چرا دور و دير و نابههنگام؟
ابراهيم عمران |چهره غمگين اميرخان قلعهنويي و ميميك صورتش كلوزآپي منحصر به فرد از شانه شكسته او حكايت ميكند. سنگيني اين چند ماه آزگار و دل غمين او در نمايي مشخص بی هيچ ميزانسن و دكوپاژي اين پيام را به مخاطب ميدهد كه چرا چنين شديم و در واقع چنين هستيم. گريههاي بازيكنان نيز داغ دل خيليها را بر ملا ساخت. در سپهر سياسي و اقتصادي و اجتماعيمان هماره دير حركت ميكنيم. بهموقع واكنش نشان نميدهيم. در سياست كه آشناي همگان از خرد و كلان است، هيچوقت بهنگام تصميم نگرفتيم. آنچنان دير واكنش درست و بجا انجام ميدهيم كه طرفهاي مقابل نيز از فرجام اين عكسالعمل انگشت به دندان ميگزند! در اقتصاد هيچ مكتب اقتصادي امتحان پس داده دنيا را قبول نداريم و ملغمهاي از «ايسم»هاي موجود دنيا را در ميكسي نامتلاطم بههم ميزنيم كه سالها طول ميكشد كه بدانيم چه بر سرمان آمده است. در مسائل پيش آمده اجتماعي هم واكنشهايمان بهموقع نيست كه نمونههاي آن از كفر ابليس و زهد اسفنديار معروفتر است. گرهاي كه به آساني باز ميشود را آنچنان ميپيچانيم كه از گره كور هم بدتر ميشود و حاليه در فوتبال، تيممان در دقايقي به فكر برد و حمله ميافتد كه ديگر مجالي نمانده است. آري اين نتيجه محتوم روانكاوانه روح ايراني ماست. گله رامين رضاييان از اينكه چرا نميشود و درد دل اميرخان با خدا كه سر ناسازگاري دارد نيز بر همين نگره تأويل و تفسير ميشود. گويا كائنات نيز دريافتند واكنشهايمان بجا و بهنگام نيست و سر بزنگاه گريبانمان را گرفتهاند! ورزشمان (اينجا فوتبال) نيز در گير و دار مسائل سياسي است و اين آغشتگي را ساماني نيست گويا. هر چند وضعيت آمادهسازي تيم و حواشي پيش آمده را انكاري نيست ولي روح حركت بهموقع در كارهايمان مشاهده نميشود و نميدانيم اين نگره روانشناختانه را چه معنايي بايد داد كه دامان امور يوميهمان را گرفته است. تيمهاي ديگر هم ميبازند. حذف ميشوند. شايد هم بد ببازند و آبرويي براي قارهشان باقي نگذارند. افسوس آنها و انگاره فرهنگيشان به ما دخلي ندارد كه اين سمن در ياسمنهاي زيادي گم است. مشكل اما اينجاست كه ما ميتوانيم بهتر باشيم و اين مهم را در بزنگاههاي گوناگون نشان داديم. بحث اين است كه چرا دور و چرا دير و نابهنگام؟ پرسش رامين و مربياش امير، سوالي است ريشهدار و جاي واكاوي بسيار دارد. سالها قبل اينگونه بينشي نبود كه پرسيده شود چرايي اين ناكاميهاي احتمالي؛ اينك اما به مدد دانش بازيكنان و مربيان كه در دهكده جهاني غوطهورند؛ اينگونه واكنشها درخور است. ميماند جنبه جامعهشناسانه آن و جواب اهل فن كه اين آزگار مانده در روح ايراني را بزايد و بشورد و ببرد.