ادامه از صفحه اول
توصيه به همكاران مطبوعاتي در صدا و سيما
نكتهاي كه ميخواهم به اطلاع همكاران رسانهاي در شبكههاي مختلف صدا و سيما برسانم اين است كه همين مصاحبهها با معدود دوستان كارشناس را ميشود حرفهايتر انجام داد. ميشود با سوالهاي عميقتر فكر و انديشه بيشتري از آنان طلب كرد و اگر پاسخهاي درخور ندادند سراغ ديگران بروند، حتي اگر اين كار هم شدني نباشد به والله زشت است كه مجري مكررا به تاييد نظر مصاحبهشونده ميپردازد يا حرف او را تكميل ميكند يا تا آنجا پيش ميرود كه حرف در دهان ايشان ميگذارد! سوالي كه يك مجري از كارشناس بايد بپرسد سوال عميق و جدي باشد تا پاسخ هم محل تأمل و استفاده شود. اينكه مجري از مصاحبه شونده بپرسد به نظر شما چگونه بر اثر رشادت نيروهايمان دشمن شكست خورده است و در حال غرق شدن است؟ اصلا سوال نيست، اين يك سخن كلي است كه هيچ پاسخي جز سر دادن چند شعار در پي ندارد. چرا سوال نميشود كه ميزان آسيبهاي دشمن چقدر است و آيا ميشود مستندا او را در حالت انفعال ديد؟ آيا دشمن برگهاي برندهاي در دست دارد و ما چه برنامههايي در مقابل اين برگهاي برنده او بايد داشته باشيم؟ ما تا چه زماني ميتوانيم از پس امكانات فراوان او بر آييم و در چه زماني بايد بر نيروها و امكاناتمان بيفزاييم و باتوجه به تحريمها آيا چنين امكاني براي ما فراهم است؟ اين سوالها و سوالهاي مشابه، پاسخهاي اقناعي ميخواهند و جامعه را براي مقاومت بيشتر و واقعيتر آماده ميكند و حتما مسوولان را به فكر وا ميدارد كه چاره كار را پيش از وقوع ببينند. مسوولان صدا و سيما لازم نيست كار فوقالعادهاي بكنند فقط اجازه بدهند مجريان و خبرنگاران كه لابد واحدهاي مصاحبه و گزارش را در دانشگاه گذراندهاند و حتما نوع سوالهاي جدي را بلدند به كار خودشان مشغول شوند و اگر در اين ميان نكته امنيتي پيش آمد ناظران امنيتي اصلاحات لازم را انجام دهند. اگر در اين مورد كوچك تحولي رخ داد انشاءالله در موارد كليتر هم رسانهاي ملي و پرمخاطب خواهيم داشت كه باري از دوش مردم بردارد و براي عموم مفيد و محل مراجعه باشد. به هر حال انسان دلش ميسوزد كه در اين شرايط حاد و هنگامه جنگ، كشور نميتواند از يكي از ظرفيتهاي بزرگ خود در دفاع جانانه و جنگ رواني استفاده كامل را ببرد و ميدانداري وطنفروشان خائن را در هم كوبد. اگر صدا و سيما كار خود را به خوبي انجام ميداد به احتمال زياد هيچگاه فيلترينگ لازم نميشد و هر تازه به دوران رسيدهاي براي مردم نسخه نميپيچيد و از كوچكترين مشكلات و نابسامانيها كوه درست نميكرد و اسراييل هم براي شبكههاي فارسيزبان اين همه هزينه نميكرد و حقانيت ملت ايران هم در دنيا صدايي بلند مييافت.
ونس و عراقچي؛ دو روايت، يك واقعيت
اگر چنين شود، حتي بدون سرقت يك سند محرمانه، مهمترين هدف عمليات نفوذ محقق شده است. از همين منظر، سخنان ونس و عراقچي، اگرچه از دو جبهه متفاوت بيان شدهاند، اما در يك نقطه به هم ميرسند: نبرد اصلي، تنها بر سر سلاح و ميدان نيست؛ بر سر ذهنها، محاسبات و تصميمها نيز هست. همزمان، موضع اخير رييسجمهور درباره ضرورت پرهيز از القاي شكاف ميان دولت و نيروهاي مسلح نيز در همين چارچوب قابل فهم است. تاكيد مسعود پزشكيان بر اينكه ايجاد دوگانگي ميان دولت و نيروهاي مسلح، تكرار همان روايتي است كه دشمنان ايران دنبال ميكنند، صرفا يك موضع سياسي نبود؛ بلكه يادآوري يك اصل بنيادين در امنيت ملي بود: قدرت ملي، تجزيهپذير نيست. تجربه جنگ اخير نيز همين واقعيت را نشان داد. آنچه ايران را از يكي از دشوارترين مقاطع عبور داد، نه صرفا توان نظامي بود و نه صرفا ديپلماسي؛ بلكه همافزايي مردم، نيروهاي مسلح، دولت، دستگاه ديپلماسي و ديگر نهادهاي مسوول بود. هرجا اين اضلاع در كنار يكديگر قرار گرفتند، قدرت ملي افزايش يافت و هرجا زمينه دوقطبيسازي و شكاف فراهم شد، فرصت براي رقيب ايجاد گرديد. از اين منظر، شايد مهمترين درس اين روزها آن باشد كه امنيت ملي، تنها با حفاظت از مرزها و تاسيسات راهبردي تامين نميشود؛ بلكه به همان اندازه، نيازمند صيانت از فرآيند تصميمسازي، حفظ استقلال محاسبات، ارتقاي كيفيت گفتوگوي كارشناسي و مصون نگه داشتن افكار عمومي در برابر جنگ شناختي و عمليات رواني است. اگر «جمهوري سوم» را افق پيش روي حكمراني ايران بدانيم، يكي از اركان آن بايد ارتقاي كيفيت تصميمسازي ملي باشد؛ تصميمهايي كه بر پايه عقلانيت، منافع ملي، بررسي كارشناسانه و انسجام دروني شكل ميگيرند، نه بر اثر هيجان، عمليات رواني يا دوقطبيسازيهاي فرساينده. جمهوري سوم، جمهوري همافزايي است؛ نه دوگانهسازي. در اين جمهوري، ميدان و ديپلماسي، دولت و نيروهاي مسلح، امنيت و توسعه و حتي قدرت سخت و قدرت نرم، نه در برابر يكديگر، بلكه در كنار يكديگر و در خدمت ايران تعريف ميشوند. در اين پيچ تاريخي، دفاع از انسجام ملي و حمايت از رويكردي كه گفتوگو، عقلانيت، همافزايي نهادها و تقدم منافع ملي را محور قرار ميدهد، دفاع از يك دولت يا يك جريان سياسي نيست؛ دفاع از آينده ايران است. شايد اين، يكي از مهمترين آموزههاي گفتمان «جمهوري سوم» باشد؛ گفتماني كه ميخواهد به جاي فرسايش سرمايههاي ملي، آنها را در خدمت ساختن ايراني توانمندتر، باثباتتر و اميدوارتر به آينده به كار گيرد.
استاد روابط بينالملل
تصوير رسانهاي تشييع رهبر شهيد در عراق
نحوه مواجهه مردم عراق با پيكر رهبر شهيد در طول ۲۴ساعت برگزاري اين مراسم بود. نخستين تصاوير زنده از فرودگاه، از همان ابتدا نشان ميداد كه قرار است عراق صحنه خلق يك تصوير رسانهاي كمنظير باشد. از چهرههاي شاخص كشور عراق گرفته تا كاركنان فرودگاه و مردم حاضر در خيابان و حاضر در حرمها، همگي با احترام و تأثر در مراسم حضور يافتند و صحنههايي از سوگواري و همراهي شكل گرفت كه توجه مخاطبان را به خود جلب كرد. در ادامه نيز مردم عراق از شهرها و روستاهاي مختلف، خود را به مسير حركت پيكر رسانده بودند؛ جمعيتهايي كه در امتداد دهها كيلومتري مسير، تنها براي اداي احترام به رهبر شهيد حضور يافته بودند و ارادت خود را به نمايش گذاشتند. اين تصاوير، علاوه بر آنكه بيانگر جايگاه و محبوبيت سيد علي خامنهاي در ميان بخش قابلتوجهي از شيعيان عراق بود، همدلي مردم عراق با كشور دوست و همسايه، ايران، را نيز در قاب رسانهها ثبت كرد؛ تصاويري كه از منظر اثرگذاري رسانهاي، ماندگارتر از بسياري از تصاوير ثبتشده در داخل ايران شد. اتفاقي كه باعث شد مراسم وداع و تشييع پيكر در شهر مشهد نيز تحتالشعاع استقبال عراقيها از پيكر امام مجاهد قرار بگيرد و آغاز رسمي مراسم مشهد با چند ساعت تاخير از 8 صبح به ساعت 14 بعد ازظهر روز پنجشنبه 18 تير به تعويق بيفتد.
برگزاري مراسم عراق بهصورت مستقل، دو تصوير متفاوت اما مكمل خلق كرد؛ نخست، تصوير حضور گسترده مردم ايران در مراسم داخلي و دوم، تصوير همراهي مردمي در كشوري ديگر كه بدون هيچ الزام اداري يا سازماني، براي بدرقه رهبر ايران به ميدان آمدند. از منظر ارتباطات، اين دو قاب رسانهاي ارزش بيشتري نسبت به يك قاب مشترك داشت. مخاطب جهاني وقتي تصاوير تهران و سپس تصاوير حاضر در نجف و كربلا را در كنار هم ميبيند، با دو پيام مستقل روبهرو ميشود: نخست، انسجام اجتماعي در داخل ايران و دوم، عمق نفوذ عاطفي و مذهبي اين شخصيت در خارج از مرزهاي ايران. به بيان ديگر، عراق در اين مراسم تنها ميزبان پيكر رهبر شهيد نبود؛ بلكه به توليدكننده دومين روايت رسانهاي اين واقعه تاريخي تبديل شد. روايتي كه نشان داد تشييع يك رهبر سياسي، در عين حال ميتواند به رخدادي فراملي تبديل شود و بازتاب آن، مرزهاي جغرافيايي را درنوردد. شايد مهمترين تفاوت نيز همين بود؛ در عراق، پيكر رهبر شهيد بر دستان مردم تشييع شد، نه بر خودروي حامل. اين تفاوت صرفا يك جزييات اجرايي نبود، بلكه به خلق يكي از ماندگارترين قابهاي رسانهاي اين واقعه انجاميد؛ قابي كه سهم مردم عراق در روايت تصويري اين تشييع را برجسته كرد، در حالي كه مخاطب ايراني از تجربه مشابه آن در داخل كشور محروم ماند. و به همين دليل است كه ميگوييم خداروشكر عراقيها به ايران نيامدند و اين تصاوير متفاوت رسانهاي ثبت شد.