• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6367 -
  • 1405 دوشنبه 22 تير

هرمز؛ از ژئوپليتيك تهديد تا ژئواكونومي اعتماد

سيد محمد علي سيد حنايي

در روابط بين‌الملل، برخي نقاط جغرافيايي صرفا يك موقعيت مكاني نيستند؛ آنها به «نهادهاي ژئوپليتيكي» تبديل مي‌شوند. تنگه هرمز نيز از همين دست است. اهميت آن نه صرفا در عرض چند كيلومتري مسير كشتيراني، بلكه در جايگاهي است كه طي دهه‌هاي گذشته در امنيت انرژي، تجارت جهاني و موازنه قدرت پيدا كرده است. با اين حال، شايد بزرگ‌ترين خطاي تحليلي اين باشد كه هرمز را تنها از دريچه «بستن يا نبستن» آن ببينيم. اين نگاه، مساله‌اي پيچيده را به يك دوگانه ساده تقليل مي‌دهد و ظرفيت‌هاي واقعي اين گذرگاه را ناديده مي‌گيرد. در هفته‌هاي اخير، مقاله‌اي در مركز پژوهشي CEPR استدلال جالبي را مطرح كرد؛ اينكه تنگه هرمز مي‌تواند به ابزاري براي حل مساله «تعهد معتبر» در مذاكرات ايران و امريكا تبديل شود. استدلال نويسندگان اين است كه اگر امنيت هرمز با اجراي توافق گره بخورد، هزينه نقض توافق براي همه بازيگران افزايش مي‌يابد و همين امر مي‌تواند پايداري توافق را بيشتر كند. اين ايده از منظر نظري قابل توجه است، اما به گمان من تنها بخشي از واقعيت را توضيح مي‌دهد. مساله اصلي، خود هرمز نيست؛ مساله، نحوه تعريف قدرت در نظم بين‌المللي جديد است. براي سال‌ها، قدرت عمدتا با توانايي تحميل هزينه به ديگران سنجيده مي‌شد. تحريم، محاصره، انسداد مسيرهاي تجاري و برتري نظامي، مهم‌ترين ابزارهاي اعمال قدرت بودند، اما تجربه دو دهه اخير نشان داده است كه در جهان به ‌شدت درهم ‌تنيده امروز، قدرت صرفا در ايجاد اختلال نيست، بلكه در توانايي مديريت وابستگي‌هاي متقابل نهفته است. هر كشوري كه بتواند يك گره حياتي در اقتصاد جهاني را به شكلي قابل اعتماد اداره كند، به همان اندازه صاحب قدرت خواهد بود كه كشوري با توان نظامي بالا. تنگه هرمز دقيقا در همين نقطه قرار گرفته است. ارزش واقعي آن نه در امكان بستن آن، بلكه در امكان تضمين باز بودن آن است. اين گزاره ممكن است در نگاه نخست متناقض به نظر برسد، اما دقيقا منطق ژئواكونومي امروز بر همين اساس عمل مي‌كند. كشوري كه تنها به تهديد متوسل شود، درنهايت ديگران را به يافتن مسيرهاي جايگزين، ائتلاف‌هاي جديد يا حتي اقدام هماهنگ عليه خود سوق مي‌دهد.

 اما كشوري كه امنيت يك شريان حياتي را به كالايي عمومي تبديل كند، نه‌تنها مشروعيت بيشتري به دست مي‌آورد، بلكه وابستگي ديگران به نقش خود را نيز افزايش مي‌دهد. به همين دليل است كه من پيش‌تر نيز تاكيد كرده‌ام نبايد تنگه هرمز را يك راه‌حل بلندمدت يا حتي ميان‌مدت تلقي كرد. هرمز يك اهرم راهبردي است، اما كاركرد آن بيش از آنكه دايمي باشد، تاكتيكي است.
 استفاده كوتاه‌مدت از اين اهرم مي‌تواند محاسبات طرف مقابل را تغيير دهد، اما تبديل آن به يك سياست مستمر، به‌تدريج اجماعي را شكل مي‌دهد كه اين‌بار نه عليه متجاوز، بلكه عليه ايران خواهد بود. اين همان خطري است كه معمولا در فضاي احساسي سياست خارجي كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. 
در واقع، بزرگ‌ترين سرمايه ايران خود تنگه نيست، بلكه موقعيت حقوقي، جغرافيايي و سياسي ايران در مديريت اين تنگه است. همين تفاوت ظريف است كه بايد مبناي سياستگذاري قرار گيرد.
در ادبيات اقتصاد سياسي بين‌الملل، اين وضعيت را مي‌توان گذار از «ژئوپليتيك كنترل» به «ژئواكونومي مديريت» ناميد. در الگوي نخست، بازيگر مي‌كوشد مسير را مسدود كند؛ در الگوي دوم، تلاش مي‌كند مديريت آن مسير را دراختيار داشته باشد. تفاوت اين دو رويكرد، تفاوت ميان توليد بحران و توليد منفعت است. تجربه‌هاي جهاني نيز همين موضوع را تاييد مي‌كنند. كانال سوئز، كانال پاناما، تنگه مالاكا و حتي بسياري از بنادر راهبردي جهان، زماني ارزش ژئوپليتيكي خود را تثبيت كردند كه از ابزار تهديد به زيرساخت اعتماد تبديل شدند. امنيت اين مسيرها نه صرفا به سود صاحبان آنها، بلكه به سود كل اقتصاد جهاني تعريف شد. همين تعريف بود كه قدرت پايدار ايجاد كرد. ايران نيز مي‌تواند چنين مسيري را دنبال كند. اگر هرمز صرفا به عنوان ابزار بازدارندگي ديده شود، نهايتا ديگران براي كاهش وابستگي خود سرمايه‌گذاري خواهند كرد؛ از خطوط لوله جايگزين گرفته تا مسيرهاي حمل‌ و نقل جديد و ائتلاف‌هاي دريايي گسترده‌تر. اما اگر ايران خود به معمار امنيت اين گذرگاه تبديل شود، وابستگي جهان به نقش ايران افزايش خواهد يافت و هزينه كنار گذاشتن تهران نيز بيشتر مي‌شود. از همين منظر، پيشنهاد تشكيل يك ساز و كار مشترك براي تامين امنيت هرمز با مشاركت كشورهاي ساحلي و ساير ذي‌نفعان، صرفا يك پيشنهاد امنيتي نيست، بلكه يك راهبرد ژئواكونوميك است. چنين ساز و كاري مي‌تواند امنيت كشتيراني، درآمدهاي خدماتي، مشروعيت حقوقي و نفوذ سياسي ايران را همزمان تقويت كند، بدون آنكه كشور را در معرض شكل‌گيري اجماع جديد قرار دهد. البته اين بدان معنا نيست كه ايران بايد از همه اهرم‌هاي خود چشم بپوشد. برعكس، هر مذاكره موفقي نيازمند اهرم است. اما هنر سياست خارجي در داشتن اهرم نيست؛ در زمان و نحوه استفاده از آن است. 
بسياري از كشورها نه به دليل كمبود ظرفيت، بلكه به دليل مصرف نادرست دارايي‌هاي راهبردي خود، قدرت چانه‌زني‌شان را از دست داده‌اند. اهرمي كه زودتر از موعد مصرف شود يا بيش از حد مورد استفاده قرار گيرد، ديگر اهرم نيست؛ به هزينه تبديل مي‌شود.
شايد مهم‌ترين درس تحولات اخير همين باشد. در جهاني كه اقتصاد و امنيت بيش از هر زمان ديگري در هم تنيده شده‌اند، برنده كسي نيست كه بيشترين تهديد را ايجاد كند؛ برنده كسي است كه بيشترين اعتماد را مديريت كند. 
هرمز نيز از اين قاعده مستثنا نيست. از اين رو، آينده هرمز را نبايد در سناريوي «بسته شدن» آن جست‌وجو كرد، بلكه بايد در معماري نهادي امنيت آن ديد. اگر ايران بتواند از موقعيت ژئوپليتيكي خود براي توليد يك كالاي عمومي جهاني ــ يعني امنيت پايدار كشتيراني ــ استفاده كند، نه تنها جايگاه منطقه‌اي خود را تثبيت خواهد كرد، بلكه يكي از مهم‌ترين دارايي‌هاي ژئواكونوميك خود را نيز به منبعي براي اقتدار پايدار تبديل خواهد كرد.  امروز، پرسش اصلي اين نيست كه آيا ايران توان بستن تنگه هرمز را دارد يا نه؛ پرسش مهم‌تر اين است كه آيا مي‌تواند نقش بي‌بديل خود را در باز نگه داشتن آن، به يك مزيت راهبردي پايدار تبديل كند؟ به گمان من، آينده قدرت ايران بيش از آنكه در پاسخ به پرسش نخست نهفته باشد، در موفقيت پاسخ به پرسش دوم رقم خواهد خورد.
رييس انديشكده ديپلماسي ملل  و تحليلگر ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون