مهدي بيكاوغلي| درحالي كه تنشهاي منطقهاي ميان ايران و امريكا به نقطه عطفي تازه رسيده و بحثهاي مربوط به تداوم يا توقف مذاكرات ميان دوطرف اصلي اين منازعه، دوباره به صدر اخبار بازگشته، پرسش اساسي اينجاست: آيا ديپلماسي و گفتوگو ميتواند در سايه تهديد نظامي دوام بياورد؟ محمدصادق جواديحصار، تحليلگر مسائل سياسي در گفتوگوي اختصاصي با «اعتماد»، به واكاوي معماي فعلي در مراودات ارتباطي و مذاكراتي ايران و امريكا ميپردازد. او از ضرورت آمادگي دفاعي براي حفظ جايگاه در ميز مذاكره تا چالشهاي تفسير نادرست از مفاهيم امنيتي همچون «مديريت تنگه هرمز» صحبت ميكند. جواديحصار معتقد است: مذاكره، نه يك جايگزين براي قدرت، بلكه نتيجه مستقيم توازن قدرت در ميدان است.
در پي تفاهمات اوليه براي ترك تخاصم ميان ايران و امريكا، ما شاهد يك دوره گذار بوديم كه قرار بود به يك توافق ۶۰ روزه منجر شود. اما ناگهان طي روزهاي اخير به دليل آنچه تفسير نادرست از مديريت تنگه هرمز ناميده ميشود، تنشها بالا گرفت. اكنون دوباره اين پرسش مطرح شده كه آيا مسير مذاكرات ادامه مييابد يا بايد به سمت تقابل نظامي حركت كرد؟ شما اين مواجهه را چگونه تحليل ميكنيد؟
بايد ابتدا از يك اصل بنيادين در روابط بينالملل شروع كنيم: «مذاكره، حاصلِ جنگ نيست، بلكه نتيجه عدم دستيابي به پيروزي مطلق در جنگ است.» تاريخ به ما نشان داده كه در جنگهاي بزرگ، زماني صلح شكل ميگيرد كه هيچ يك از طرفين نتواند هدف نهايي خود را از طريق زور بهطور كامل محقق كند. در مورد تقابل فعلي، سناريوي «پيروزي مطلق» براي هيچ يك از طرفين ميسر نيست. امريكا نميتواند تمام اهداف ژئوپليتيك خود را بدون كمترين تاثيري ازسوي ايران محقق كند و ازسوي ديگر ايران نيز نميتواند با چشم بستن بر قدرتهاي منطقهاي و متحدان امريكا، تنها از طريق ابزارهاي نظامي به مطالبات خود برسد، بنابراين بحث ميان «فقط جنگ» يا «فقط مذاكره» يك دوگانه كاذب است.
شما ميگوييد دوگانه فقط جنگ يا فقط مذاكره عاقلانه نيست، بفرماييد نگاه معقول به اين معادله چه ميتواند باشد؟
منطقيترين و عاقلانهترين راهكار اين است كه ما در عين آمادگي كامل براي دفاع از خود (از طريق ابزارهاي مختلف ازجمله فناوريهاي پيشرفته نظامي)، از ميز مذاكره نيز براي دفاع از منافع ملي، آرمانها و حقوق خود استفاده كنيم. ما بايد چنان آمادگي دفاعي داشته باشيم كه اگر طرف مقابل تنها از زبان آتش و موشك با ما سخن گفت، ما هم براي پاسخگويي و حفظ اراده ملي، حرفي براي گفتن داشته باشيم. در واقع قدرت نظامي، پيششرطِ اعتبار در ميز مذاكره است.
در اين ميان چه زماني ميتوان نسبت به بازگشت به ميز مذاكره و دستيابي به يك توافق پايدار اميدوار بود؟
اميد به مذاكره زماني معنا پيدا ميكند كه دوطرف (به خصوص امريكا) به تلخي اين واقعيت برسند كه «موشك، هواپيما و بمباران، راه رسيدن به اهداف استراتژيك آنها نيست.» وقتي طرف مقابل بفهمد كه با استفاده از زور نميتوانند آنچه ميخواهند به دست آورند، آنها در موقعيتي قرار ميگيرند كه به جستوجوي راه ديگري بروند؛ آن راه، همان ديپلماسي است، اما بايد ميان «گفتوگو» و «مذاكره» تفكيك قائل شد. نشستن دو نفر در يك فضاي بسته و صحبت كردن درباره موضوعات كلي، مذاكره نيست. مذاكره در عرف ديپلماتيك و همانگونه كه در آموزههاي رهبري شهيد نيز تاكيد شده، يعني «داد و ستد». مذاكره يعني پيدا كردن نقطه اشتراك ميان «بايدها» و «نبايدها»؛ يعني امتياز دادن در يك حوزه براي گرفتن امتيازي حياتي در حوزه ديگر. هدف از مذاكره، رسيدن به توافقاتي است كه از فردا، شيوه مديريت موضوعات را از حالت تنش به حالت همكاري يا حداقل مديريت مشترك تغيير دهد. پس ما بايد در ميدان جنگ آمادگي داشته باشيم تا در ميز مذاكره، از آنچه به دست آوردهايم، دفاع كنيم.
با توجه به تحولات اخير برخي معتقدند كه نقص در مفاد توافقنامههاي گذشته يا تغيير رويكرد دولتهاي بعدي (مانند دوران ترامپ)، بهانهاي است براي رها كردن روند گفتوگوها. آيا شما هم معتقديد كه ايران بايد با احتياط بيشتري به مذاكره نگاه كند و آيا اين بياعتمادي به طرف مقابل، مانع جدي است؟
فراز و نشيب در مذاكرات، به ويژه با طرفي كه شخصيت غيرقابل پيشبيني و تكرارشوندهاي مانند دونالد ترامپ دارد، يك امر كاملا طبيعي است. تاريخ نشان داده كه امريكاييها بارها توافق كردهاند و سپس با تغيير رويكرد مدعي شدهاند كه آن توافق با منافعشان همخواني ندارد. نكتهاي كه بايد به آن دقت كرد، «بازي با مفاهيم» است. آنها گاهي تلاش ميكنند با تفسيرهاي خودسرانه، مفاد توافق را تغيير دهند. براي مثال اگر ما در يك متن حقوقي واژهاي را به كار ببريم، آنها ممكن است بخواهند هر مفهوم سيالي را زير آن معنا كنند تا بتوانند در آينده از آن عليه ما استفاده كنند. مثلا آنها مينويسند، آب و بعد هم مايعي را آب تفسير ميكنند! اما خوشبختانه در دوره اخير در دولت چهاردهم، دقت مذاكرهكنندگان ايراني در استفاده از تعابير دقيق (چه به فارسي و چه به انگليسي) بسيار بالا رفته است تا راه هرگونه تفسير نادرست و «زير زدن» توافق را ببندند. اساسا ناراحتي اخير امريكاييها ناشي از اين دقت مذاكرهكنندگان ايراني بوده كه راه را براي تفسير به راي آنها بسته است. در مورد دولت چهاردهم و رويكرد مذاكراتي، من معتقدم اگر ميتوان به گفتوگوي منطقي و عاقلانه تن داد، بايد اين كار را كرد؛ اما با شرطِ آمادگي براي دفاع. اگر طرف مقابل بخواهد فقط از زبان زور سخن بگويد، ما تا جايي كه توان داريم از خودمان دفاع ميكنيم و اگر در جايي احساس كرديم زورمان به آنها نميرسد، بايد با هوشمندي، نقاط قوت آنها را خنثي كنيم. مذاكره نبايد به معناي تسليم در برابر بياعتمادي طرف مقابل باشد، بلكه بايد ابزاري براي مديريتِ همين بياعتمادي باشد.
اخيرا گزارشهايي از تلاش ميانجيگران، ازجمله قطر براي كاهش تنشها منتشر شده است. خبر آمد كه روز جمعه قطريها براي كاهش تنشها تيمي را به ايران اعزام كردهاند. باتوجه به اينكه بحث «مديريت تنگه هرمز» يكي از حساسترين موضوعات در مذاكرات است، چگونه ايران بايد از اين تلاشها براي رسيدن به يك توافق ۶۰ روزه استقبال كند؟
ايران در اين مرحله نياز مبرم به «ابهامزدايي» دارد؛ هم براي راويان داخلي و هم براي رابطان و ميانجيگران بينالمللي. ما بايد به تمام واسطهها، اعم از قطر، عمان و ساير طرفها، اين پيام را شفاف منتقل كنيم كه سوءتفاهمهاي معنايي نبايد مانع از پيشرفت مذاكرات شود. يك نمونه بارز، بحث «مديريت تنگه هرمز» است. ما بايد تفهيم كنيم كه منظور ما از مديريت تنگه هرمز، اين نيست كه مسيرهاي تردد را به گونهاي تغيير دهيم كه از كنترل ما خارج شود يا به منافع ما آسيب برسد. اگر طرف مقابل يا ميانجيگران بخواهند از مفاهيم مديريت استفاده كنند تا مسيرهاي جديدي را طراحي كنند كه نفع ايران را به خطر بيندازد، اين نقض آشكار عهدنامههاست و ما هرگز آن را نخواهيم پذيرفت. مديريت يعني تداوم ترددها براساس قوانين گذشته و تحت نظارت و مديريت ايران؛ نه تغيير بازي.
اين فرآيند به مسيري نياز دارد. پيشنهاد و توصيه شما براي تصميمسازان و سياستگذاران ايراني چيست؟
پيشنهاد من براي تسهيل اين فرآيند، ايجاد يك مكانيسم «تاييد متقابل» است. بهتر است هر دوطرف، يك كارشناس يا نماينده يا قاضي كاملا مسلط و واقف به امور را درنظر بگيرند كه در يك فضاي مشترك بنشينند. هدف اين است كه هر جا سوءتفاهمي در مورد كلمات يا مفاهيم پيش آمد، بلافاصله از طريق گفتوگو حل شود. بايد درك كنيم كه در علم زبانشناسي و روانشناسي، انتقال مفاهيم هميشه يكسان نيست. يك كلمه در زبان انگليسي ميتواند بار معنايي متفاوتي نسبت به معادل فارسياش داشته باشد. گاهي اتفاقات بزرگ، نه از سر دشمني، بلكه از سر «بدفهمي» در برداشت از كلمات رخ ميدهند. ما بايد با اين «بار معنايي» كلمات مدارا كنيم و با صبر و دقت ديپلماتيك سعي كنيم به نقطهاي برسيم كه هر دوطرف، حتي اگر با رويكردهاي متفاوتي وارد شده باشند، در خروجي نهايي احساس رضايت كنند. مسير حل تنش از ميان عبور از اين چالههاي سوءتفاهم ميگذرد.