پرونده باور نكردني معرفي سهميه آسيايي
چرا هیچ کس مواخذه نمیشود؟
فوتبال ايران دوباره در گرداب سوءمديريت و ابهامهاي رفتاري گرفتار شده است. ماجراي انتخاب سومين نماينده ايران در سطح دوم ليگ قهرمانان آسيا فراتر از يك اشتباه اداري ساده به كلافي سردرگم تبديل شده كه بوي مشكوك گافها و ... از آن به مشام ميرسد. در شرايطي كه چادرملو اردكان با تكيه بر توان فني خود در زمين مسابقه دو رقيب سرسخت را شكست داد حالا مشخص شده كه سرنوشت اين سهميه نه در زمين فوتبال بلكه در مكاتبات مشكوك اتاقهاي در بسته فدراسيون تعيين شده بود؛ بسيار قبلتر از برگزاري تورنمنت سهجانبه.
ماجرا از اين قرار است كه فدراسيون فوتبال براي تعيين نماينده ايران در آسيا تورنمنتي را طراحي كرد كه در آن چادرملو با پشت سر گذاشتن پرسپوليس و غلبه بر گلگهر در ضربات پنالتي حق قانوني خود را براي حضور در آسيا به دست آورد، اما در چرخشي عجيب و غيرحرفهاي مشخص شد كه هدايت ممبيني، دبيركل فدراسيون پيش از برگزاري اين تورنمنت نام باشگاه گلگهر را به عنوان نماينده ايران به كنفدراسيون فوتبال آسيا ارسال كرده بود. اتفاقي كه ممبيني ميگويد مصوبه هياترييسه را پشت سرش داشته و او تنها آن را ابلاغ كرده است. نتيجه اين دوگانگي اكنون به يك بنبست تمام عيار رسيده است. شنيدهها حاكي از مخالفت AFC با تغيير نام نماينده ايران است. اين يعني تيمي كه در زمين شكست خورده راهي آسيا ميشود و تيمي كه با خون دل و دوندگي سهميه را كسب كرده بايد از دور تماشاچي باشد.
نكته تاريك و مشكوك ماجرا اما در مكاتبات فدراسيون نهفته است. انصراف اوليه گلگهر و بازگشت مشروط آن در كنار ادعاهاي مطرح شده مبني بر رفتارهاي سوالبرانگيز فضا را به شدت مشوش كرده است. وقتي يك فدراسيون تورنمنتي را با هزينههاي سنگين و صرف وقت تيمها برگزار ميكند اما خروجي آن را در نامه ارسالي به AFC لحاظ نميكند يعني يا ندانمکاری مديريتي حاكم است يا اشتباهی آگاهانه!
باتوجه به جميع جهات نميتوان به سادگي از كنار اين حجم از سو مدیریت گذشت. در پي اين افتضاح مديريتي هواداران خشمگين چادرملو شعار «نتيجه در زمين تعيين ميشود، نه پشت ميز» را سر دادند. اين فرياد حقطلبي حالا با ورود احتمالي دادستاني به اين پرونده رنگ و بوي امنيتي و قضايي به خود گرفته است. منابع آگاه به «اعتماد» از احتمال ورود دستگاههاي نظارتي به ابعاد خاص اين پرونده و قول و قرارهاي مرتبط با معرفي نمايندگان آسيايي خبر ميدهند.
در اين ميان، اخباري مبني بر تلاش فدراسیون براي قرباني كردن هدايت ممبيني و بركناري او از سمت دبيركلي به گوش ميرسد! گويي با تغيير يك مهره قرار است بر اين رسوايي سرپوش گذاشته شود، اما حقيقت اين است كه با رفتن يك دبيركل نه آبروي رفته فوتبال ايران بازميگردد و نه حق چادرملو ادا ميشود. اين ماجرا ويترين تمامنماي مديريت ناكارآمد در فوتبال ماست. در چنين شرايطي كمترين انتظار افكار عمومي و جامعه فوتبال استعفاي دستهجمعي تمامي مديراني است كه در اين تصميمات متناقض و مشكوك نقش داشتهاند. فوتبال ايران ديگر تاب اين حجم از ناکارآمدیها را ندارد و اگر قرار است پاكسازي صورت بگيرد زمانش همين امروز است پيش از آنكه اين آبروريزي بينالمللي دامان اعتبار كشورمان را در كنفدراسيون فوتبال آسيا بيش از پيش لكهدار كند.