• 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6345 -
  • 1405 يکشنبه 24 خرداد

روايت نويسندگان از تجربه اختلال اينترنت و نبود شبكه‌هاي اجتماعي جهاني

قلم را زمين نمي‌گذاريم، حتي در روزهاي سخت

مسدود شدن ارتباط ديجيتال، پيوندهايي را مختل كرد كه به گفت‌وگوي ميان نويسندگان با مخاطبان‌شان امكان مي‌داد و براي نوشتن خلاقه انگيزه‌هاي تازه مي‌ساخت

هما شهرام‌بخت

رنج‌هاي جمعي در حافظه تاريخ، بيش از هر چيز در قالب فقدان‌ها ثبت شده‌اند؛ در لحظه‌هايي كه زيست روزمره زير فشار، بيماري‌هاي فراگير جنگ از هم گسيخته است؛ اما در دل همين وضعيت‌هاي فرساينده، آنچه امكان ادامه زندگي اجتماعي را فراهم كرده، استمرار امكان گفت‌وگو و روايت بوده است. انسان‌ها از خلال بازگويي تجربه‌هاي خود و شنيدن تجربه ديگري، شكلي از پيوند را حفظ كرده‌اند كه به پراكندگي رنج‌ها معنا مي‌بخشد و مانع فروپاشي زيست جمعي مي‌شود. در چنين افقي، روايت نه يك كنش ثانوي، بلكه ساز و كاري براي فهم و تحمل واقعيت است؛ شيوه‌اي براي تبديل تجربه خام به امري قابل ‌انتقال. نوشتن نيز در همين مدار قرار مي‌گيرد: تلاشي براي تثبيت لحظه‌اي از جهان پيش از آنكه در جريان فراموشي حل شود. از اين منظر، خاموشي حدودا سه ماهه اينترنت، صرفا يك اختلال ارتباطي نبود؛ توقف گسترده در شبكه‌هاي تبادل معنا بود؛ توقفي كه نشان داد تا چه اندازه زيست معاصر و از آن جمله كار ادبي و فكري به پيوندهاي ديجيتال وابسته شده است. براي نويسنده معاصر، اينترنت نه افزوده‌اي بيروني، بلكه بخشي از بستر كار است؛ فضايي كه در آن ارتباط با مخاطب، دسترسي به منابع، شكل‌گيري كلاس‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي و حتي تبادل‌هاي غيررسمي روزمره رخ مي‌دهد. حال انسداد آن پرسشي بنيادين را پيش مي‌كشد: ادبيات در غياب اين شبكه‌هاي ارتباطي چگونه تجربه‌اي را پشت سر گذاشته است؟ اين پرسش را با چند نويسنده و مترجم در ميان گذاشتيم.

ماه‌هايي پر از نقطه‌چين

محمد تقوي

 در روايت محمد تقوي از نبود اينترنت، تلخي بيشتري وجود دارد. او مي‌گويد: «گمان مي‌كنم درد قطع اينترنت باقي مي‌ماند و بعدها به آن ارجاع خواهند داد و فراموش نمي‌شود، قطع اينترنت ردي از درد و رنج و فقدان بر اهل قلم برجا گذاشته است. با قطع اينترنت، نويسندگان بستر بسياري از فعاليت‌هاي آموزشي و گروهي خود را از دست دادند. در اين سه ماه دوره‌هاي آموزشي برگزار نشدند. تشكيل اين دوره‌ها از يك طرف براي هنرجويان مهم بودند و از طرف ديگر فقدان آنها به ‌شدت به موسسات فرهنگي آسيب زد. اين موسسات نهادهايي مدني هستند و به جز خودشان هيچ تكيه‌گاهي ندارند و تخريب و تخطئه‌ اينترنت آنها را از درآمد مشروع خودشان محروم كرد. اين موسسات زيرساخت بسياري از فعاليت‌هاي فرهنگي ما محسوب مي‌شوند كه اهل قلم در آنها مشغول به كار و فعاليت بودند. جلسات نقد و بررسي كتاب‌ها متوقف  شدند  و در ادامه همين روند چرخه توليد و توزيع و انتشار كتاب صدمه ديد.»

از نتايج دردناك دردناك‌تر قطع اينترنت، قطع ارتباط نويسنده با دنياي خارج است. در بسياري از موارد، نويسنده از ديدن و شنيدن و خواندن سرگذشت انسان‌هايي محروم مي‌ماند كه منبع اصلي الهامش هستند و دچار كمبود مصالحي مي‌شود كه براي ساختن جهاني از كلمات به آنها احتياج دارد. تقوي مي‌گويد: «در اين سه ماه من مشغول نوشتن و جمع‌آوري اطلاعاتي در مورد زندگي و آثار صادق هدايت بودم و انطباق زندگي او با بزنگاه‌هاي تاريخ سياسي اجتماعي ايران بين سال‌هاي 1281 تا 1330. مي‌خواستم ببينم فراز و فرودهاي تقويم سياسي اجتماعي ايران در لحظه نوشتن و خلق تك‌تك آثارش چه تاثيري بر او و كارنامه‌اش گذاشته است. حاصل كار من در اين سه ماه پر از جاهاي خالي است. اين جاهاي خالي عبارتند از تاريخ‌هايي كه به آنها احتياج داشتم تا بر اساس آنها تاريخ‌هاي ديگري را پيدا كنم و بر اساس آنها منابع تاريخي و مطبوعاتي مورد نيازم را پيدا كنم. گاهي بايد يك عكس يا يك تابلوي نقاشي يا يك فيلم يا يك مصاحبه را جست‌وجو مي‌كردم و چون دسترسي نداشتم مجبور مي‌شدم به جايش سه ‌نقطه بگذارم و به بعد موكول كنم. نتيجه كار من در اين سه ماه پر از نقطه‌چين‌ها و سه‌نقطه‌هايي است كه حالا خودم هم به‌ خاطر ندارم بسياري از آنها را براي چه گذاشته‌ام و بايد برگردم و هر كاري را كه كرده‌ام دوباره بكنم، اگر بتوانم. اصلا بناي نظري تحقيق اين بود كه شرايط همزماني چقدر روي مقوله نوشتن و آفرينش ادبي تاثير مي‌گذارد. گمانم وضعيت ما خودش تبديل شده است به يك تجربه و نتيجه آزمايشگاهي براي اين تحقيق. حالا بهتر مي‌فهمم شرايط سياسي -   اجتماعي تا چه حد مي‌تواند در لحظه نوشتن روي نويسنده تاثير  بگذارد.»

سخت بود، اما  بهره بردم

رضا نجفي

رضا نجفي، نويسنده و مترجم ادبيات آلماني كه در خارج از ايران زندگي مي‌كند، مي‌گويد: «در دوره قطع اينترنت در ايران، نه‌تنها با مخاطبان ادبي، بلكه با خانواده‌اش هم چندان تماسي نداشته. او كه دوره‌هاي آنلاين ادبي برگزار مي‌كرد، مي‌گويد «با وجود امكان ادامه كلاس‌ها با شركت‌كنندگان خارج از كشور، به احترام مخاطبان داخل ايران كه از دسترسي به اينترنت محروم بودند، اين  دوره‌ها را  متوقف كردم.»

با اين حال، اين وقفه اجباري براي او جنبه‌اي مثبت نيز داشت. نجفي از اين فرصت براي جبران مطالعات عقب‌افتاده، پيشبرد پژوهش‌ها و تكميل آثار نيمه‌تمام خود استفاده كرد: «در  اين مدت چند داستان  نوشتم  و دو كتاب ناتمام را به پايان  رساندم.» نجفي معتقد است در جهان امروز نمي‌توان در برابر جريان آزاد اطلاعات سد ايجاد كرد و هرگونه انسداد ارتباطي در نهايت موقتي است. او هشدار مي‌دهد كه محدود كردن ارتباطات، شكاف ميان مردم و حاكميت را افزايش مي‌دهد و حتي به سود مجريان آن نيز نيست. به باور او، فرهنگ و ادبيات برخلاف بسياري از فعاليت‌ها متوقف نمي‌شوند، بلكه خود را با شرايط تازه تطبيق و به حيات‌شان ادامه مي‌دهند. او در نهايت تأكيد مي‌كند كه «قطع ارتباطات نه اخلاقي است، نه قانوني و نه حتي عقلاني و در دنياي امروز عملي  و پايدار  نيست.»

از بازگشت اينترنت خوشحال نيستم

آذردخت بهرامي

 اما همه نويسندگان نتوانستند اين سكوت ناگزیر را به فرصتي براي نوشتن تبديل كنند. آذردخت بهرامي مي‌گويد قطعي اينترنت باعث شد كمي از فضاي مجازي فاصله بگيرد؛ فاصله‌اي كه به گفته او، تمايلش به آن از يكي، دو سال پيش وجود داشته اما عملا امكان تحققش را پيدا نكرده بود. در عين حال تاكيد مي‌كند كه اين قطعي به ‌قدري او را عصبي، آشفته و افسرده ساخته كه در تمام آن مدت حتي نتوانسته دست به قلم ببرد. در اين مدت، او هيچ برنامه‌اي نصب نكرده و از فيلترشكن، پرو و نت سفيد و... هم بهره نبرده. او به «اعتماد» مي‌گويد: «سازگاري با این وضعیت‌ها اصلا برایم ساده نیست!»

بخش غيرمنتظره حرف‌هاي بهرامي آنجاست كه مي‌گويد از بازگشت به فضاي اينترنت احساس ناخوشايندي دارد: «حتي پس از وصل شدن اينترنت هم، به دليل خشم و ناراحتي، تمايلي به بازگشت نداشتم؛ اما به ‌خاطر نگراني و بي‌خبري از دوستان و خويشاوندان ناچار به استفاده از اينترنت شدم و از اين بابت احساس نوعي حقارت دارم.»

بهرامي مي‌گويد در اين مدت ارتباطش با نويسندگان خارج از ايران تقريبا به صفر رسيده بوده و با نويسندگان داخل كشور در حد پيامك بوده. با مخاطبان هم كلا بی‌ارتباط شده بود و تاكيد مي‌كند كه حتي پس از بازگشت نسبي اينترنت هم هنوز تمايلش به شبكه‌هاي اجتماعي بازنگشته است. قطع اينترنت براي اين نويسنده، تنها نبود يك ابزار ارتباطي نبوده، بلكه تجربه‌اي عاطفي و رواني بوده كه اثرش همچنان ادامه دارد.

برق هم نباشد، با خودكار مي‌نويسم

علي مسعودي‌نيا

 علي مسعودي‌نيا اگر چه مي‌گويد وابستگي‌اش به فضاي مجازي محدود است و قطع اينترنت تاثير چنداني بر كار او نداشته، اما تصريح مي‌كند كه قطع اينترنت چيزي جز «مصداق بارز سانسور» نيست؛ اين نويسنده مي‌گويد از ابتدا حضور پررنگي در شبكه‌هاي اجتماعي نداشته و به تبع آن، ارتباطش با مخاطبان و ساير نويسندگان از اين طريق گسترده نبوده و برنامه خواندن و نوشتنش هم در دوران قطع  اينترنت مختل نشده.

با اين حال، نبود اينترنت براي او خالي از زيان نبود. چرا كه كلاس‌هاي آنلاينش كه بخشي از هزينه‌هاي زندگي او را تأمين مي‌كرد، تعطيل شد. او همچنين يادآور مي‌شود كه دسترسي نداشتن به منابع پژوهشي و محروم شدن از اخبار و تحولات روز هنر و ادبيات ايران و جهان، كارش را دشوار كرد. او ضمن تاكيد بر تبعيض‌آميز بودن قطع اينترنت، باور دارد كه نويسنده بايد بتواند مستقل از ابزارهاي ارتباطي بنويسد و اتكاي اصلي‌اش به ذهن، كاغذ و قلم باشد: «حتي براي شرايط دشوارتر، نوشتن با قلم و كاغذ را جايگزين تايپ كردم تا در صورت كمبود برق يا امكانات ديگر هم بتوانم كار كنم.» او با تاکید بر شدت مشکلاتی که نبود اینترنت برای نویسنده ایرانی به وجود آورده یادآوری کرد اما برایش در حدی نبوده که او را از نوشتن بازدارد.

 از پس اين محروميت  ناخوشايند  برمي‌آيم

صمد طاهري

 همين تلقي را مي‌توان در گفته‌هاي صمد طاهري هم ديد. اين نويسنده پيشكسوت، تاكيد مي‌كند متعلق به نسلي است كه وابستگي چنداني به اينترنت نداشته و مي‌گويد: «از گذشته تاكنون نوشتن برايش بيش از هر چيز با قلم و كاغذ و جهان ذهني و تخيل خودش گره خورده و به همين دليل قطع اينترنت تأثير تعيين‌كننده‌اي بر روند نوشتن و زندگي شخصي‌اش نگذاشته است.»

به گفته او، اينترنت برايش بيشتر ابزاري براي ارتباط با دوستان يا دسترسي سريع به برخي اطلاعات بوده: «از جست‌وجوي واژه‌ها گرفته تا يافتن نام شهرها، روستاها و جزيياتي كه به باورپذيري داستان‌ها كمك مي‌كند.»

طاهري تأكيد مي‌كند كه «بسياري از اين اطلاعات را مي‌توان از راه‌هاي ديگر هم به دست آورد و ارتباط با دوستان نزديك هم از طريق تلفن يا پيامك امكان‌پذير است.» از اين رو، نبود اينترنت براي او هر چند ناخوشايند و نوعي محروميت محسوب مي‌شود، اما بحراني نبوده است.

با اين حال، او ميان تجربه خود و نسل‌هاي جوان‌تر تفاوت قائل است. به باور او، براي بسياري از جوانان و ميانسالان امروز، اينترنت بخشي جدايي‌ناپذير از زندگي روزمره، كار و معاش است و نبود آن مي‌تواند پيامدهاي بسيار جدي داشته باشد: «در حالي كه نسل ما بخش عمده زندگي خود را بدون اينترنت سپري كرده، نسل‌هاي جديد با اين فناوري رشد كرده‌اند و جهان بدون آن، برايشان به‌ سختي قابل ‌تصور است. به همين دليل، معتقدم روايت تأثير قطع اينترنت بر زندگي و كار اين نسل‌ها مي‌تواند بسيار شنيدني‌تر و گوياتر از تجربه شخصي او باشد.»

مصائب نويسنده جلاي  وطن كرده

علي عبداللهي

 علي عبداللهي، شاعر و مترجم ادبيات آلماني كه در خارج از ايران زندگي مي‌كند، قطع اينترنت را ادامه روندي طولاني از محدوديت ارتباط با جهان خارج مي‌داند؛ روندي كه در سال‌هاي گذشته ابعاد گسترده‌تر و سازمان‌يافته‌تري پيدا كرده است.  او مي‌گويد بيش از 80 روز، ارتباطش با خانواده، دوستان و همكاران داخل كشور تقريبا  قطع شد. عبداللهي اينترنت را بخشي از حقوق اوليه شهروندان مي‌داند كه «براي نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران تنها يك ابزار ارتباطي نيست، بلكه راه دسترسي به منابع علمي و فرهنگي است. در اين مدت، بسياري از سايت‌هاي دانشگاهي، كتابخانه‌ها و حتي گنجور - كه مرجعي مهم براي جست‌وجوي شعر كلاسيك فارسي است - از دسترس خارج شدند و فعاليت‌هاي پژوهشي را با  مشكل روبه‌رو كردند.»

او  شرايط ماه‌هاي بدون اينترنت در ايران را موجب فشارهاي زيادي بر  نويسنده جلاي وطن كرده مي‌داند و معتقد است كه بر كار او تاثير مي‌گذارد. سپس تاكيد مي‌كند كه هنوز هم براي برقرار ارتباط با مادر سالمند و بعضي از بستگانش در روستا با مشكل روبروست: «زيرا آنها به ابزارهاي ارتباطي جديد دسترسي ندارند و ارتباط با آنها وابسته به حضور ديگران است. از نگاه او، محروم كردن مردم از ارتباط و دسترسي به اطلاعات، آثار رواني، اجتماعي و اقتصادي در سال‌هاي آينده آشكارتر خواهد شد. عبداللهي همچنين نسبت به «طبقاتي شدن اينترنت» هشدار مي‌دهد و آن را نشانه‌اي از گسترش نابرابري و تبعيض در جامعه مي‌داند.

آنچه از كنار هم قرار دادن اين روايت‌ها آشكار مي‌شود، اين است كه در گذشته، نوشتن بيش از هر چيز به خلوت، تمركز و ارتباط فرد با كاغذ و قلم وابسته بود. نويسنده مي‌توانست در اتاقي بسته بنشيند و جهان خود را خلق كند. اما تجربه اين دوره نشان مي‌دهد كه نوشتن امروز - حتي در خلوت‌ترين شكل خود - بر بستري از پيوندها، دسترسي‌ها و تبادل‌هاي مداوم استوار است؛ بستري كه معمولا تا زماني كه وجود دارد به چشم نمي‌آيد.

در پاسخ‌هاي نويسندگان تنها در يكي، دو مورد از ناتواني فيزيكي در نوشتن سخن گفته شده است. قلم‌ها همچنان مي‌نوشتند و ذهن‌ها همچنان قادر به تخيل بودند. آنچه دچار اختلال شد، شبكه‌اي از مناسبات بود كه پيرامون عمل نوشتن شكل گرفته است؛ از دسترسي به منابع و اسناد گرفته تا ارتباط با مخاطبان، ناشران، مترجمان، پژوهشگران و ديگر نويسندگان. گويي آنچه آسيب ديد، نه خود نوشتن، بلكه اكوسيستمي بود كه نوشتن در آن تنفس مي‌كند.

اين روايت‌ها همچنين نشان مي‌دهند كه ادبيات صرفا محصول نبوغ فردي نيست؛ حاصل شبكه‌اي از ارتباطات انساني است كه هرچه گسترده‌تر و زنده‌تر باشد، امكان آفرينش و تداوم فرهنگ نيز بيشتر خواهد بود.  ارزش اين تجربه تلخ شايد در آن باشد كه بخشي از زيرساخت پنهان زندگي ادبي را آشكار كرد؛ زيرساختي كه تا پيش از غيبتش، كمتر كسي به حضور تعيين‌كننده آن  مي‌انديشيد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون