اسپانيا-آرژانتين؛ فوتبال به شيوه دلوز
حسين رضايي
فلسفه دلوز پيچيده، دركناپذير، گنگ، فرّار، ديرياب، و غريب است. گويي با زباني كشف ناشده و قواعدي ناموجود، انديشهاي نامفهوم را صورتبندي كرده است كه چونان تفكري گرانسنگ و استعلايي در بيكرانگي بيزمان بودن، فارغ از تيررسِ استفهام و بساوش، تلألويي جاودان خواهد يافت. حتي بستر انديشگي او نه بهسانِ بسترهاي فكري ديگران متعارف و از پيش موجود، بل ابداعي و پيشيني است. دلوز سلحشوري بيباك است كه همه تثبيتها، صلبيتها و عادتها را از هم ميگسلاند و خطوط گريز را از منجلاب بودن به ساحت شدن برميكشاند. فلسفه او، فلسفه «شدن» است، شدنِ مستمر، ابدي و بيتوقف. فلسفه تغير، صيرورت، دگرديسي، تفاوت و تكرار، اما نه بازتوليد اين همان، بلكه تكرارِ تفاوت است. انديشه دلوز فلسفيدنِ رياضيات است، به راه انداختنِ انحناء و اعوجاجي آشوبناك در بافتار تفكر. كوره گدازندهاي است كه مفاهيم، دالها، نشانهها، ميدانهاي ديفرانسيلي، نيروها، شدتها، تنشها، مدولاسيون، ماشينهاي ميل، تفرد و تكينگي، بيوقفه و پيوسته، در سياليتي بيشكل و فراگير، درهم گداخته، رسوخ و احاله ميشوند و اين آشوبناكي هراسآور و غولآسا در بستر متلاطم، مواج و معوجِ اقيانوس عظيمِ پلاسماي وهمانگيز امر مجازي صورت ميپذيرد، ميداني كه نه غير واقعي، بل واقعيتي انكارناپذير، اما فعليت نيافته است. انديشه دلوز هراسناك، نامأنوس، تفسيرناپذير و ناتجربه است، اما در عين حال، ضروريترين، دلسوزانهترين، رهاييبخشترين، اخلاقيترين و واقعيترين فلسفه براي دنياي ماست. انديشه دلوز فلسفهاي است از آيندههاي دور و مبهم كه ما هنوز صلاحيت، بضاعت، سزاواري، استدراك، ابزار و ذوق لازم براي به كار بستنِ آن را فاقد هستيم. اما استثناها هميشه قواعد را نقض ميكنند، با وجود غموض ستبر و نامفهومي ثقيل فلسفه دلوز و عدم امكان فهم و بهكارگيري آن، ميشود فوتبال اسپانيا و آرژانتين، به آن شيوهاي كه در جامجهاني اخير به اجرا درآمد را همان مورد استثناءِ فعليافتگي فلسفه دلوز در دنياي ما قلمداد كرد. اسپانيا با بهكارگيري روابط ديفرانسيلي برآشوبنده، وارياسيونهاي خمنده و اتصالات لغزنده و آرژانتين با شدتها، آشوبها و نيروهاي خردكننده، فلسفه پيچيده دلوز را در زمين سبز طراحي و عمل ميكنند. اسپانيا با سيستم ريزوماتيك پراطناب و اتصالات مولكولي حريف را از حفرههاي انبوه ميآكند و او را واميدارد كه در خود فروبريزد و آرژانتين با آزاد كردنِ نيروها و فوران شدتها رقيب را درهم ميشكند. اسپانيا با تغيير مداوم بافتار فضا، زمين را بر حريف ديفرانسيلي ميكند و او را در آشوب نظميافته غرق ميكند و آرژانتين با گسستهاي آني خطوط فرار را به سمت دروازه حريف باز ميكند و اكنون اين دو تيم دلوزي، در فينال جام جهاني در برابر يكديگر صف ميآرايند و اين رويارويي به دليل شيوه مافوقمدرن، متفرعنانه و طنازانه اسپانيا و سيستم وحشي، جسورانه و جاهطلبانه آرژانتين كه با حضور باشكوه افشره نبوغ و هنر؛ ليونل مسي، مجهز و بيمهار مينمايد، زيباترين، روياييترين، پرشورترين، ايدهآلترين، سزاوارانهترين و باشكوهترين مواجهه تاريخ فوتبال است. مواجههاي كه همه مفاهيم استعلايي دلوز را به رقص واميدارد. اين تيمها نه بر اساس طرحهاي تعيين شده، بلكه بر پايه ريتم، تطور و توليد تفاوت خود را از ديگران انتزاع كردهاند. فوتبال همان ميدان شدتهاست و مسي در نقش سامانگر و بازآراينده شدتها، آفرينشهاي تازه را رقم ميزند و تفردي استعلايي را از هنگامه فرساينده نيروها و تنشها به عرصه ميآورد. عليايحال، اين بازي نه يك مسابقه عادي، بل يك رخداد عظيم است و محملي براي تجلي فلسفه دلوز. اين جام به زيباترين فرجام منتهي شد و شايستهترينها با پايمالكردنِ ناپاكها و كوچكها موومان پاياني اين سمفوني بزرگ را خواهند نواخت و به تعبير بيضايي؛ آفريشتگان بر كالبد ديويسنان پاي كوفتند... .