حتي مذهب شيعه را نيز براي ما از دل آيين اسلام بيرون كشيده و قوام و دوام آن روح را قدرتمندتر ساخته و اگر در گذشته، ساتراپي‌هاي ايران، بعد از كشورگشايي و فتح سرزميني، شكل مي‌گرفت، امروز اين ساتراپي‌ها، بدون فتح سرزمين و به اتكاي آن چسب قدرتمند شيعي متشكل‌تر شده است. واقعيت آن است كه احتمالا، انديشمندان ما، وقتي در مقام تحليل قرار مي‌گيرند..

 به توضيح و تشريح آن چيزي كه در واقعيت بيروني جريان دارد، نمي‌پردازند، بلكه در جايگاه اعلام مواضع مي‌نشينند و به‌جاي آنكه بگويند «چه هست »، از اين مي‌گويند كه «چه بايد باشد » و نتيجه اين نوع نگاه، آن مي‌شود كه تقريبا همه اين تحليلگران به اتفاق مي‌گويند: «چنين مقاومتي را از ايران باور نداشتند ».
اما الزاما حاصل چنين سخني چيست؟ اگر تحليلگر و اهل انديشه‌ايم و سال‌هاست كه داريم ريز و درشت مسائل كشور را بررسي و تحليل مي‌كنيم و با وجود مبنايي‌ترين بنيان دفاعي كشور كه همان ساختار و دكترين ساتراپي بوده و اتفاقا امر پنهاني هم نبوده و همه، چه در داخل و چه در خارج كشور، از آن با نام نيروهاي نيابتي نام مي‌برند، چرا قدرت دفاعي ايران را باور نداشتيم؟ آيا احتمالا دليلش اين نيست كه اين دكترين ساتراپي را قبول نداشتيم و چون با آن موافق نبوديم، باور هم نداشتيم كه توان مقاومت داشته باشيم؟ چند نفر از تحليلگران (نه آنها كه در ساختار حاكميت بوده و هستند)، بلكه آنها كه بيرون حاكميتند و اتفاقا راه به حاكميت هم ندارند و امروز مي‌گويند اين قدرت را باور نداشتند، يك‌بار در تحليل اين دكترين ساتراپي طي اين ۲۰ سال چيزي نوشتند؟ اين عدم توجه كه شايد زاييده عدم موافقت بود، احتمالا حاصل كنشگري سياسي است. به اين معني كه نتوانستيم زماني كه در جايگاه تحليلگر مي‌نشينيم، فقط تحليلگر باشيم و رداي كنشگري را از تن بيرون كنيم. كنشگر، داراي يك آرمان و ايده‌آلي است كه در راه آن آرمان، سعي و تلاش مي‌كند، ولي تحليلگر، نه اينكه آرماني نداشته و دل به چيزي نسپرده باشد، ولي وقتي در مقام تحليل مي‌نشيند، لازم است كه فقط توضيح دهد كه واقعيت بيروني چيست و اين چيستي، منطقا به چه مي‌انجامد.
اما همه ماجرا فقط اين نيست كه ساختار دفاع نظامي كشورمان چه بوده؛ غير از آن، در تمامي اين سال‌ها از فروپاشي اقتصاد كشور نيز بسيار گفتيم و نوشتيم و تقريبا همگي معتقد بوديم كه اقتصاد كشورمان در آستانه سقوط است؛ آيا غير از اين است؟ خب اما مگر عقلا ممكن است كه با وجود يك اقتصاد در آستانه فروپاشي، بتوان نه سه ماه كه سه ماه نيست، بلكه يك‌سال است و از شروع جنگ ۱۲ روزه بايد حساب كرد، اين قدرت نظامي نبايد اصلا وجود داشته باشد؟ در ارديبهشت سال گذشته و پيش از شروع اين جنگ سه مرحله‌اي و سه‌گامِ يكساله، در يادداشتي با عنوان «بگذاريد اين ساز بنوازد » منتشر كردم و از شواهدي نوشتم كه حتي من كه اقتصاد نمي‌دانم نيز مي‌توانستم قدرت اقتصادي كشور را فهم كنم. اما مطلقا حتي يك‌نفر از تحليلگران را نديدم كه غير از در آستانه فروپاشي اقتصاد، چه قبل از آن يادداشت و چه بعد از آن، چيزي نوشته باشند.
خب مگر يك‌سال نيست كه با قدرتمندترين ارتش تاريخ در جنگيم و مگر منطقا همين نبايد نتيجه‌اش فروپاشي اقتصادي باشد؟ قطعا و حتما تورم بسيار بالاست و گراني بيداد مي‌كند، ولي اينها نامش فروپاشي اقتصادي نيست و مهم‌تر از آن، با يك اقتصاد مفلوك، امكان نداشت بتوان حتي سه روز (همان كه ترامپ وعده مي‌داد) دوام آورد، چه برسد به سه ماه و به واقع يك‌سال. پس يك جاي تحليل ما در مورد وضعيت اقتصادي كشور ايراد داشته، يك‌جاي كار ما تحليگران مي‌لنگد. اين همه جوالدوز به حاكميت زديم، يك سوزن هم به خودمان بزنيم. ما اگر ساتراپي‌هاي مدرن را نديديم كه نديديم و اگر از متلاشي شدن اقتصاد گفتيم، منطقا بايد اقتصادمان يك‌سال پيش متلاشي مي‌شد، احتمال بدهيم كه يك‌جاي تحليل‌مان ايراد دارد. قدرت دفاعي بدون قدرت اقتصادي غيرممكن است، پس اگر توانستيم دفاع كنيم كه خوب هم دفاع كرديم، نمي‌شود كه اقتصادمان مفلوك باشد. منطقا نمي‌شود با اقتصاد فروپاشيده، اين‌طور دفاع قدرتمند داشت. برگرديم ببينيم كجاي اقتصادمان را درست نفهميده‌ايم كه با وجود همه تحريم‌ها و حالا محاصره دريايي توانسته‌ايم تاب بياوريم. حتما اگر تاب‌آوري دفاعي را نفهميديم، يك‌جاي اين تاب‌آوري اقتصادي را نيز نفهميده‌ايم و مهم‌تر از همه، لازم است كه فرق بگذاريم بين اقتصادي كه توانسته جنگ را حمايت كند ولي نتوانسته احساس امنيت اقتصادي در جامعه ايجاد كند و واقعيت روي زمين اين است كه ما اقتصادي داريم كه قدرت نظامي‌مان به آن تكيه دارد و چون اين قدرت به خوبي عمل كرده، به اين معني است كه توان اقتصادي‌مان هم مطلوب است، ولي از طرفي با آنكه جامعه آن قدرت نظامي كشور را باور كرده، شواهد ملموس اقتصادي كه آن توان نظامي را حمايت مي‌كند، دريافت نمي‌كند. در نهايت اگر رخداد واقعي در جهان بيروني، توان دفاعي ما را براي مردم باورپذير كرده، لازم است تا توان اقتصادي‌مان نيز در جهان واقعي خود را باورپذير سازد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون