• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6348 -
  • 1405 چهارشنبه 27 خرداد

نقدي بر كتاب «كنكاشفه» اثري تاليفي از آرش جواهري در حوزه نظريه ادبي

پرسش‌هاي نو براي سرپيچي از راه‌هاي رفته

چگونه مي‌توان اصول كلاسيك را در قلمروی نقد ادبي با واقعيت‌هاي معاصر پيوند زد و از اين رهگذر به بازانديشي در ادبيات امروز رسيد؟

سيدحسام فروزان

كتاب «كنكاشفه» نوشته آرش جواهري كه به تازگي ازسوي انتشارات عينك منتشر شده، تلاشي است براي بازانديشي در جريان فرماليسم روسي و بررسي امكان پيوند آن با ادبيات و نقد معاصر. آرش جواهري، نويسنده و پژوهشگر گزيده‌كار حوزه فرهنگ و ادبيات با تركيب واژه‌هاي كنكاش+ مكاشفه به تركيبي بديع و تازه رسيده است كه شايد در سال‌هاي بعد به حوزه نقد فرهنگ نيز راه يابد. نگارنده در اين اثر، فرماليسم را نه صرفا به عنوان يك مكتب تاريخي، بلكه به عنوان چارچوبي پويا براي تحليل و بازخواني متن‌هاي ادبي امروز مي‌نگرد و تلاش مي‌كند ضرورت شكل‌گيري «فرانظريه» يا نظريه‌اي فراتر از اصول كلاسيك را نشان بدهد. كتاب با زباني تأملي و گاه حتي شاعرانه و فلسفي، مخاطب را به پرسش درباره جايگاه فرم، زبان، ساختار و تجربه ادبي در شرايط معاصر فرا مي‌خواند و همزمان تلاش دارد شكاف ميان نظريه‌هاي قديم و واقعيت‌هاي پيچيده ادبيات امروز را روشن كند. «كنكاشفه» خواننده را وارد فضايي مي‌كند كه در آن نه فقط تاريخچه فرماليسم، بلكه پرسش‌هاي بنيادين درباره تحول نظري و ضرورت بازانديشي در ادبيات مدرن و پسا‌مدرن مطرح مي‌شوند. ذكر اين نكته هم لازم است كه تاليف و تحقيق و نظريه‌پردازي در اين حوزه كار هر اديبي نيست و دانش  و جسارتي فراتر از حد  معمول مي‌طلبد.
بازانديشي «كنكاشفه» نسبت  به فرماليسم
كنكاشفه با پيش‌درآمد نگارنده آغاز مي‌شود: «چرا فرماليسم روس؟ بحران عمومي و ماندگار در ادبيات حاوي اين گزاره است كه تمام نظريه‌هاي ادبي پيشين، ديگر غربيل خود را آويخته‌اند و اينك بايد به جست‌وجوي چيز نو باشيم. آن «چيز» به گمان من يك نظريه جديد نيست. شدت تحولات اخير جهان فراتر از آن است كه به تغييري در همين مايه بسنده كنيم. آن «چيز» كه دگرديسي كيفي و عميقي در بنيان‌ها خواهد داشت شايد نوعي «نانظريه» يا «فرانظريه» باشد. واقعا نمي‌دانم، زيرا وضعيت ما هنگام حدس زدن آينده كاملا ابلهانه است. اما هر چه هست آن چيز از خلأ‌زاده نخواهد شد و بي‌شك يك پا در گذشته دارد، در همين نظريه‌هاي موجود و يائسه. پس بياييد از همين‌جا شروع كنيم، از نگاهي نو به نخستين نظريه ادبي مدرن در قرن بيست. از فرماليست‌هاي روس! البته نه چندان كه درنهايت بگوييم: نظريه مرده است،  زنده باد  نظريه!»
با خواندن درآمد كتاب دست‌مان مي‌آيد كه با چه نثر و نگاهي روبه‌رو هستيم. «كنكاشفه» با ادعاي «رويكردي نو به فرماليسم روس» فقط به شرح و تفسير تاريخي و نظري آن مكتب نمي‌پردازد، بلكه آن را در نسبت با شرايط امروز ادبيات و هنر بازبيني كند. اين بازانديشي در ذات خود فرصتي مهم و ضروري است؛ زيرا فرماليسم كلاسيك، با تاكيد بر فرم، زبان، ساختار و تكنيك، تجربه ادبي را از حوزه محتوا، ايدئولوژي يا پيام بيروني جدا مي‌كرد؛ اما با فروپاشي موسسات سنتي، تغييرات رسانه‌ها، گسترش روايت‌هاي چندصدايي و جهاني شدن تجربه ادبي، پرسش اين است كه آيا همان موازين كلاسيك هنوز پاسخگوي وضعيت معاصرند يا نه.جواهري، با طرح مفهوم «فرانظريه» -يا نظريه‌اي فراتر از فرماليسم- انگيزه اين بازانديشي را نشان مي‌دهد. اين همان جسارتي است كه نقد ادبي امروز بيش از هر زمان ديگري به آن نياز دارد، زيرا ادبيات معاصر در ايران (و جهان) در تقاطع زبان، رسانه، ترجمه، هويت، قدرت و چندگانگي معنا قرار دارد؛ صرف بازتكرار آموزه‌هاي كلاسيك غالبا ناكافي است.اما ريسك مهم در اين بازانديشي، همان است كه جواهري نيز گويي به‌صورت ضمني پذيرفته است: وقتي «نظريه نو» مطرح مي‌شود ولي چارچوب مفهومي و ساختاري آن شفاف و مستدل نباشد، احتمال مي‌رود نقد بدل به «تأمل شخصي» شود - مفيد از لحاظ ذهني، الهام‌بخش از لحاظ فلسفي، اما ضعيف  از لحاظ تحليلي يا  علمي.
در واقع «كنكاشفه» ميان دو قطب قرار دارد: از يك‌سو ميل به نوآوري نظري دارد؛ ازسوي ديگر، چون مايل نيست «آداب و ترتيبي» براي نظريه‌اش تدوين كند، اين نوآوري ممكن است به پراكنده‌گويي يا نسبي‌گرايي منجر شود. اين همان نقطه‌اي است كه بايد با تأمل دقيق‌تر و شايد با نقدي تيزتر روبه‌رو شود.
چه موقع بايد به اصول برگشت؟
براي سنجش «كنكاشفه» از منظر سنت فرماليستي، بايد آن را در نسبت با مباني و اهداف اوليه فرماليسم روس بررسي كرد. فرماليسم روسي، به‌ ويژه با متفكراني چون ويكتور شكلوفسكي و رومن ياكوبسن، تاكيد داشت بر اينكه «ادبيات» يعني زبان شاعرانه و روايت ادبي، با زبان روزمره متفاوت است وكاركرد اصلي آن آشنايي‌زدايي (defamiliarization) است؛ يعني بازگرداندن زبان به وضعي كه تجربه روزمره را غريب، تازه و موثر كند.
كنكاشفه، با نيت بازانديشي، بايد در مقام بازگشت به اين اصول، نشان بدهد كه چرا و چگونه ادبيات امروز نياز به آشنايي‌زدايي جديد دارد و چه شكل‌هايي از زبان، فرم و ساختار در اين بستر مي‌توانند چنين كاركردي داشته باشند. اگر به ‌عبارت ديگر «فرانظريه» پيشنهادي جواهري صرفا كلامي يا شعاري باقي بماند  بدون تحليل دقيق از زبان، ساختار، تكنيك، مخاطب، و زمينه اجتماعي ـ تاريخي ـ فرهنگي ـ ممكن است خواننده (يا منتقد) بپرسد: فرم چگونه خواهد بود؟ زبان چه خواهد شد؟ سازوكار خلق اثر ادبي چگونه است؟
از اين نظر، يكي از نقدهاي جدي به «كنكاشفه» مي‌تواند اين باشد كه گرچه داوطلب بازگشت به فرماليسم-متجدد است، اما در عمل انتظار معنادار براي تحليل دقيق آثار ادبي، زبان و فرم با استانداردهاي فرماليسم كلاسيك برآورده نمي‌شود. به‌ويژه اگر خواننده ايراني باشد و بخواهد تأمل جواهري را به متون فارسي يا شرايط بومي تعميم بدهد، ممكن است فقدان نمونه‌هاي تحليلي محسوس باشد. مگر اينكه اين كتاب به زبان انگليسي ترجمه شود و مورد توجه منتقدان ادبي در سراسر جهان  قرار بگيرد. 
 ضرورت نقد موقعيتي  و  زمينه اجتماعي
حال اگر «كنكاشفه» را از منظر نياز امروز ما به بازانديشي نقد ادبي معاصر بررسي كنيم، ارزش تلاش جواهري روشن‌تر مي‌شود. ما در عصر رسانه‌ها، ترجمه، فراملي‌سازي، چندصدايي، مواجهه با هويت، تاريخ، قدرت و گفتمان هستيم  امر ادبي دست‌كم در متن فارسي نه فقط از زبان يا ساختار، كه از قدرت نمادين، شرايط توليد و مخاطب تاثير مي‌پذيرد. در چنين وضعي، فرماليسم كلاسيك ممكن است ناكافي باشد: صرفا تحليل فرم نمي‌تواند تمام پيچيدگي‌هاي متن مدرن را بگشايد، مگر آنكه با نظريه‌هايي پيرامون گفتمان، هويت، تاريخ و سياست تركيب شود.
اين همان نقطه‌اي است كه «كنكاشفه» به عنوان «فرانظريه» مي‌تواند تاثيرگذار باشد. اگر جواهري بتواند مفاهيم كلاسيك را با ابزارهايي براي مواجهه با مدرنيته، جهاني ‌شدن، ترجمه، رسانه و شرايط اجتماعي ـ فرهنگي امروز تركيب كند، آن‌گاه بازانديشي‌اش يك ضرورت پژوهشي خواهد بود، نه صرفا يك نوستالژي فرماليستي.
اما پرسش اين است: آيا «كنكاشفه» چنين تركيبي انجام داده است؟ آيا نشان داده كه چگونه فرم و زبان ادبي امروز بايد با شرايط معاصر تلفيق شود؟ اگر پاسخ مثبت است، شايسته تقدير است و اگر نه - يعني  اگر كتاب بيشتر تأملي است تا ساختارمند - آنگاه اين بازانديشي هرچند ارزشمند، اما ناقص باقي مي‌ماند. شايد هم بايد منتظر جلدهاي بعدي از اين دست تأملات يگانه و محققانه باشيم. 
ادبيات معاصر ايران:
 چالش ترجمه نظريه به متن  بومي
براي ادبيات فارسي، انتقال مكتب فرماليسم روس - با تمام پيچيدگي‌ها، زمينه‌هاي زباني، فرهنگي و تاريخي آن - همواره با دشواري همراه بوده است. برخي آثار در ايران كوشيده‌اند آموزه‌هاي فرماليستي را به متون كهن يا معاصر فارسي تعميم بدهند. اما اين تعميم ناكامي‌هايي هم داشته است: گاه فهم نادرست مفهوم آشنايي‌زدايي، گاه كم‌توجهي به زمينه تاريخي ـ فرهنگي و گاه تقليل فرماليسم به صرفا بحث تقليدي از نوع زبان يا فرم. 
در اين بستر «كنكاشفه» اگر بخواهد موفق باشد، بايد هم ظرفيت ترجمه نظريه به فارسي و شرايط ايران را داشته باشد و هم حساسيت به تفاوت‌هاي زباني، فرهنگي و ساختاري ميان ادبيات روس و ادبيات فارسي را رعايت كند. به‌نظر مي‌رسد جواهري در مقدمه كتاب به «بحران عمومي و ماندگار در ادبيات» يعني وضعيتي كه ادبيات امروز را فاقد انسجام نظري و فرم مي‌داند، اشاره كرده است. اين اشاره مهم است؛ اما كافي نيست مگر اينكه در بطن كتاب - در تحليل آثار، مثال‌ها و استدلال - نشان بدهد چگونه اين «بحران» قابل مواجهه است با رويكرد فرماليستي يا فراتر از آن.
اگر چنين نشود «كنكاشفه» ممكن است مانند بسياري تلاش‌هاي پيش از خود عمل كند: بيان دغدغه، تشريح مساله،  اما شكست  در ارائه راهكار روشن  و قابل اجرا.
ارزش كتاب  «كنكاشفه» و چند هشدار
در پايان «كنكاشفه» را مي‌توان تلاشي جسورانه و فكري در عرصه نقد ادبي معاصر دانست كه قصد دارد فرماليسم روسي را از محدوده يك مكتب تاريخي خارج كرده و آن را به مثابه ابزاري براي بازانديشي در ادبيات امروز ارائه كند. ارزش اصلي اين اثر در آن است كه خواننده را به پرسش وادار مي‌كند؛ پرسش‌هايي درباره ماهيت متن، جايگاه فرم و زبان و نسبت نظريه و تجربه ادبي. جواهري با زباني تأملي و گاه شاعرانه، تلاش مي‌كند نشان دهد كه اصول كلاسيك فرماليسم ديگر نمي‌تواند به تنهايي پاسخگوي پيچيدگي‌ها و نيازهاي ادبيات مدرن و پسا‌مدرن باشد و ضرورت شكل‌گيري «فرانظريه» يا نظريه‌اي نو در نقد ادبي احساس مي‌شود.
در عين حال، كتاب يادآوري مي‌كند كه بازانديشي نظري هميشه با ريسك همراه است. هنگامي كه چارچوب مفهومي نظريه نو شفاف و مستدل ارائه نشود، خواننده با اين پرسش روبه‌رو مي‌شود كه چگونه مي‌توان اصول كلاسيك را با واقعيت‌هاي معاصر پيوند زد و آيا اين بازانديشي صرفا تأملي ذهني است يا راهكار عملي براي تحليل متون ادبي ارائه مي‌دهد؟ همين مساله، كتاب را از حوزه صرفا تاريخي يا مرجع كلاسيك فرماليسم فراتر مي‌برد و به اثري دعوت مي‌كند كه همزمان به ژرفاي نظري و ضرورت بازانديشي در ادبيات امروز توجه  دارد.
علاوه بر اين «كنكاشفه» با مواجهه با شرايط خاص ادبيات فارسي كه با چالش‌هاي زباني، فرهنگي و تاريخي روبه‌رو است، به خواننده يادآوري مي‌كند كه انتقال آموزه‌هاي فرماليسم روسی به متن بومي، بيش از آنكه امري ساده باشد، نيازمند دقت، حساسيت و بازخواني انتقادي است. كتاب نشان مي‌دهد كه ادبيات امروز ايران، با همه بحران‌ها و تغييراتش، مي‌تواند بستري براي بازانديشي نظريه‌هاي كلاسيك باشد، مشروط بر آنكه اين بازانديشي با تحليل دقيق فرم، زبان و شرايط فرهنگي همراه شود.
به ‌طور كلي، «كنكاشفه» نه صرفا شرحي بر فرماليسم روسی، بلكه دعوتي به بازانديشي، تأمل و پرسشگري در عرصه نقد ادبي است. اين اثر خواننده را با امكان‌ها و محدوديت‌هاي نظريه روبه‌رو مي‌كند، او را به تجربه‌اي روشنفكرانه از خوانش متن دعوت مي‌كند و نشان مي‌دهد كه نقد ادبي، همواره ميدان گفت‌وگو ميان گذشته و حال، سنت و نوآوري و متن و تحليل است. از اين منظر، ارزش «كنكاشفه» در همان پرسشگري و بازانديشي نهفته است؛  در فضايي كه كتاب خلق مي‌كند تا خواننده بتواند فرماليسم را دوباره ببيند، دوباره تجربه كند و درباره آن بينديشد، نه صرفا آن  را به ياد آورد.
جاي آن هست كه آرزو كنيم ديگر پژوهشگران  ادبيات و نظريه ادبي هم كار آرش جواهري را پي بگيرند تا شايد فضاي نقد و نظريه ادبي ايران  تجربه‌هاي تازه‌اي  را بيازمايد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون