• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6352 -
  • 1405 دوشنبه 1 تير

هیتلر، شوروی، عملیات بارباروسا

مرتضی میرحسینی

نقشه‌ای که در سر داشت اصلا نقشه پنهانی نبود. قبلا در «نبرد من» چیزهایی درباره‌اش نوشته بود؛ «ما حرکت بی‌پایان آلمان را به سوی جنوب و غرب اروپا متوقف و نگاه خود را به سرزمین شرق متوجه می‌کنیم... این امپراتوری غول‌پیکر در شرق مستعد فروپاشی است و پایان سلطه یهودیان در روسیه پایان دولت روسیه نیز خواهد بود.» اما بعد، پیش از آنکه جنگ بزرگ اروپایی‌اش را شروع کند، پشت‌پرده با استالین بست و با او در ترک مخاصمه و تقسیم اروپای شرقی به توافق رسید. آن نقشه با این توافق در تضاد بود. از آن نقشه، روی کاغذ و لابه‌لای متن کتابی ایدئولوژیک صحبت می‌شد و این توافق واقعیتی در میدان عمل به نظر می‌رسید. پس طبیعی و منطقی بود که این ذهنیت برای بسیاری شکل بگیرد که واقعیت‌های میدانی بر اهداف ایدئولوژیک سایه انداخته است و حرف‌های هیتلر، حداقل تا مدت‌ها در حد حرف و در همان صفحات کتاب باقی می‌ماند. اما هیتلر یکی از آنهایی که چنین ذهنیتی داشتند نبود و نقشه‌اش را رها نمی‌کرد. می‌توانست واقعیت‌ها و تنگناها و تردیدها و ترس‌ها و پیش‌بینی‌های بدبینانه و هر آنچه جاه‌طلبی‌هایش را محدود می‌کرد نادیده بگیرد و هر بهایی را که لازم باشد- البته با جان و مال دیگران- برای رسیدن به اهدافش بپردازد. گیل استوارت در کتاب «امپراتوری هیتلر» می‌نویسد «هیتلر می‌خواست اتحاد شوروی را تسخیر کند. کشتزارهای وسیع گندم و ذخایر نامحدود نفت و دیگر کانی‌های آن برای رایش (حکومت هیتلر) بسیار ارزشمند بود. از آن گذشته، صِرف وسعت این سرزمین تمام آن فضای حیاتی‌ای را که نژاد آلمانی می‌توانست آرزویش را داشته باشد فراهم می‌آورد و چه بهتر که قربانیان تجاوز آلمان، کمونیست‌های منفور اسلاوی-  از نظر نازی‌ها، فروانسان‌ها -  می‌بودند.» 
بیشتر فرماند‌هان آلمانی نظر متفاوتی داشتند. دست‌کم در آن مقطع از جنگ، درگیری تازه در جبهه‌ای دیگر را اشتباه می‌دیدند. «ژنرال‌های هیتلر تردید داشتند. آنها از پیشوا می‌خواستند که به پیمانی بیندیشد که به تازگی با شوروی‌ها امضا کرده بود، که جنگ را به یک جبهه منحصر کند و از پراکندگی بیش از حد سپاهیانش اجتناب ورزد. اما هیتلر گوشش بدهکار نبود. با آنکه هنوز لشکرهایی از نیروی زمینی‌اش در جبهه غرب بودند، فشار اصلی حمله‌اش را متوجه اتحاد شوروی کرد. پیروزی در این نبرد آلمان را قدرتمند‌ترین کشور روی زمین می‌کرد.» او فقط به اشغال روسیه و تسلط بر منابع آن فکر می‌کرد. در «نبرد من» به پایان دولت روسیه اشاره کرده بود و «به بیان ساده، منظورش ویران‌سازی تمام شهرهای شوروی و نابودی مردم آن کشور بود. به دستور او هرکس که در نبرد کشته نمی‌شد، گرسنگی می‌کشید، چون هنگامی که آلمانی‌ها از منابع غذایی شوروی استفاده می‌کردند، چیزی برای مردم شوروی باقی نمی‌ماند. به گفته آلفرد روزنبرگ، یکی از طراحان اصلی حزب نازی، ما مطلقا هیچ دلیلی نمی‌بینیم که مجبور باشیم به مردم روسیه نیز غذا بدهیم. از نظر روزنبرگ، میلیون‌ها نفر باید بدین شیوه گرسنگی می‌کشیدند. هیتلر با این طرح موافق بود و می‌گفت باید نیروی حیاتی روسیه را کاملا نابود کرد- این است هدف ما!» عملیات حمله به شوروی- که آن را به یاد شاه قرن دوازدهم ژرمن‌ها، عملیات (فردریش) بارباروسا نامیده بودند- هفته پایانی ژوئن 1941 آغاز شد و در هفته‌های نخست با پیشروی برق‌آسای نیروهای آلمانی ادامه داشت. شوروی برای چنین جنگی آماده نبود و شرایط مواجهه موثر با مهاجمان را نداشت. نه اینکه سربازان شوروی نجنگیدند، جنگیدند، اما سد راه ماشین جنگی نازی‌ها که به نوشته مجله لایف «بزرگ‌ترین ماشین جنگی‌ای که تا آن زمان سرهم‌بندی شده» بود نمی‌شدند. به نظر می‌رسید که شکست شوروی قطعی و نزدیک است و ماجرا پیش از زمستان به پایان می‌رسد. اما چنین نشد. بعد از چند اشتباه محاسباتی در اجرای عملیات جنگی و دستورات پیاپی و ضدونقیض هیتلر، نه فقط مسکو در قلب روسیه که لنینگراد (سن‌پترزبورگ) در شمال را هم می‌خواست، کار جنگ گره خورد. باران‌های پاییزی و سرمای زودرس زمستان نیز از راه رسیدند و آلمانی‌ها را به تنگنا انداختند. شوروی هم از غافلگیری اولیه کمر راست کرد، میلیون‌ها سرباز را به جبهه‌های نبرد فرستاد و برتری بی‌چون‌ و چرای  مهاجمان را مهار کرد. ادامه نبرد، روایت  دیگری  است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون