• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6367 -
  • 1405 دوشنبه 22 تير

از ايران و تاريخ ايران

مرتضي ميرحسيني

«براي نوشتن شرح حال نادرشاه مشغول گردآوري مطالبي بودم و چون ناچار باید دوره قبل از شهرت او را مورد مطالعه قرار بدهم، به مطالب زيادي برخوردم كه نمي‌توانستم در مقدمه آن شرح حال ذكر كنم. از آنجا كه اين مطالب اضافي به عقيده من بسيار جالب توجه بودند، تصميم گرفتم روزي آن را به صورت كتاب جداگانه‌اي درآورم. هنوز در تحقيقات خود پيشرفت زيادي نكرده بودم كه جنگ دوم جهاني درگرفت و مجبور شدم تا 6 سال به كلي از قصد خود منصرف شوم. پس از استقرار صلح، دريافتم كه شروع مجدد به كار به آساني ميسر نمي‌شود، خصوصا آنكه مجبور شدم دو مسافرت طولاني به ايران به عمل آورم كه نوع كار آن با موضوع مورد نظرم به كلي تفاوت داشت. باوجود اين، گاه‌گاهي در كار پيشرفت حاصل مي‌شد، ولي در اوايل سال 1954 بود كه فرصت تكميل اين تحقيقات فراهم آمد و شروع به نوشتن كتاب كردم.» مشكلات، چه پيش و چه پس از جنگ دوم جهاني، هميشه بودند. قطعا زياد بودند. اما خودش هم نوشتن را دير شروع كرد. سال‌هاي زيادي از عمرش، از همان ابتداي جواني به مطالعه و تحقيق گذشت، اما براي ارائه آنچه مي‌دانست كمي دير دست به كار شد. تا جايي كه به ما برمي‌گردد، نامش را با نوشتن دو كتاب «نادرشاه» و «انقراض سلسله صفويه» و نيز جلد ششم از مجموعه تاريخ ايران كمبريج (دوره تيموري و تركمان و صفوي) كه او ويراستارش بود به ياد مي‌آوريم. كتاب‌هايي كه امروز، در نخستين سال‌هاي قرن پانزدهم خورشيدي و بعد از چند دهه از نخستين چاپ‌شان كمي كهنه به نظر مي‌رسند، اما هنوز منسوخ نشده‌اند و همچنان تحقيقاتي بسيار معتبر محسوب مي‌شوند. آنقدر معتبر كه هيچ پژوهشگري در اين حوزه - اگر در كار خود جدي باشد -  از رجوع به آنها بي‌نياز نيست. لارنس لاكهارت نهم جولاي 1890 در لندن متولد شد، اما نه انگليسي كه اسكاتلندي بود. دوره كودكي‌اش نه در انگليس و نه در سرزمين اجدادي، كه در افريقاي جنوبي گذشت و بعدتر همراه پدرش كه كارمند شركتي بين‌المللي بود چند سالي در مصر اقامت كرد. در آن سرزمين باستاني زبان عربي آموخت و به تاريخ كه شناخت گذشته را ممكن مي‌كرد، دل بست. به انگليس كه برگشت، به كمبريج رفت و رشته تاريخ را براي ادامه تحصيل انتخاب كرد. با راهنمايي‌هاي ادوارد براون زبان فارسي را هم فراگرفت و مطالعاتش را روي تاريخ اسلام و پيشينه و فرهنگ سرزمين‌هاي مسلمان‌نشين - به‌ويژه دوران پساتمدن اسلامي (كه با يورش مغولان شروع مي‌شود) - متمركز كرد. بعدتر، بيشتر وقتش را براي شناخت ايران پيش و پس از صفويان گذاشت. زانويش نقصي داشت و نمي‌توانست بِدود. از خدمت نظامي معاف شد و از جنگ دوم جهاني جان به در برد. مدتي با واحد تحقيقات وزارت خارجه انگليس - كه زيرنظر آرنولد توين‌بي بلندآوازه اداره مي‌شد - همكاري كرد و سپس، دو دهه از 1919 تا 1939 ميلادي در استخدام شركت نفت انگليس (بعدتر، شركت نفت انگليس و ايران) بود. بيشتر آن 20 سال را در ايران زندگي كرد و چنان كه نوشته‌اند در دوره رضاشاه، گوشه‌وكنار كشور ما را زير پا گذاشت و عكس‌هاي مستند زيادي از زندگي مردم عادي و طوايف و اقوام ايراني گرفت. بعد از بازنشستگي از شركت نفت، به دانشگاه برگشت و دو مدرك دكترا گرفت - فلسفه از دانشگاه لندن و ادبيات از كمبريج. همكاري‌اش با كمبريج ادامه‌دار شد و در تأسيس مركز مطالعات خاورميانه در اين دانشگاه كوشش موثري به كار بست. هرچند از پذيرش عناوين دانشگاهي و پست اداري آكادميك طفره مي‌رفت و به همان نقش‌آفريني بدون حكم و لقب راضي بود. براي مطالعه اسناد آرشيوي خستگي نمي‌شناخت و در جست‌وجو و تدوين منابع پراكنده تاريخي، حوصله‌اي حيرت‌انگيز داشت. آخرين بار سال 1971 ميلادي به ايران آمد. آن زمان پيرمردي 80 ساله، دنياديده و بسيار فرهيخته بود. آن فروتني هميشگي‌اش همچنان در او ديده مي‌شد. با اطمينان از اينكه فرصت و شرايط سفر بعدي برايش پيش نمي‌آيد با كشور ما وداع كرد. چهار سال بعد  در  برينگتون از حوالي كمبريج شاير  از دنيا رفت  (بهار 1975) .

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون