نيمروز دهم؛ روايت ايراني يك حماسه جاودان
محمدجواد حقشناس
آيين سوگواري سراسري براي حسينِعلي پيشواي سوم، درود خدا بر او، در ايران تنها يادآور رويدادي در تاريخ اسلام نيست؛ بلكه روايت پيوندي ديرپا ميان يك حماسه بزرگ و حافظه تاريخي يك ملت است. اگر كربلا در سرزميني دور از ايرانِ امروز رخ داد، پژواك آن چنان در جان و فرهنگ ايرانيان طنين افكند كه در طول قرنها به بخشي از هويت فرهنگي اين سرزمين تبديل شد. از همين رو، محرم در ايران صرفا مجموعهاي از آيينهاي مذهبي نيست، بلكه عرصهاي است كه تاريخ، فرهنگ، هنر، حافظه جمعي و ايمان در آن به يكديگر ميرسند. شايد راز ماندگاري اين پيوند را بايد در آمادگي فرهنگي ايرانيان براي درك و بازآفريني پيام عاشورا جستوجو كرد. ايرانيان پيش از اسلام نيز با روايت قهرمانان ستمديده، با آرمان دادخواهي و با ارزشهايي چون جوانمردي، وفاداري به پيمان و ايستادگي در برابر ستم و آزادگي زندگي كرده بودند. در حافظه اسطورهاي اين سرزمين، سياوش نماد بيگناهي و قرباني شدن حقيقت در برابر قدرت و نيرنگ و آزخواهي بود. هنگامي كه روايت نينوا به ايران رسيد، اين خاطره تاريخي و اسطورهاي زبان تازهاي براي بازشناسي خود يافت و سوگ پيشواي سوم با سوگ قهرمانان دادخواه اين سرزمين همسخن شد. در اين ميان، آب و تشنگي نيز جايگاهي ويژه پيدا كرد. در فرهنگ ايراني، آب همواره فراتر از يك عنصر طبيعي بوده است؛ نماد زندگي، پاكي، روشنايي و بركت. از آيينهاي كهن تا سنتهاي مردمي، آب جايگاهي مقدس در زيست فرهنگي ايرانيان داشته است. از همين رو، عطش، رودخانه فرات و تشنگي ياران پيشواي سوم در جان و روان ايرانيان معنايي ژرف يافت و به يكي از ماندگارترين نمادهاي فرهنگ عاشورايي بدل شد. بسياري از آيينهاي محرم، از سقايي و نذر آب گرفته تا تشتگذاري و ديگر سنتهاي محلي، بازتاب همين پيوند عميق ميان حافظه فرهنگي ايران و روايت دشت نينوا هستند. اما اگر تشنگي نماد رنج عاشوراست، آزادگي ماندگارترين پيام آن است.
در نيمروز دهم، هنگامي كه پيشواي سوم رودرروي دشمنان خويش ايستاد و فرمود: «اگر دين نداريد، آزاده باشيد»، پيامي را بيان كرد كه از مرزهاي زمان و جغرافيا فراتر رفت. اين سخن، بيش از آنكه خطاب به يك سپاه باشد، دعوتي هميشگي به كرامت انساني و مقاومت در برابر ستم بود. همين پيام در فرهنگ ايراني نيز پژواكي عميق يافت؛ فرهنگي كه جوانمردي، فتوت و دفاع از مظلوم را از ارزشهاي بنيادين خود ميدانست. از دل اين همنشيني تاريخي و فرهنگي، يكي از غنيترين ميراثهاي آييني جهان شكل گرفت. تعزيه، شبيهخواني، پردهخواني، نقالي، روضهخواني، مرثيهسرايي، خوشنويسي، علمسازي و دهها جلوه ديگر از هنر ايراني، در طول قرنها به زبان روايت عاشورا تبديل شدند. در واقع ايرانيان تنها شنونده و حافظ اين روايت نبودند، بلكه آن را در قالب هنر، ادبيات و آيينهاي خويش بازآفريدند و به نسلهاي بعد سپردند. تنوع آيينهاي محرم در ايران نيز خود نشانهاي از اين فرآيند فرهنگي است. از نخلگرداني در كويرهاي مركزي تا سينهزني و سنج و دمام بوشهر، از تشتگذاري آذربايجان تا آيينهاي سوگواري در زنجان، سمنان، خراسان، فارس و لرستان، هر منطقه روايت خود را از اين حماسه ماندگار عرضه كرده است.
اين گوناگوني نه نشانه پراكندگي، بلكه نشانه زنده بودن يك سنت فرهنگي است كه در هر گوشه اين سرزمين و در هر دوره تاريخي، خود را با زبان مردم آن سامان بازتعريف كرده است. در حقيقت، عاشورا در ايران تنها يك واقعه تاريخي باقي نماند؛ به يك سنت فرهنگي، يك حافظه جمعي و يك زبان مشترك تبديل شد. زباني كه اقوام، گويشها و خردهفرهنگهاي مختلف را در زير سقف ارزشهايي چون آزادگي، عدالتخواهي، وفاداري و ايثار گرد آورده است. شايد بتوان گفت راز ماندگاري محرم در ايران نيز در همين نكته نهفته است. ايرانيان نه تنها روايت عاشورا را پذيرفتند، بلكه آن را با روح فرهنگ خويش درآميختند. از اين رهگذر، عاشورا رنگ و بوي ايراني گرفت و فرهنگ ايراني نيز در پرتو اين حماسه، معنايي تازه يافت. از سوگ سياوش تا نينوا، از حرمت آب تا عطش فرات و از جوانمردي ايراني تا پيام جاودان آزادگي، رشتهاي پيوسته شكل گرفته است كه هنوز پس از قرنها در زندگي فرهنگي اين سرزمين جاري است. محرم در ايران، بيش از آنكه يادآور گذشته باشد، بخشي از اكنون ماست؛ ميراثي زنده كه همچنان ارزشهاي انساني، اخلاقي و فرهنگي را بازخواني ميكند و نسلهاي مختلف را در پيرامون روايتي مشترك از كرامت، مقاومت و آزادگي گرد هم ميآورد.