كارشناسان و هنرمندان از كارنامه و اهميت موسيقايي بيژن مرتضوي ميگويند
درخشش انگشتان ايرانی مقابل ميلياردها چشم
گروه هنر و ادبيات
چندي پيش بود كه خبر اجراي بيژن مرتضوي در فينال جام جهاني ۲۰۲۶، در كنار چهرههاي نامدار و محبوب جهان منتشر شد. اين خبر براي خيليها آنقدر دور از ذهن بود كه آن را «شايعه اجراي بيژن مرتضوي در فينال جام جهاني» خواندند، اما كمكم اين خبر چهره واقعي خود را نشان داد. خودش در گفتوگويي توضيح داد كه «اين اتفاق حدود دو تا سه ماه پيش آغاز شد. از طريق مديريت برنامههاي آقاي كريس مارتين با من تماس گرفتند. معمولا موزيسينهايي كه علاوه بر خوانندگي، آهنگسازي و نوازندگي هم انجام ميدهند، شناخت بيشتري از يكديگر دارند و ارتباط ميان هنرمندان راحتتر شكل ميگيرد، پس از چند مرحله مذاكره و هماهنگي، بنياد «گلوبال سيتيزن» از من دعوت كرد تا در اين رويداد بزرگ حضور داشته باشم براي من اين دعوت، افتخار بزرگي بود. در بيش از چهار دهه فعاليت هنري هميشه تلاش كردهام جايگاههايي را به دست بياورم كه در شأن هنرمند ايراني باشد و بتوانم نماينده شايستهاي براي فرهنگ و موسيقي كشورم باشم.» تا اينكه يكشنبهشب، او در كنار ديگر اعضاي گروه اجراي موسيقي بين دو نيمه بازي اسپانيا و آرژانتين، مقابل چشم ميلياردها نفر از مردم جهان دست به آرشه ظاهر شد. مرتضوي نوازندهاي است كه اغلب با ويولن سفيدش به خاطر ميآيد. نام او در دنياي موسيقي و همچنين دنياي مجازي بارها و براي موضوعات مختلف سر زبانها افتاد. از موضوعات فني و موسيقايي تا مسائل شخصي و خانوادگي؛ اما اينبار حضور در برنامه موسيقي فينال جام جهاني فوتبال بود كه خبرساز شد. سه نفر از كارشناسان و هنرمندان موسيقي از ويژگيهاي هنري و اهميت و جايگاه مرتضوي در موسيقي به «اعتماد» گفتند.
تسلط بر اجراي زنده، جذابيت بصري در نوازندگي
بابك بختياري
اواسط دهه چهل با ملي شدن راديو و تلويزيون و در واقع ورود تصوير به خانههاي ايرانيان كمكم آثار موسيقي از چارچوب راديويي و شنيداري به آثاري ديداري و تصويري در تلويزيون تبديل شد. اجراي سازهاي سولو، بزمهاي تلويزيوني خوانندگان مختلف، برنامه پرطرفدار «رنگارنگ» و امثال اينها همه يادگار آن سالها به شمار ميرود. همين پيشرفت تكنولوژي در زمانه خودش بود كه باعث شد، اجراهاي خوانندگان مطرح آن دوره همچون ويگن، گلپا، ايرج، داريوش، هايده، حميرا، مهستي، گوگوش، عارف و بسياري ديگر پر رونقتر شود، اما اتفاقي كه در پي اين ماجرا افتاد چيزي فراتر از رونق كار خوانندگان بود، نوازندگان هم با وجود تصوير توانستند به عرصه ديگري پا بگذارند و همچون خوانندگان ديده شوند. در اين ميان پاي نوازندگان چيرهدستي مانند استاد سياوش زندگاني كه در برنامههاي تكنوازان راديو و اجراهاي مختلف اين فرستنده حضور داشتند، به اجراهاي صحنهاي هم كشيده شد كه در آن زمان به خاطر شهرت و اجراهاي نمايشي و تصويري كه علاوه بر لذت شنيدن، نگاه بيننده را هم سيراب ميكرد و همين موضوع او را به گرانترين نوازنده صحنه بدل كرد. اجراي چهارمضرابها و آرشهپرانيها كه آن زمان جذابيت خاصي داشت و براي اولينبار در جامعه موسيقي به رخ مخاطبان اين هنر كشيده ميشد، اما با همراهي سازهاي ايراني مانند تار، سنتور، عود و تمبك. زندگاني در انتخاب لباس صحنه هم دقت داشت و براي خودش يك امضا داشت، او اغلب كت و شلوار و كراوات سفيد ميپوشيد كه عملا به همين استايل شناخته ميشد. تمام اينها مقدمهاي بود تا بتوان راحتتر تعريف كرد كه بيژن مرتضوي چگونه از اين پيشينه بهره برد و در شمار نوازندگان شناخته شده قرار گرفت. در سالهاي بعد از انقلاب و آغاز دهه هفتاد، موسيقي ايران شاهد ظهور نوازندهاي بود با ويولن سفيد كه براي مخاطبان جذابيت داشت. رنگي غيرمعمول در سازندگي ويولن كه همه شايد براي اولينبار ميديدند، همين رنگ متفاوت باعث شد در ميان مخاطباني كه به موسيقي آگاهي نداشتند، حرفها و شايعات زيادي درست شود تا آنجا كه حتي برخي از اين مخاطبان ناآگاه فكر ميكردند كه شايد جنس اين ساز، چوب نباشد! در صنعت موسيقي همين موضوعات و صحبت كردن درباره يك موزيسين، خودش دنبال كردن او را توسط مخاطب بيشتر ميكند.
اين نكته را يادآور شوم كه بيژن مرتضوي سالها قبل از اين يعني در دهه شصت به عنوان نوازنده از همه بيشتر با معين، خواننده مطرح آن دهه همكاري داشت و البته در كنار آن با هايده و... هم كار ميكرد، اما آنچنان داراي شهرت و شناخته شده نبود. در آغاز دهه هفتاد آلبومي را منتشر كرد كه در آن دو اثر «اين طوري نگام نكن» و «چه بهونهگير شدي» را در مقام خواننده اجرا كرد و همچنين چند اثر مشهور و پرطرفدار را با ويولن خود اجرا كرد، «بيداد زمان» ساخته پرويز ياحقي و «مجنون» ساخته انوشيروان روحاني، همچنين اجراي اثر محلي «سيما بينا» و «رنگ اصفهان». اين آلبوم كه شامل دو اثر با كلام و چند اثر تكنوازي او بود، مرتضوي را به عنوان خواننده هم در جامعه مخاطبان موسيقي معرفي كرد و از آنجا كه متاسفانه خوانندهسالاري در جامعه ايراني و شايد دنيا هميشه وجود داشته، خوانندگي او هم باعث شهرتش شد كه با ويولن سفيدش هم بيشتر مطرح شد اگرچه كار اصلي و حرفهاي او در واقع نوازندگي است. آنچه از نگاه من به عنوان يك نوازنده ويولن اهميت زيادي دارد، سبكي بود كه مرتضوي در اجرا داشت و آن اينكه يك علاقهمند و مخاطب موسيقي با نمايش نوازندگي او بيشتر از شنيدن سازش لذت ميبرد، سبكي كه از موسيقي اصيل ايراني بهره برده و به نوعي آن را به موسيقي پاپ با همراهي كيبورد و جز همراه كرده بود و در ميان جوانان آن دوره و حتي همين حالا شيفتگان و طرفداران خودش را دارد كه كم هم نيستند. در حقيقت تلفيق و آرايش موسيقي اصيل ايراني با موسيقي پاپ و مردمي كه اين بسيار حايز اهميت است و تا آن زمان كه بيژن مرتضوي چنين اجراهايي را داشت اگر نگوييم بيسابقه، كمسابقه بود و مخاطب، بيشتر دوست داشت در درجه اول ساز و نواي ويولن بيژن مرتضوي را ببيند و بشنود تا اينكه فقط گوش بدهد. اجراي استكاتوهاي ظريف، آرشهپرانيها و استفاده از پوزيسيونها و پيتزيكاتوها همه از مختصاتي بودند كه فقط سمعي نبودند، بلكه با نمايشي بصري همراه شده بودند و اين زيبايي اجرا را دوچندان ميكند. بيژن مرتضوي نوازندهاي با تكنيك قوي توام با ظرافتهاي خاص و اجراي آثاري از بزرگان موسيقي كه در حافظه شنيداري مردم ايران جا داشت همچون آثار انوشيروان روحاني، پرويز ياحقي، علي تجويدي، سياوش زندگاني و... همچنين همراهي بيژن مرتضوي با خوانندگانی به مانند معين، مهستي، حميرا گرفته تا مرتضي و... بيشتر و بيشتر شناخته شد. در بخش آهنگسازي ايشان هم اشاره كنم آثاري كه بيژن مرتضوي ساخته است از نظر چيدمان ملودي و تلفيقي كه با كلام و ميزان به ميزان فرازها دارد، از قدرت خوبي برخوردار است. اثر «سايه» و «ميترسم» كه در اوايل دهه هشتاد منتشر شد. كنسرتهاي بيژن مرتضوي با اركستر بزرگ و اركستر مجلسي و همچنين اركسترهاي پاپ از درخشش زيادي برخوردار بوده و همچنين اجراهاي دهه شصت با صداي پرطرفدار معين و دهه هفتاد كه كمكم با خوانندگي و نوازندگياش همراه بود؛ همه اينها گواهي بر تسلط او بر اجراهاي زنده است.
نوازنده ويولن
نوازندگي با ويولن سفيد
هوشنگ اكبري
سال ۱۳۶۸ بود كه براي نخستينبار صداي ساز آقاي بيژن مرتضوي را شنيدم، نوايي كه نه تنها بر دل من كه بر جان بسياري از عاشقان ويولن نشست و البته تاثير عميقي بر جامعه موسيقي هم گذاشت. ايشان كه در آغاز كار از سبك اساتيدي همچون استاد پرويز ياحقي و استاد حبيبالله بديعي الهام ميگرفتند، سرانجام توانستند سبك منحصربهفرد خودشان را در اجرا به نمايش بگذارند.
نقش اساتيد در معرفي و پيشرفت ويولننوازي، نقشي حياتي در موسيقي ايران دارد. اين سنت معرفي و نشان دادن اهميت آن، پيش از انقلاب با هنر استاد پرويز ياحقي و امثال ايشان بود كه پيش رفت و پس از انقلاب هم به نوعي با ويولن سفيدرنگ و مشهور نوازنده برجسته آقاي بيژن مرتضوي، به شكلي درخشان ادامه يافته است.
من كه سالهاست به كار ساخت ساز مشغول هستم و از چشمه دانش موسيقايي استاد قنبريمهر نوشيدهام، به پاس اين كار بزرگ بيژن مرتضوي كه نقش موثري در معرفي اين ساز داشت، تصميم گرفتم در اولين ملاقاتم با ايشان، ويولني را به ايشان هديه بدهم. سرانجام موفق شدم در سال ۱۴۰۰ كه همراه خانواده در اجراي كنسرت ايشان حضور داشتيم، ساز را تقديمشان كنم كه خوشبختانه از كيفيت صدا و صنعت ساخت آن بسيار خوششان آمد و با فروتني پرسيدند: «چگونه ميتوانم اين محبت را جبران كنم؟» به ايشان گفتم: «پدرم و استادم ابراهيم قنبريمهر، من را چنان تربيت كردهاند كه در برابر عشق، بينياز باشم. تنها خواهشم اين است كه هر اتفاقي در زندگيتان افتاد، از شخصيت هنري خودتان دور نشويد.» ايشان من را در آغوش كشيدند و اين ديدار مقدمهاي شد تا ساز ديگري هم متناسب با علاقه ايشان بسازم كه شرح آن را در ادامه خواهم داد. استاد ارجمندم، ابراهيم قنبريمهر ميفرمودند آثار يك هنرمند معرف شخصيت او است. در آن ديدار دو ساعته كه با آقاي مرتضوي داشتم و نوازندگي ايشان با سازي كه به ايشان هديه داده بودم من را مصمم كرد تا در راستاي پاسخ به سليقه هنري ايشان، پروژه ساخت يك ويولن با پوشش رنگ سفيد را بر عهده بگيرم. همانطور كه ميدانيم رنگ سازها بر صدادهي آن تاثير ميگذارد و اگر بنا باشد بدون در نظر گرفتن يكسري استانداردها سازها را با رنگهاي غيرطبيعي آماده كنيم، صدادهي آنها افت پيدا ميكند و هدف من در اين پروژه، دقيقا غلبه بر چالش افت كيفيت صدا در سازهاي سفيدرنگ بود؛ براي اين منظور، با ادغام ابداع شخصي خود و مدل دوكاسه طرح استاد ابراهيم قنبريمهر، ساز جديدي تحت عنوان «ويولن مهر-هوشنگ-مرتضوي» را طراحي كردم. ساختار فني اين ساز بر پايه تركيب خاص چوبها استوار است، به اين صورت كه در صفحه زيرين، قسمت مركزي از چوب «افرا» و نواحي پيراموني از چوب «اسپروس» استفاده شده است. اين نوآوري در تركيب چوبها توانست تعادل ميان زيبايي بصري و رنگ سفيد را كه سليقه ايشان بود همراه كيفيت صوتي برقرار كند، بهطوري كه ساز، باشكوهترين و شفافترين طنين ممكن را همراه آن رنگ مشهور ساز مخصوص آقاي مرتضوي را دارا باشد كه خوشبختانه اين پروژه انجام شد، اما هنوز شرايط مساعد فراهم نشده تا اين ويولن را به دست ايشان برسانم.
سازنده ويولن
از مصلحتگرايي تجاري تا رسميت بخشيدن به ملوديهاي ايراني
ايمان برزجان
تحليل موسيقي تلفيقي يا همان جريان «كراساوور» در ايران، همواره اسير احساسات افراطي بوده است يا دچار نوستالژي كوركورانه شدهايم يا زير سايه تعصبات سنتي آن را تكفير كردهايم، اما اگر بخواهيم با نگاه فرمال و از زاويه مهندسي صدا و آناليز فرم به آثار بيژن مرتضوي نگاه كنيم، بايد تعارفات مرسوم رسانهاي را كنار بگذاريم. مرتضوي در دهههاي هفتاد و هشتاد ميلادي تلاش كرد اركستراسيون بزرگ را وارد موسيقي پاپ مهاجرت كند؛ كاري كه در زمانه خود يك جهش ساختاري بود، اما از منظر تئوريك، چالشهاي فني جدي با خود داشت كه كمتر به آنها توجه شده است.
نخستين چالش، رويارويي بافت هوموفوني و پليفوني در تنظيمهاي او است. در قطعات بزرگي مثل «حماسه» يا «فرياد»، اركستر زهي ديگر صرفا نقش حجمدهنده به آكوردهاي پاپ را ندارد و تلاشهايي براي خلق خطوط كنترپوانتيك در آن ديده ميشود. با اين حال، غلبه مفرط ملوديمحوري شرقي باعث شده اين بافت اركسترال دچار تورم فركانسي شود. به بيان ساده، اركستر به جاي ايجاد فضايي براي تنفس سازها، به يك ديواره صوتي تبديل ميشود كه تمام منافذ را پر ميكند؛ اتفاقي كه قطعه را به شدت محدود كرده و دايناميك رنج كل اثر را فداي شلوغي خطوط ممتد زهي ميكند. لايه بعدي كه بهطور مستقيم به حوزه ميكس اركسترال مرتبط است، هژموني و غلبه ساز سولو بر كل بدنه تنظيم است. مرتضوي به عنوان يك ويولنيست، همواره صندلي ويژهاي فراتر از استاندارد اركستر كلاسيك براي ويولن سولو رزرو ميكند. از نظر مهندسي صدا، وقتي ساز سولو در فركانسهاي همپوشان با بخش زهي اركستر، به ويژه محدوده ميدرنج، اصرار به مانور دارد، پديده ماسك شدن فركانسي اتفاق ميافتد. تنظيمكننده براي فرار از خفگي صداي سولو، مجبور به فشردهسازي مفرط يا تضعيف كل اركستر ميشود. در اين حالت، آن اركستر عظيم عمق ميدان صوتي خود را از دست ميدهد و به يك پسزمينه تخت تبديل ميشود تا فقط ويولن اصلي شنيده شود؛ نوعي مصلحتگرايي تجاري كه در نهايت، فرم اركسترال را فدا ميكند. علاوه بر اين، ما با يك پارادوكس رفتاري در توزيع وزن ريتميك مواجه هستيم. در بسياري از اين آثار، بخش ريتميك شامل درامز و پركاشن، پترنهايي كاملا پاپ، خطي و با دايناميكي ثابت را اجرا ميكنند، در حالي كه اركستر زهي همزمان با آرتيكولاسيونهاي پوياي كلاسيك مثل لگاتو و استاكاتو پيش ميرود. اين تضاد رفتاري، يكپارچگي ارگانيك اثر را مخدوش ميكند؛ شنونده به وضوح حس ميكند با دو لايه مجزا روبهرو است كه صرفا در كنار هم چسبانده شدهاند، نه يك كلِ واحد و در همتنيده. تاكيد كنم با وجود تمام اين نقدهاي ساختاري، منصفانه نيست اگر جايگاه كاتاليزوري و جريانساز مرتضوي را ناديده بگيريم. او در دوران برهوت توليد در تبعيد، يعني زماني كه لايههاي سينتيسايزري ارزانقيمت و درامماشينهاي ابتدايي بدنه اصلي ماركت پاپ را اشغال كرده بودند، شهامت اين را داشت كه زهيهاي زنده و آنسامبلهاي بزرگ را به متن كار بياورد. مرتضوي با اين رويكرد، ذائقه شنيداري مخاطب عام ايراني را كه به فرمهاي ساده و خطي عادت كرده بود، چند پله ارتقا داد و به موسيقي پاپ ابهتي اركسترال بخشيد. اجراي آثار او در سالنهاي معتبري مثل «گريك تئاتر» يا «رويال آلبرت هال»، صرفا يك شو نبود، بلكه رسميت بخشيدن به پتانسيل بينالمللي ملوديهاي ايراني در اشل جهاني بود. بنابراين واكاوي و نقد فركانسي آثار او، نفي نبوغ و خدمات او در اين حوزه نيست، بلكه كالبدشكافي مسيري است كه او شجاعانه باز كرد تا نسل امروز تنظيمكنندگان بدانند اركستراسيون دقيق، حاصل تعادل رياضي ميان شور شرقي و انضباط صوتي است. تنظيمكننده