ايران؛ آنچه ما را
كنار هم نگه ميدارد
محمد نوذري
در تحليلهاي ايستادگي جوامع در برابر هجوم دشمنان، گاهي بيش از آنكه به منابع طبيعي، ظرفيتهاي اقتصادي يا توان نظامي توجه شود، از مفهومي سخن به ميان ميآيد كه كمتر ديده ميشود، اما بيش از هر عامل ديگري در سرنوشت كشورها اثرگذار است؛ «سرمايه اجتماعي». سرمايهاي كه نه در خزانهها ذخيره ميشود و نه در آمارهاي رسمي بهطور كامل قابل اندازهگيري است، اما در بزنگاههاي تاريخي، خود را در رفتار مردم نشان ميدهد. جامعه ايران در دهههاي اخير، فراز و فرودهاي متعددي را پشت سر گذاشته است؛ از تحريمهاي اقتصادي و فشارهاي خارجي گرفته تا بحرانهاي طبيعي، اجتماعي و امنيتي. در همه اين مقاطع، يك واقعيت بارها خود را آشكار كرده است؛ هر زمان كه موجوديت، امنيت و آينده ايران در معرض تهديد قرار گرفته، مردم با وجود همه تفاوتها و حتي گلايهها، در نهايت در سمت درست تاريخ ايستادهاند. اين انتخاب، صرفا يك واكنش عاطفي نيست، بلكه نشانه عمق هويت ملي و احساس تعلق به سرزميني است كه نام آن ايران است. شايد مهمترين درس اين تجربه تاريخي آن باشد كه ميان نقد و تعلق، فاصلهاي وجود ندارد. ممكن است شهروندان نسبت به برخي سياستها، رويهها يا عملكردها نقد داشته باشند، اما اين نقد هرگز به معناي فاصله گرفتن از ايران نيست. اتفاقا جوامعي كه از سرمايه اجتماعي بالاتري برخوردارند، امكان بيشتري براي گفتوگو، اصلاح و بازسازي اعتماد پيدا ميكنند. از همين منظر، همبستگي ملي زماني معنا پيدا ميكند كه بتواند همه صداهاي دلسوز اين سرزمين را در بر گيرد. آنچه در روزهاي سرنوشتساز اخير بار ديگر آشكار شد، ظرفيت بزرگ جامعه ايران براي عبور از دوگانههاي فرساينده و ترجيح منافع ملي بر اختلافات روزمره بود. اين همدلي فراگير، سرمايهاي است كه نبايد آن را صرفا در روزهاي بحران به رسميت شناخت. اگر مردم در لحظات دشوار، همه ظرفيت خود را براي حفظ ثبات و امنيت كشور به ميدان ميآورند.
طبيعي است كه انتظار داشته باشند سياستگذاري عمومي نيز به همان اندازه فراگير، منصفانه و مبتني بر اعتمادسازي باشد. در ادبيات توسعه، سرمايه اجتماعي زماني پايدار ميماند كه ميان جامعه و نظام حكمراني يك رابطه متقابل از اعتماد و مسووليت شكل بگيرد. مردم با مشاركت، همبستگي و احساس مسووليت، پشتوانه كشور ميشوند و مسوولان نيز با كارآمدي، عدالت، شفافيت و پاسخگويي، اين سرمايه را تقويت ميكنند. اين رابطه، يكطرفه نيست؛ هر ميزان كه جامعه مسوولانهتر رفتار كند، وظيفه مسوولان نيز براي پاسداري از اين اعتماد سنگينتر خواهد بود. از همين رو، امروز بيش از هر زمان ديگري نيازمند بازتعريف برخي شكافهاي اجتماعي هستيم. بسياري از اين شكافها، بيش از آنكه محصول واقعيتهاي اجتماعي باشند، حاصل انباشت سوءتفاهمها، ضعف گفتوگو و غلبه روايتهاي متعارضند. در مقابل، بايد مفاهيمي چون اعتماد، مشاركت، وفاق، عدالت، كرامت شهروندي و مسووليتپذيري را متناسب با اقتضائات جامعه امروز بازتوليد كرد. جامعهاي كه در ميدان عمل نشان داده ظرفيت همگرايي دارد، سزاوار آن است كه در عرصه سياستگذاري نيز با نگاه فراگير ديده شود. وفاق ملي، صرفا يك شعار سياسي نيست؛ يك ضرورت اجتماعي براي عبور از مسائل پيچيده امروز ايران است. اين وفاق زماني پايدار خواهد ماند كه هيچ ايراني احساس نكند از دايره شنيده شدن، مشاركت يا ديده شدن خارج شده است. هر اندازه دامنه مشاركت گستردهتر باشد، اعتماد عمومي نيز عميقتر خواهد شد و هر چه اعتماد افزايش يابد، امكان تصميمگيريهاي بزرگ و اصلاحات موثر نيز بيشتر ميشود. ايران امروز، بيش از هر زمان ديگر، به سياستهايي نياز دارد كه بازتابدهنده همان همبستگي فراگيري باشد كه مردم در ميدان عمل به نمايش گذاشتهاند. اگر حضور مردم در بزنگاههاي تاريخي، فراگير و مسوولانه است، سياستها نيز بايد فراگير، عادلانه و مبتني بر گفتوگو باشند. اين، نه يك مطالبه جناحي، بلكه ضرورتي براي حفظ پايداري، افزايش تابآوري و تضمين آينده كشور است.
سرمايه اجتماعي، بزرگترين دارايي ايران است. اين سرمايه نه با دستور ايجاد ميشود و نه با تبليغات پايدار ميماند، بلكه در پرتو اعتماد متقابل، احترام به كرامت مردم، شنيدن صداهاي متفاوت، عدالت در تصميمگيري و مشاركت واقعي شهروندان تقويت ميشود. تجربه تاريخي ايران نشان داده است كه مردم، هرگاه پاي منافع ملي و تماميت اين سرزمين در ميان باشد، مسوولانه و آگاهانه در كنار كشور خود ميايستند. اكنون نوبت آن است كه اين اعتماد ارزشمند، مبناي حكمراني، برنامهريزي و سياستگذاري آينده قرار گيرد، چراكه آينده ايران، بيش از هر چيز، بر پايه همين سرمايه اجتماعي استوار خواهد بود.