جوياي كار
الهه فلاطوني
اختلاف سني نوه اصاله نصري خواننده سوري با افرا چند ماه است. شام ذهبي دختر اصاله بعد از گذشت مدت كوتاهي از زايمانش فيلم برگشت به كارش را در اينستاگرام گذاشت. بعد هم مدام به سفر كاري و سمينار و... . با خودم گفتم مردم چهجوري زايمان ميكنند ما چهجوري! مراسم عروسياش هم خيلي جالب بود. مادرش و سه چهار تا خواننده عربزبان وسط عروسي بهترتيب ميكروفن را از هم ميگرفتند و ميخواندند. چند سال پيش يك كليپ در اينستاگرام ديدم. يك نوازنده خياباني در حال نواختن قطعهاي با ويولون بود و صداي پدري از پشت گوشي موبايل كه در حال گرفتن فيلم بود، ميآمد. ميگفت: «يالا ريما! يالا! عشاني! دو ايت!» داشت دخترکش را تشويق ميكرد كه با آهنگ برقصد. دخترک نميخواست و گاهي هم برميگشت و رو به پدرش ميگفت: «نه». به نظر ميآمد خجالت ميكشيد. پدر آنقدر اصرار كرد كه بالاخره دخترک شروع كرد. من بارها با اين ويديو گريه كردم. فقط با شنيدن صداي عربي صحبت كردن پدر و تشويق كردن دخترش. از پس چند ثانيه براي خودم مرثيهها ساختم و گريه كردم. بعدا صفحه اينستاگرام ريما را پيدا كردم و دنبالش كردم. گريههايم خيلي هم بيراه نبوده. ريما اهل فلسطين است و در مصاحبهاي كه با بيبيسي داشت ميگفت دوست دارد در فلسطين پرفورمنس اجرا كند. او در بلژيك زندگي ميكند. من هنوز هم با ديدن آن ويديو گريه ميكنم.
آمار تمام خانواده بلبل مقاومت ژوليا پطرس را دارم. برادرش آهنگساز است، خواهرش فيلمساز. شوهرش در دولت لبنان كارهاي بود. دو تا پسر بيست، بيست و چند ساله دارد. چند روز پيش داشتم فكر ميكردم بايد الان چه کار میکند.
گاهي يكهو يادم ميافتد فلاني كه سالهاست برايم فقط يك عكس پروفايل توي اينستاگرام و تعدادي پست و استوري است، فعاليتش كمتر شده. ممكن است اين افكار وسط يك كار خيلي مهم به سراغم بيايد، دقيقا زماني كه فكر ميكنم منتهاي تمركزم را به كار گرفتهام، در پايان روز درحالي كه از خستگي در حال غش كردن هستم، يا در بهترين و مرتبطترين و قابل توجيهترين حالت وقتي دارم توي اينستاگرام ميچرخم. ميروم و سري به صفحهاش ميزنم. با بالا پايين كردن صفحهاش دنبال دليل ميگردم. بله! حدسم درست بود. او و همسرش جدا شدهاند. عكسهاي مشتركشان را پاك كرده. معمولا در اين موارد بعد مدتي عدم فعاليت، صاحب اكانت با قوت بيشتري به ميدان بازميگردد و اينبار عكسهايي از خودش ميگذارد، با كپشنهايي با مضامين ستايش تنهايي، دردي كه مرا نكشد، قويترم ميكند و...
خارج از فضاي مجازي هم اوضاع همين است. فكوفاميل دور را به نسبت همنسلهايم بهتر ميشناسم. اسمهايشان، اينكه چه كسي بچه چه كسي است. نوههاي فلاني چه كساني هستند. بعد از ازدواج كار سختتر و گستردهتر شد. حالا بايد خانواده اميرمحمد را هم پوشش بدهم. آنجا چون اكثر ازدواجها فاميلي است كار پيچيدهتر هم شده است. هر دو نفر رندم ممكن است از دو طرف يا بيشتر با نسبتهايي به هم برسند. واضح است كه دانستن تمامي آن نسبتها امري حياتي و مهم است.
تركيب فضولي و پيگيري ميشود مغزي كه در آن پر است از اطلاعات بيربط پراكنده بياستفاده. از وقتي موضوع پول و درآمد در زندگيام مهم شد، اول موقعي كه مستقل شدم، دوم موقعي كه اوضاع اقتصادي با شيب وحشتناكي رو به نابودي رفت تا همين لحظه كه هنوز دارم نفس ميكشم، فكر ميكنم كه كاش ميتوانستم شغلي پيدا كنم كه بابت فضولي و پيگيري، اين دو موهبت خدادادي بهم پول ميدادند. اينجوري كار و پول و لذت را با هم داشتم. آرزوي بشر. نميدانم چرا كسي يك آگهي شغلي نميزند كه «به يك نفر آدم فضول و پيگير نيازمنديم!» چون زشت است؟ چون ممكن است به كارجوها بربخورد و كارفرما بدنام شود؟ نه اتفاقا. به نظرم اگر كارفرمايي در خلوت خودش دارد به اين فكر ميكند كه «آها! براي اين موقعيت شغلي نياز به يه آدم فضول و پيگير دارم.» ولي توي آگهي شغلي كلي چيز پرطمطراق و بيربط مينويسد، دارد به خودش ظلم ميكند. چرا؟ چون كسي كه فضول و پيگير باشد و ناآگاه به اين ويژگياش، ميرود سراغ شغلهاي بيربط به علاقهمنديهايش. كسي كه فضول و پيگير باشد و بخواهد اين موضوع را توي صد تا سوراخ قايم كند، طبق گفته روانشناسان از پس كار برنميآيد، چون در فاز انكار است، اما كسي كه مثل من فضول و پيگير است و از مرحله انكار گذشته و آن را پذيرفته، دربهدر دنبال آن آگهي شغلي «نيست در جهان» ميگردد. لذا از خوانندگان اين متن خواهشمند است اگر چنانچه كارفرما هستيد و در خلوتتان ميدانيد كه براي فلان موقعيت شغلي دنبال آدم فضول و پيگير هستيد فرصتي در اختيار اين كمترين قرار دهيد، پشيمان نميشويد.