وقتي مدرسه ناامن ميشود
مهدي قديري بيداخويدي
گاهي يك جامعه با يك حادثه تكان ميخورد، اما آنچه بايد بيش از خود حادثه ما را به فكر فرو ببرد، پرسشي است كه پس از آن باقي ميماند؛ «اگر جان همه كودكان در جهان برابر است، چرا واكنش جهان به رنج آنها هميشه برابر نيست؟» كودكان نه سياست ميفهمند نه مرز ميشناسند آنها جهان را ساده ميبينند خانه، خانواده، مدرسه، دفتر مشق، زنگ تفريح. با اين حال در بسياري از بحرانهاي معاصر اين سادهترين و بيدفاعترين انسانها نخستين قربانيان هستند. تناقض دردناك همين جاست در جهاني كه بيش از هر زمان ديگري درباره حقوق بشر سخن گفته ميشود، هنوز امنيت كودك بديهي و تضمين شده نيست.
برابري در متن قانون، نابرابري در واقعيت- از منظر حقوقي، ترديدي وجود ندارد. كنوانسيونهاي ژنو، پروتكلهاي الحاقي، كنوانسيون حقوق كودك و دهها سند بينالمللي ديگر، همگي بر يك اصل بنيادين تاكيد دارند؛ غيرنظاميان، بهويژه كودكان، بايد در مخاصمات مسلحانه، از حمايت ويژه برخوردار باشند.
«اصل تفكيك» ميگويد، طرفهاي درگير بايد همواره ميان اهداف نظامي و غيرنظامي تمايز قائل شوند. «اصل تناسب» هشدار ميدهد، حتي در حمله به اهداف نظامي نبايد آسيبي نامتناسب به غيرنظاميان وارد شود. «اصل احتياط» تاكيد ميكند همه تدابير ممكن براي جلوگيري از آسيب به مردم غيرنظامي بايد اتخاذ شود. در متن قانون همه چيز روشن است. اما پرسش بعدي دقيقا از همين جا آغاز ميشود . ما دهها كنوانسيون، حمايت از كودكان در جنگ داريم. اما وقتي مدرسهاي آسيب ميبيند، اين قوانين دقيقا كجا ايستادهاند؟ قانون روي كاغذ قدرتمند است. اما اجراي آن نيازمند اراده سياسي، ساز و كارهاي نظارتي مستقل و نهادهاي قضايي فعال است. در بسياري از موارد تحقيقات بينالمللي زمانبر ميشود ارجاع پروندهها پيچيده ميگردد و عدالت در مسيرهاي طولاني، اداري و سياسي كند ميشود. اين فاصله ميان «آنچه بايد باشد» و «آنچه هست» همان شكافي است كه وجدان عمومي را آزرده ميكند.
مدرسه آخرين پناهگاه كودكي- اما شايد مهمترين پرسش پرسش سوم باشد. اگر مدرسه امنترين جا براي كودك است، وقتي همان جا ناامن ميشود، جهان چه پاسخي براي آينده كودكان دارد؟ مدرسه فقط يك ساختمان نيست. مدرسه نماد اعتماد است، نماد اين باور جمعي كه حتي در سختترين شرايط، كودكان بايد جايي براي آموختن، رشد كردن و رويا ساختن داشته باشند. وقتي مدرسهاي آسيب ميبيند، مساله صرفا تخريب ديوار و سقف نيست، ضربهاي است به احساس امنيت يك نسل. كودكي كه امنيت مدرسه را از دست بدهد، تنها يك روز درس را از دست نداده است. بخشي از اطمينانش به جهان را از دست داده است. آينده هر جامعهاي در كلاسهاي درس آن شكل ميگيرد. اگر آن كلاسها به محل ناامني تبديل شوند آينده نيز متزلزل ميشود.
چرا واكنشها برابر نيست- در عصر ارتباطات خبرها با سرعت نور منتشر ميشوند. تصاوير، روايتها و تحليلها ظرف چند دقيقه به سراسر جهان ميرسند. با اين حال شدت واكنشها يكسان نيست. برخي رخدادها به تيتر نخست رسانههاي جهاني تبديل ميشوند، نشستهاي فوري برگزار ميشود و موجي از همدلي شكل ميگيرد. برخي ديگر هرچند تلخ و تكاندهنده، كمتر ديده ميشوند. اين تفاوت در واكنش لزوما به معناي بياهميت بودن يك رنج نيست. اما اين پرسش را ايجاد ميكند كه چه عواملي در شكلگيري حافظه جهاني نقش دارند؟ دسترسي رسانهها، منافع سياسي، موقعيت جغرافيايي، اولويتهاي قدرتهاي بزرگ، در نهايت افكار عمومي جهان بايد از خود بپرسد؛ آيا ارزش جان كودك به جغرافيا وابسته است؟ آيا رنج پاسپورت دارد؟
آزمون عدالت جهاني- نظام حقوق بينالملل ابزارهايي براي پاسخگويي دارد. از دادگاههاي ملي گرفته تا ساز و كارهاي بينالمللي. اما اعتبار اين نظام نه فقط به وجود اسناد و دادگاهها، بلكه به اجراي بيطرفانه و بدون تبعيض آن وابسته است. عدالت زماني معنا پيدا ميكند كه معيارهاي آن يكسان باشد. اگر قواعد براي همه يكسان اعمال شود اعتماد شكل ميگيرد، اگر اجراي آن گزينشي تلقي شود، اين اعتماد آسيب ميبيند. حمايت از كودكان در مخاصمات مسلحانه يك موضوع سياسي نيست يك اصل انساني است. هيچ جامعهاي نميتواند ادعاي پيشرفت، اخلاق يا تمدن داشته باشد، در حالي كه امنيت كودكان تضمين نشده باشد.
مسووليت مشترك- مساله فقط به دولتها محدود نميشود، رسانهها، نهادهاي مدني، سازمانهاي بينالمللي و افكار عمومي همگي در شكلگيري واكنش جهاني نقش دارند.
سكوت، بيتفاوتي يا عاديسازي خشونت عليه كودكان، بزرگترين خطر براي آينده است. شايد لازم باشد گفتمان جهاني را از توصيف فاجعه به پيشگيري از تكرار تغيير بدهيم. حمايت واقعي از كودكان فقط در صدور بيانهها خلاصه نميشود، نيازمند نظارت موثر،شفافيت پاسخگويي و آموزش مداوم درباره قواعد حقوق بشردوستانه است .پرسشي كه باقي ميماند در پايان مساله به همان سه سوال باز ميگردد. اگر جان همه كودكان برابر است چرا واكنشها برابر نيست؟ اگر قوانين وجود دارد چرا گاهي كارآمد به نظر نميرسند؟ و اگر مدرسه ديگر امن نباشد آينده چه معنايي خواهد داشت؟ شايد پاسخ اين پرسشها ساده نباشد، اما يك حقيقت روشن است، كودكان طرف هيچ جنگي نيستند. آنها سرمايه مشترك بشريتند. هر آسيبي به آنها زخمي بر پيكره آينده جهان است. جهان امروز بيش از هر زمان ديگري به يك اصل ساده نياز دارد. امنيت كودك نبايد استثنا داشته باشد؛ زيرا هرجا كه كودك احساس امنيت نكند، آينده نيز احساس امنيت نخواهد كرد.
كارشناس ارشد حقوق كيفري و جرمشناسي