جنوب، فقط يك جهت جغرافيايي نيست
محمود خدري
جنوب، جايي است كه آفتاب، بيشتر ميتابد و ديرتر ميرود. سرزميني كه دريا، نخل، بادهاي سوزناك و شرجي شبانه و خاك گرمش، قرنها شاهد زندگي مردماني بودهاند كه با همه سختيها، خم نشدهاند. از سيستان و بلوچستان تا هرمزگان، بوشهر و خوزستان.جنوب، خانه مردماني است كه سهمشان از نفت فقط آلودگي بوده و از ديگر ثروتهاي اين سرزمين، بيش از آنكه رفاه باشد، صبوري بوده است. مردماني كه سالهاست با گرماي طاقتفرسا، خشكساليهاي پيدرپي، كمبود آب، گرد و غبار و محروميت دستوپنجه نرم ميكنند؛ اما هنوز لبخند را از چهره مهمان دريغ نميكنند. تابستان در جنوب، فقط يك فصل نيست؛ امتحاني است براي تحمل، آزمون تاب و توان. وقتي دماسنج از مرزهاي معمول عبور ميكند، رطوبت نفس را ميبرد و شرجي، توان ايستادن را هم ميگيرد، قطعي برق ديگر فقط خاموش شدن يك لامپ نيست؛ خاموش شدن كولري است كه تنها پناه يك كودك، يك سالمند يا يك بيمار در برابر گرماي سوزان است. در آن لحظه، گرما فقط هوا را نميسوزاند؛ جان آدمها را هم ميآزارد. جنوب، سالهاست كه با خشكسالي ميجنگد. نخلهايي كه روزي مايه افتخار اين سرزمين بودند، تشنه ماندهاند. رودهايي كه زماني زندگي را به روستاها ميرساندند، كمجانتر از هميشهاند و كشاورز هر سال با اميدي كمتر، چشم به آسمان ميدوزد. در بسياري از شهرهاي مرزي و ساحلي، نسلها با دريا زندگي كردهاند. بادگيرها و آبانبارهايشان نسخه قديمي كولر و يخچال امروزي و لنجها و قايقهايشان علاوه بر وسيلهاي جهت حمل كالا بخشي از هويت جنوبند، اما سختتر شدن قوانين واردات، محدوديتهاي تردد شناورهاي سنتي و دشوارتر شدن كسبوكارهاي محلي، زندگي بسياري از خانوادههايي را كه سالها از راه تجارت دريايي روزگار ميگذراندهاند، با چالشهاي تازه روبرو كرده است.
در كنار همه اينها، هنوز خانوادههايي هستند كه براي دسترسي به خدمات درماني مناسب، ناچارند كيلومترها دورتر به استانهاي مجاور سفر كنند؛ دانشآموزاني كه روياهايشان بزرگتر از امكانات مدرسهشان است؛ روستاهايي كه سالهاست چشمانتظار زيرساختهايي هستند كه در بسياري از نقاط ديگر، بديهيترين حق مردم به شمار ميرود. با اين همه، جنوب هرگز دست از بخشيدن برنداشته است. نفت، گاز، بنادر، دريا، شيلات، خرما، تجارت و هزاران فرصت اقتصادي، سالهاست كه از همين خاك و همين آبها، به سراسر ايران جان بخشيدهاند. جنوب، تنها مصرفكننده بودجه كشور نيست؛ يكي از بزرگترين ستونهاي اقتصاد ايران است. اگر چرخ بسياري از صنايع ميچرخد، اگر كشتيها در بنادر پهلو ميگيرند و اگر انرژي در رگهاي اين سرزمين جاري است، سهم جنوب در آن انكارناپذير است.
امروز، هر زخمي كه بر تن جنوب بنشيند، فقط زخمي بر يك استان يا يك بندر نيست.
جنوب، خط مقدم زندگي ميليونها ايراني است؛ جايي كه امنيت، آرامش و اميد مردمش، با آينده همه ايران گره خورده است.
جنوب را نبايد فقط با گرمايش شناخت؛ جنوب را بايد با بزرگي دل مردمانش شناخت. با سفرههايي كه هميشه براي مهمان جا دارند، با صياداني كه پيش از طلوع آفتاب دل به دريا ميزنند، با كارگراني كه زير آفتاب سوزان، چرخ اقتصاد كشور را ميچرخانند، با مادراني كه در سختترين شرايط، فرزندانشان را به اميد فردايي بهتر بزرگ ميكنند. جنوب فقط يك جهت جغرافيايي نيست…
جنوب، روايتِ مقاومت است؛ روايتِ صبر است؛ روايتِ مردماني است كه كمتر ديده شدند، مرزبانان غيوري كه هميشه براي ايران سينه سپر كرده و ايستادند. و شايد وقت آن رسيده باشد كه به جنوب، نه از سر دلسوزي، بلكه از سر عدالت نگاه كنيم؛ براي اين روزهاي جنوب و جنوبيها دعا كنيم؛ براي جنوبي كه يك بار طعم جنگي ۸ ساله را چشيده، تاب و رمق و نايي نمانده، براي جنگي ديگر. براي مردمي كه بيش از هر چيز، حداقلي از آرامش، امنيت و زندگي را حتي در دود و آلودگي و قحطي و قطعي، حق خود ميدانند. زيرا جنوب فقط يك جهت جغرافيايي نيست…جنوب، تپشِ قلب ايران است.