آيا ايران غير از قدرت نظامي قدرت ديگري هم دارد؟
مهرداد احمدي شيخاني
به توضيح و تشريح آن چيزي كه در واقعيت بيروني جريان دارد، نميپردازند، بلكه در جايگاه اعلام مواضع مينشينند و بهجاي آنكه بگويند «چه هست »، از اين ميگويند كه «چه بايد باشد » و نتيجه اين نوع نگاه، آن ميشود كه تقريبا همه اين تحليلگران به اتفاق ميگويند: «چنين مقاومتي را از ايران باور نداشتند ».
اما الزاما حاصل چنين سخني چيست؟ اگر تحليلگر و اهل انديشهايم و سالهاست كه داريم ريز و درشت مسائل كشور را بررسي و تحليل ميكنيم و با وجود مبناييترين بنيان دفاعي كشور كه همان ساختار و دكترين ساتراپي بوده و اتفاقا امر پنهاني هم نبوده و همه، چه در داخل و چه در خارج كشور، از آن با نام نيروهاي نيابتي نام ميبرند، چرا قدرت دفاعي ايران را باور نداشتيم؟ آيا احتمالا دليلش اين نيست كه اين دكترين ساتراپي را قبول نداشتيم و چون با آن موافق نبوديم، باور هم نداشتيم كه توان مقاومت داشته باشيم؟ چند نفر از تحليلگران (نه آنها كه در ساختار حاكميت بوده و هستند)، بلكه آنها كه بيرون حاكميتند و اتفاقا راه به حاكميت هم ندارند و امروز ميگويند اين قدرت را باور نداشتند، يكبار در تحليل اين دكترين ساتراپي طي اين ۲۰ سال چيزي نوشتند؟ اين عدم توجه كه شايد زاييده عدم موافقت بود، احتمالا حاصل كنشگري سياسي است. به اين معني كه نتوانستيم زماني كه در جايگاه تحليلگر مينشينيم، فقط تحليلگر باشيم و رداي كنشگري را از تن بيرون كنيم. كنشگر، داراي يك آرمان و ايدهآلي است كه در راه آن آرمان، سعي و تلاش ميكند، ولي تحليلگر، نه اينكه آرماني نداشته و دل به چيزي نسپرده باشد، ولي وقتي در مقام تحليل مينشيند، لازم است كه فقط توضيح دهد كه واقعيت بيروني چيست و اين چيستي، منطقا به چه ميانجامد.
اما همه ماجرا فقط اين نيست كه ساختار دفاع نظامي كشورمان چه بوده؛ غير از آن، در تمامي اين سالها از فروپاشي اقتصاد كشور نيز بسيار گفتيم و نوشتيم و تقريبا همگي معتقد بوديم كه اقتصاد كشورمان در آستانه سقوط است؛ آيا غير از اين است؟ خب اما مگر عقلا ممكن است كه با وجود يك اقتصاد در آستانه فروپاشي، بتوان نه سه ماه كه سه ماه نيست، بلكه يكسال است و از شروع جنگ ۱۲ روزه بايد حساب كرد، اين قدرت نظامي نبايد اصلا وجود داشته باشد؟ در ارديبهشت سال گذشته و پيش از شروع اين جنگ سه مرحلهاي و سهگامِ يكساله، در يادداشتي با عنوان «بگذاريد اين ساز بنوازد » منتشر كردم و از شواهدي نوشتم كه حتي من كه اقتصاد نميدانم نيز ميتوانستم قدرت اقتصادي كشور را فهم كنم. اما مطلقا حتي يكنفر از تحليلگران را نديدم كه غير از در آستانه فروپاشي اقتصاد، چه قبل از آن يادداشت و چه بعد از آن، چيزي نوشته باشند.
خب مگر يكسال نيست كه با قدرتمندترين ارتش تاريخ در جنگيم و مگر منطقا همين نبايد نتيجهاش فروپاشي اقتصادي باشد؟ قطعا و حتما تورم بسيار بالاست و گراني بيداد ميكند، ولي اينها نامش فروپاشي اقتصادي نيست و مهمتر از آن، با يك اقتصاد مفلوك، امكان نداشت بتوان حتي سه روز (همان كه ترامپ وعده ميداد) دوام آورد، چه برسد به سه ماه و به واقع يكسال. پس يك جاي تحليل ما در مورد وضعيت اقتصادي كشور ايراد داشته، يكجاي كار ما تحليگران ميلنگد. اين همه جوالدوز به حاكميت زديم، يك سوزن هم به خودمان بزنيم. ما اگر ساتراپيهاي مدرن را نديديم كه نديديم و اگر از متلاشي شدن اقتصاد گفتيم، منطقا بايد اقتصادمان يكسال پيش متلاشي ميشد، احتمال بدهيم كه يكجاي تحليلمان ايراد دارد. قدرت دفاعي بدون قدرت اقتصادي غيرممكن است، پس اگر توانستيم دفاع كنيم كه خوب هم دفاع كرديم، نميشود كه اقتصادمان مفلوك باشد. منطقا نميشود با اقتصاد فروپاشيده، اينطور دفاع قدرتمند داشت. برگرديم ببينيم كجاي اقتصادمان را درست نفهميدهايم كه با وجود همه تحريمها و حالا محاصره دريايي توانستهايم تاب بياوريم. حتما اگر تابآوري دفاعي را نفهميديم، يكجاي اين تابآوري اقتصادي را نيز نفهميدهايم و مهمتر از همه، لازم است كه فرق بگذاريم بين اقتصادي كه توانسته جنگ را حمايت كند ولي نتوانسته احساس امنيت اقتصادي در جامعه ايجاد كند و واقعيت روي زمين اين است كه ما اقتصادي داريم كه قدرت نظاميمان به آن تكيه دارد و چون اين قدرت به خوبي عمل كرده، به اين معني است كه توان اقتصاديمان هم مطلوب است، ولي از طرفي با آنكه جامعه آن قدرت نظامي كشور را باور كرده، شواهد ملموس اقتصادي كه آن توان نظامي را حمايت ميكند، دريافت نميكند. در نهايت اگر رخداد واقعي در جهان بيروني، توان دفاعي ما را براي مردم باورپذير كرده، لازم است تا توان اقتصاديمان نيز در جهان واقعي خود را باورپذير سازد.