ادامه از صفحه اول
«عاشورا» و ايران تاملي در نسبت امر ملي و امر ديني
عاشورا، اربعين و به طور كلي محرم و صفر يك فرصت بيبديل است. اگر گامي عملي برداشته شود، ميتواند فرصتي مغتنم براي تأملي دوباره در نسبت دين و جامعه ايراني و ترميم برخي زخمها باشد؛ فرصتي هم براي مشاركت در «عزاي اشرف اولاد آدم» و هم آغاز گفتوگويي صريح، مسوولانه و درونجرياني درباره نسبت دين، انديشه ديني و آيينهاي مذهبي با امر ملي و جايگاه آنها در هويت جمعي ايرانيان و نسبت آن با موجوديت هر جريان فكري، اجتماعي و سياسي.
ممكن است در ميانه شكافها و فضاي قطبي شده داخلي اين نگرش ايدهآليستي و غيرواقعبينانه ارزيابي شود، يا هرگونه نزديك شدن جريانهاي ملي به نمادهاي ديني از سوي بدنه تندرو ناسيوناليست به «سازش» و از سوي تندروهاي مذهبي به «رياكاري» تعبير شود. اما عميقا باور داريم، سيدالشهدا (ع) و نهضت عاشورا كه در انحصار هيچ جريان يا قدرت سياسي قرار نميگيرد با ظرفيت ديني و فراديني خود ميتواند محور همبستگي اجتماعي و جذب نسلهاي جديد باشد. از الزامات اين مسير «زدودن سياست جناحي از دامن دين و مليت» و «پيوند عميقتر اخلاق ديني و پايمردي ملي» است.
در تجربه تاريخي ايران، حذف دين از معادله هويت جمعي يا ستيز با آن، فهمي ناقص از ايران به دست داده و ميتواند به خطاهاي راهبردي بينجامد، چنان كه «مليت ستيزي» نيز فرجامي نداشته است و حافظه جمعي ايرانيان پر از تلخكامي از اين گونه ستيزهاي بيحاصل است. بيترديد، هيچ جريان اجتماعي پايداري نميتواند خود را از مهمترين سرچشمههاي هويت و حافظه تاريخي جامعه خويش جدا سازد يا با آن به ستيز برخيزد، مگر آنكه در بزنگاههاي سرنوشتساز با نوعي آشفتگي در مواضع، ناتواني در تشخيص امر ملي، يا لكنت و لغزش در ايفاي نقش تاريخي براي «حفظ موجوديت و هويت ايران» مواجه شود.
نهايتا ميدانيم كه نهضت سيدالشهدا (ع) و فرهنگ عاشورا با غناي معنايي و ظرفيت كمنظير خود، خواه در قامت يك نهضت ديني، خواه به مثابه جنبشي اصلاحي، خواه به عنوان يك فرهنگ، خواه در قالب مناسكي مذهبي و سنتي ريشهدار و فراگير، فراتر از يك واقعه تاريخي يا آيين مذهبي عمل كرده و با ارتقای روح آزادگي، انساني، و نهادينهسازي عزتطلبي و ذلتناپذيري بر بسياري از شؤون حيات اجتماعي - سياسي و اقتدار ملي ايرانيان اثري منحصر بر جاي گذاشته و ميتواند به ايران و ايراني مفهومي فراتر از يك مليت ببخشد.
اگر نوروز حوزهاي تمدني در پيرامون ايران پديد آورده و تشيع دامنه نفوذ خود را تا فراتر از مرزهاي منطقه گسترش داده است، عاشورا با پيام جهانشمول آزادگي، كرامت و عدالت، ظرفيتي فراتر در نزد آزادگان جهان آفريده است؛ ظرفيتي كه در صورت لحاظ مقتضيات «زيست راهبردي» ميتواند تشيع و ايران را با سرمايههاي معنوي و فرهنگي به نمونهاي كمنظير از «اقليتي با اثرگذاري اكثريت» بدل سازد.
و سخن آخر؛
عاشورا و محرم، اين «قيامت زمين» را دريابيم. اگر شب قدر، برتر از هزار ماه و يك ساعت تفكر، برتر از 70 سال عبادت است چرا يك ساعت تأمل در عاشورا، بهتر از 70 سال سياست و عبادت نباشد؟والسلام
نيمروز دهم روايت ايراني يك حماسه جاودان
در نيمروز دهم، هنگامي كه پيشواي سوم رودرروي دشمنان خويش ايستاد و فرمود: «اگر دين نداريد، آزاده باشيد»، پيامي را بيان كرد كه از مرزهاي زمان و جغرافيا فراتر رفت. اين سخن، بيش از آنكه خطاب به يك سپاه باشد، دعوتي هميشگي به كرامت انساني و مقاومت در برابر ستم بود. همين پيام در فرهنگ ايراني نيز پژواكي عميق يافت؛ فرهنگي كه جوانمردي، فتوت و دفاع از مظلوم را از ارزشهاي بنيادين خود ميدانست. از دل اين همنشيني تاريخي و فرهنگي، يكي از غنيترين ميراثهاي آييني جهان شكل گرفت. تعزيه، شبيهخواني، پردهخواني، نقالي، روضهخواني، مرثيهسرايي، خوشنويسي، علمسازي و دهها جلوه ديگر از هنر ايراني، در طول قرنها به زبان روايت عاشورا تبديل شدند. در واقع ايرانيان تنها شنونده و حافظ اين روايت نبودند، بلكه آن را در قالب هنر، ادبيات و آيينهاي خويش بازآفريدند و به نسلهاي بعد سپردند. تنوع آيينهاي محرم در ايران نيز خود نشانهاي از اين فرآيند فرهنگي است. از نخلگرداني در كويرهاي مركزي تا سينهزني و سنج و دمام بوشهر، از تشتگذاري آذربايجان تا آيينهاي سوگواري در زنجان، سمنان، خراسان، فارس و لرستان، هر منطقه روايت خود را از اين حماسه ماندگار عرضه كرده است.
اين گوناگوني نه نشانه پراكندگي، بلكه نشانه زنده بودن يك سنت فرهنگي است كه در هر گوشه اين سرزمين و در هر دوره تاريخي، خود را با زبان مردم آن سامان بازتعريف كرده است. در حقيقت، عاشورا در ايران تنها يك واقعه تاريخي باقي نماند؛ به يك سنت فرهنگي، يك حافظه جمعي و يك زبان مشترك تبديل شد. زباني كه اقوام، گويشها و خردهفرهنگهاي مختلف را در زير سقف ارزشهايي چون آزادگي، عدالتخواهي، وفاداري و ايثار گرد آورده است. شايد بتوان گفت راز ماندگاري محرم در ايران نيز در همين نكته نهفته است. ايرانيان نه تنها روايت عاشورا را پذيرفتند، بلكه آن را با روح فرهنگ خويش درآميختند. از اين رهگذر، عاشورا رنگ و بوي ايراني گرفت و فرهنگ ايراني نيز در پرتو اين حماسه، معنايي تازه يافت. از سوگ سياوش تا نينوا، از حرمت آب تا عطش فرات و از جوانمردي ايراني تا پيام جاودان آزادگي، رشتهاي پيوسته شكل گرفته است كه هنوز پس از قرنها در زندگي فرهنگي اين سرزمين جاري است. محرم در ايران، بيش از آنكه يادآور گذشته باشد، بخشي از اكنون ماست؛ ميراثي زنده كه همچنان ارزشهاي انساني، اخلاقي و فرهنگي را بازخواني ميكند و نسلهاي مختلف را در پيرامون روايتي مشترك از كرامت، مقاومت و آزادگي گرد هم ميآورد.