• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6351 -
  • 1405 يکشنبه 31 خرداد

ادامه از صفحه اول

جهاني به ايران نهادند روي٭

مثل جلال‌الدين خوارزمشاه در آن مثنوي مشهور «در امواجِ سندِ» اثر مهدي حميدي شيرازي؛ «شبي آمد كه مي‌بايد فدا كرد/ به راه مملكت فرزند و زن را// به راه دشمنان اِستاد و جنگيد/ رهاند از بند اهريمن وطن را». آن هم محاربه و مخاصمه‌اي كه هزار و يك گرگ گرسنه داشت براي فردايش نقشه مي‌كشيد و ذره‌اي پا پس كشيدن مي‌توانست به تهديد و تحديد هويت ملي و تماميت ارضي سرزمين‌مان منجر و منتج شود ولي آنان معيار اين بيت خاقاني شرواني شدند: «گر عاشق صادقي ز كشتن مگريز/ مردار بود هر آنكه او را نكشند...» زيرا حافظ شيرازي نفير و نهيب‌مان زد كه؛ «فتنه مي‌بارد از اين سقف مقرنس برخيز...!»
مردم البته مي‌دانستند اين درد درمان نمي‌شود مگر به يكرنگي و يگانگي و هماهنگي كه به قول فردوسي توسي «نگر تا تو ديوار او نفكني/ دل و پشت ايرانيان نشكني...» و شاهد مثالش اصفهان سال 632 قمري از «تاريخ اصفهان» اثر جلال‌الدين همايي؛ «[محله] جوباره مركز حنفيه و دردشت مركز فرقه شافعيه بود و هر كدام از اين دو‌ فرقه حفظ قسمتي از دروازه‌هاي شهر را به‌ عهده داشتند تا وقتي كه مابين اين دو فرقه اتحاد و‌ يگانگي بود، مغولان به اصفهان راه نيافتند. بالجمله اصفهان به دست مغولان افتاد، اما ايشان بر هيچ‌كدام از دو‌ فرقه رحم نكرده، قتل‌عام شنيع كردند. امير مغول بعد از تصرف شهر گفت: جماعتي كه از روي تعصب، خيانت به وطن و‌ همشهري خود كنند، به ‌هيچ ‌وجه مورد اعتماد نباشند!» و همين است كه نجات‌مان داد و پيروزمان ساخت و جهان را به تعظيم و اكرام و احترام و احتشام واداشت.
شايد خوش‌تر و مبارك‌تر آن باشد كه ميهن‌دوستي و وطن‌پرستي را از محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) بياموزيم: «اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد كه خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم اين عنوان را وسيله مغايرت خويش و بيگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بين مردم براي خود استفاده كنم اين وطن‌پرستي نيست، خودپرستي است و بايد مردود باشد. وليكن يك وطن‌پرستي بي‌غرضانه هم هست كه هر فردي چون پرورده آب و خاكي است به‌واسطه نعمت‌ها و تمتعاتي كه از وطن و ابناء وطن دريافت كرده نسبت به آنها در خود حق‌شناسي احساس مي‌كند، چنان كه فرزند نسبت به پدر و مادر مهر مي‌ورزد. اين حب وطن مستحسن است بلكه هر فردي به آن مكلف مي‌باشد الا اينكه مي‌توان متذكر شد كه اين وطن‌پرستي با حب كليه نوع بشر منافات ندارد و انسان همچنان كه در درجه اول رهين منت پدر و مادر و در درجه دوم مديون ابناء وطن است، در درجه سوم ذمه‌اش مشغول كليه نوع بشر مي‌باشد و همه را بايد دوست بدارد و خير و سعادت همه را بايد بخواهد كه خير و سعادت خود او و قوم او هم در آن است. بِعِبارة أُخْرى اين قسم وطن‌پرستي جزو تعاون و همبستگي كل نوع بشر است.» 
حالا چند صباحي پس از يكصدمين روز آغاز جنگ تحميلي سوم و آتش‌بس متعاقب آنكه مختوم به يادداشت تفاهم اخير شد، بايد خوش‌بين و چشم ‌به‌راه بود و انگيزه و شور و شوق داشت به روزهاي بهتر و شيرين‌تر و درخشان‌تر در راه. اگرچه قصه پرغصه اين روزهاي‌مان مصداق اتم و اكمل «سوگواران در ميان سوگواران» نيما يوشيج بود، ولي حالا بايد جريان داشت و جاري بود و بازسازي را آغاز كرد؛ هر قدر سخت و صعب باشد و مشمول فرصت شود و سرمايه هنگفت بخواهد و تخصص بطلبد - و يادمان نمي‌رود براي برپايي آن همه زيرساختِ ويران‌ شده چقدر زمان و هزينه و جان گرامي مصروف و مشغول شد - كه خصم زبون تا توانست خرابي به بار آورد. خانه‌ها و كارخانه‌ها دوباره ساخته مي‌شوند اما دل‌ها سخت‌ترين است هم‌آمدن‌شان جز با آرزومندي و اميدواري كه به قول حاجب شيرازي؛ «هيچ مُلكي به شرفْ كشور ايران نشود.»
از قفاي اينها همه زخم بر تنِ خسته موطن و مولد‌مان كه «همه خاك عنبرْ همه زر خشت»، شايد براي پايان‌بندي، اين چند سطرِ ذبيح‌الله صفا از مصاحبه‌اي در سال‌هاي عسرت و عزلتِ پس از انقلاب در غربت غرب بد نباشد؛ «مملكت من شايسته احترام است و من اين احترام را هميشه نگه‌ داشته‌ام. مملكت من سرزميني است كه نزديك چهار هزار سال پيشرو ممالك متمدن دنيا بوده است، و من اين حرف را از روي خودپرستي نمي‌زنم بلكه اين حقيقت است و چنين مملكتي را بايد دوست داشت، بايد نسبت به او متواضع بود بايد او را عزيز داشت و من عزيز مي‌دارم. همين حالت در من هست، به گفته آن شاعر عرب كه «من او را در روزگار سخت و در روزگار خوش در هر دو دوست داشتم، و در هر دو به يادش بودم و در هر دو [حال] او را محترم داشتم و دارم.» مملكت ما مملكتي است كه با فرهنگ عميقش شايستگي اين را دارد كه هيچگاه و به‌ هيچ‌ وجه و به‌ هيچ‌ طريق، از ياد ساكنان خودش و از ياد فرزندان خودش غافل نماند و فرزندان آن هم موظفند كه چنين مادري را بپرستند، چنين مادري را احترام كنند و چنين مادري را در حقيقت بر روي چشم بگذارند.»
٭مصراعي از شاهنامه فردوسي

شفافيت، فساد ساختاري  و توسعه پايدار

درنهايت، توسعه پايدار زماني قابل تحقق است كه دو مسير به‌ صورت همزمان دنبال شود: از يك‌سو گسترش تعاملات اقتصادي و تامين منابع و ازسوي ديگر تقويت شفافيت، مهار فساد و فعال‌سازي مطالبه‌گري اجتماعي. فقدان هر يك از اين دو، تعادل كل فرآيند توسعه را مختل مي‌كند.
پژوهشگر حقوقي 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون