تنگه هرمز؛ گرانيگاه ژئوپليتيك ايران و...
محمدرضا بابايي
ژئوپليتيك نمود و نماد نقش و تاثير جغرافيا بر سياست است؛ جهتگيريهاي سياسي كنشگران بينالمللي در عرصه سياست جهاني را ميتوان يك تابع صرف از عنصر ژئوپليتيك تعريف كرد. در نظم جهاني فاقد اقتدار مركزي، بازيگران بينالمللي باتوجه به ظرفيتهاي ژئوپليتيكي خود سعي دارند، سهم بيشتري از قدرت و سود را از آن خود سازند، البته اين مولفه براي بازيگران و كنشگران سنتي صادق است؛ در رابطه با بازيگران نوظهور بينالمللي شرايط كمي متفاوت است. كنشگران جديدي كه به تازگي در عرصه سياست جهاني ايفاي نقش ميكنند، سعي دارند تا با خلق يك واقعيت ژئوپليتيكي جديد، نقش و جايگاه خود را در نظام بينالمللي ترسيم يا بازتعريف نمايند. تنشها و منازعات اخير ميان ايران و امريكا و به تبع آن بسته شدن تنگه هرمز، بار ديگر پيوند انكار نشدني و در عين حال درهمتنيدگي مولفههاي ژئوپليتيكي و ژئواكونوميكي با راهبردهاي سياست خارجي كنشگران نظام جهاني را عيان كرد. تنگه هرمز كه نقطه تلاقي خليجفارس با درياي عمان است و يكپنجم ترانزيت دريايي مرتبط با صادرات نفت و گاز از اين منطقه عبور ميكند، نقش و جايگاه ايران را به عنوان يكي از بازيگران سنتي منطقه در چانهزنيهاي سياسي در محافل بينالمللي افزايش داده است. در جريان جنگ اخير و به تبع آن بسته شدن تنگه هرمز و فشار وارده بر بازارهاي جهاني انرژي، واشنگتن را مجاب نمود تا در محاسبه هزينه و فايده جنگ تجديدنظر نمايد. ازسوي ديگر، ايران تنگه هرمز را به مثابه يك عنصر بازدارنده در برابر تهاجم و يك كارت ديپلماسي مهم در مذاكرات سياسي ميبيند. واشنگتن و شركاي سياسي آن در خاورميانه درصدد هستند تا وضع جريان ترانزيت انرژي در تنگه هرمز به شرايط قبل از جنگ بازگردد و در مقابل، ايران سعي دارد تا با استفاده از برگ برنده تنگه هرمز، ضمانتهاي سياسي و اقتصادي مدنظر خود را به طرف امريكايي تحميل نمايد. در شرايطي كه اين يادداشت نگاشته ميشود وضعيت تنگه هرمز در شرايط انسداد استراتژيك قرار دارد.
زيرا هيچ يك از طرفين در مذاكرات و گفتوگوهاي دوجانبه به نتايج مطلوبي دست پيدا نكردند. لزوم حفظ ثبات بازار جهاني و كنترل رفتار سياسي بازيگران متاثر از اين شرايط، ايالاتمتحده را بر آن داشت تا با كمك شركاي سياسي خود در منطقه درصدد ايجاد مسيرهاي ترانزيتي جايگزين براي تنگه هرمز باشند تا ضمن حفظ ثبات بازار جهاني انرژي، برگ برنده ژئوپليتيكي ايران را به چالش بكشند.
كريدور حديثه-بانياس
بعد از سقوط دولت بشار اسد در سوريه، واقعيتهاي ژئوپليتيكي جديدي در منطقه لوانت خلق شد. حكومت فعلي دمشق، درصدد آن است تا جايگاه سنتي سوريه در جهان عرب را بازيابد و اين امر مستلزم باز تعريف راهبردهاي جديدي در سياست خارجي است. در حال حاضر، نخبگان سياسي جديد سوريه درصدد آن هستند كه در سياست خارجه خود يك موازنه مثبت ايجاد كنند. از يكسو، مناسبات ديپلماتيك خود را با روسيه حفظ كردند و اين امر به مسكو كمك كرد تا حضور نظامي خود را در پايگاه هوايي حميميم و بندر طرطوس همچنان حفظ نمايد. ازسوي ديگر، مناسبات ديپلماتيك خود را با ايالاتمتحده تعميق كردند، واشنگتن، سوريه فعلي را يك عنصر محوري براي مهار محور مقاومت در منطقه ميبيند. در عراق نيز شرايط سياسي نسبت به ماههاي گذشته تحولات دراماتيكي را تجربه كرده است. از نظر ژئوپليتيكي عراق به دليل عدم دسترسي به آبهاي آزاد بينالمللي همواره از خفگي ژئوپليتيكي رنج ميبرد. خط ساحلي عراق با خليجفارس تنها 85 كيلومتر است و به دليل عمق كم و فقدان زيرساختهاي ترانزيتي و لجستيكي مناسب، همواره يك چالش بالقوه براي عراق محسوب ميشود. بغداد در دوران حكومت حزب بعث، براي برونرفت از اين تنگناي ژئوپليتيكي با همكاري سوريه، نفت خود را از طريق درياي مديترانه به بازارهاي جهاني منتقل كرد. در اواسط دهه 1980 بعد از تنشهاي ديپلماتيك ميان سوريه و عراق، حافظ اسد، رييسجمهور وقت سوريه، دستور توقف انتقال نفت عراق را صادر كرد. با روي كار آمدن علي الزيدي به عنوان نخستوزير، شرايط در عراق كمي تغيير كرد. واشنگتن با فشار سياسي فزاينده به بغداد سعي دارد، نفوذ جريانهاي سياسي حامي تهران را در تصميمسازيهاي كلان عراق محدود نمايد. بعد از جنگ اخير، نقش و جايگاه ژئوپليتيكي عراق براي كاهش اهميت تنگه هرمز بيش از پيش افزايش يافت. امريكا درصدد است تا با احياي مسيرهاي ترانزيت سنتي نفت عراق، قيمت حاملهاي انرژي را در منازعات پيشروي با ايران، مديريت نمايد. شهر حديثه در غرب استان الانبار قرار دارد و اين شهر ميتواند به مثابه عصب استراتژيك اقتصاد عراق در شرايط بيثبات منطقهاي ايفاي نقش نمايد، اين شهر نقطه انطلاق صادرات نفت عراق به بازارهاي جهاني از طريق شهر ساحلي بانياس در سواحل مديترانه تلقي ميشود. اين كريدور ترانزيتي هزينه و فرصتهاي خاص خود را دارد. تحقق اين پروژه ميتواند به تعميق مناسبات دوجانبه ميان دمشق و بغداد كمك نمايد و چه بسا اين دو كشور را در محور همسو با سياستهاي واشنگتن قرار دهد. از سوي ديگر، بيثباتي و فقدان امنيت در سوريه پسا اسد، ريسك سرمايهگذاري در اين پروژه را افزايش داده است.
خط آهن جديد حجاز
خط آهن جديد حجاز، به نوعي الهام گرفته از خط آهن قديم حجاز بود كه قلمرو عربنشين امپراتوري عثماني را به صورت يكپارچه به هم متصل ميكرد. احداث اين خطآهن در آن زمان بيشتر با ماهيت سياسي و نظامي و با هدف تثبيت سيطره و نفوذ بر اين مناطق شكل گرفته بود. اما امروزه، با درهم تنيدگي مولفههاي سياسي و اقتصادي با يكديگر، ماهيت خطآهن جديد حجاز تغيير بنياديني را تجربه كرده است. اين خط آهن از استان الصحار در عمان آغاز و با گذر از عربستانسعودي، اردن، سوريه به تركيه و از آنجا به درياي مديترانه متصل ميشود. اين كلان پروژه، اهميت ژئوپليتيكي تركيه را به عنوان يكي از مهمترين قطبهاي ترانزيت جهاني انرژي افزايش ميدهد. تحقق اهداف اين كلان پروژه در كوتاهمدت ميسر نيست، اما در ميان مدت ميتواند به عنوان يك مسير ترانزيتي موازنهگر در برابر تنگه هرمز مطرح شود. شرايط سياسي و امنيتي سوريه از يكسو، تضاد منافع ميان عربستان با تركيه و همسايگان عرب خود در منطقه خليجفارس، يكي از چالشهاي سياسي بر سر راه پيشبرد اين كلان پروژه ميباشد.
بندر ينبع در سواحل درياي سرخ
موقعيت ژئواكونومي عربستانسعودي نه تنها اين كشور را به عنوان يك قطب مهم صادرات انرژي تبديل كرد؛ ظرفيتهاي ژئوپليتيكي سرزميني آن به رياض اين امكان را داد تا از بنادر راهبردي خود در سواحل درياي سرخ به عنوان يك كارت بازي در برابر تنگه هرمز بهره گيرد و از اين طريق علاوه بر اينكه وابستگي صادرات خود از طريق تنگه هرمز را بكاهد، عملا تنگه بابالمندب را دور بزند. در خلال جنگ اخير، رياض اگرچه از پيامدهاي اقتصادي و سياسي اين جنگ بينصيب نماند، اما توانست بخشي از ظرفيتهاي صادرات انرژي خود را از طريق بندر ينبع در غرب اين كشور به بازارهاي جهاني عرضه نمايد. بندر ينبع ظرفيتهاي زيرساختي و ترانزيتي لازم را براي ايفاي نقش آلترناتيو بنادر شرقي مشرف بر آبهاي خليجفارس را دارد؛ اما از نظر امنيتي و نظامي در صورت افزايش دامنه تنشها در منطقه و ورود حوثيها به عرصه اين منازعات، ممكن است كه اين بندر مورد حملات پهپادي و موشكي قرار بگيرد.
مسيرهاي ترانزيتي جايگزين براي تنگه هرمز كه در اين يادداشت به آنها اشاره شد، هر كدام از حيث ملاحظات سياسي و اقتصادي و امنيتي داراي نقش و اهميت خاصي هستند. در ميان اين سه كريدور تجاري، توسعه ظرفيتهاي تزانزيتي و لجستيكي بنادر غرب عربستان و در راس آنها بندر ينبع كه بر درياي سرخ اشراف دارد، در كوتاهمدت ميتواند گزينه مطلوبي براي كاستن از نقش تنگه هرمز در ترانزيت جهاني ايفا كند. در مقابل كريدور حديثه-بانياس و خطآهن جديد حجاز، طرحهايي هستند كه در ميانمدت و حتي بلندمدت جوابگوي نيازهاي بازار جهاني انرژي خواهند بود و پيشبرد اهداف آنها مستلزم گسترش دامنه همكاريهاي منطقهاي و چهبسا بينالمللي است.
نتيجهگيري
ايالاتمتحده امريكا با تاثيرپذيري از تجربيات جنگ قبلي و تاثير ناامني در تنگه هرمز بر جريان تجارت جهاني انرژي و واكنش كنشگران متاثر از اين شرايط، درصدد برآمد تا از طريق همكاري با شركاي منطقهاي خود، مسيرهاي ترانزيتي جديد و جايگزيني را در برابر تنگه هرمز مطرح كنند تا از طريق آن، از هزينههاي سياسي و اقتصادي منازعات آتي خود بكاهند. در حال حاضر شكست طرح تفاهم مشترك ميان ايران و امريكا، تنگه هرمز را عملا در نقطه انسداد راهبردي قرار داده است. تهران درصدد است تا با استفاده از ظرفيتهاي ژئوپليتيكي خود از تنگه هرمز به عنوان يك عنصر و مولفه بازدارنده در برابر سياستهاي واشنگتن استفاده كند و در مقابل، امريكا، با درك ريسك و هزينههاي اقتصادي انسداد تنگه هرمز سعي دارد تا با ابزار ديپلماسي و نظامي، ايران را وادار كند تا شرايط جريان ترانزيت انرژي در تنگه هرمز به وضعيت ما قبل جنگ بازگردد. بنبست سياسي در توافق دوجانبه ميان طرفين و شرايط فعلي حاكم بر تنگه هرمز، واشنگتن را بر آن داشت تا با حملات هوايي به مناطق جنوب كشور، شروط خود را بر تهران در رابطه با تنگه هرمز تحميل نمايد. حال اينكه امريكا در اين زمينه موفق شود با ترديدهاي بسيار جدي روبهرو است.
پژوهشگر ارشد مطالعات خاورميانه و شمال آفريقا