بيچاره پير شده از بس كه مرده
علي رستگار
يك) اكبر عبدي فقط ۶۶ سال داشت كه از دنيا رفت. پس چرا اينقدر پيرتر و شكستهتر به نظر ميرسيد؟ ۶۶ سالگي در سينماي دنيا اوج پختگي هنري يك بازيگر است و اگرچه توقع نميرود او مانند دوران جوانياش شاهنقش بازي كند، اما دستكم ميتواند با عيار بازيگري و تجربه ساليانِ حضور، به نقشهاي خوبي جان ببخشد و به غناي كارنامهاش بيفزايد. اما اينجا چه اتفاقي ميافتد كه عبدي در ۶۶ سالگي ميميرد، خسرو شكيبايي در ۶۴ سالگي و پرويز فنيزاده در ۴۲ سالگي؟ اگرچه اين سه هنرمند و ديگراني چون آنها كه به مرگي زودهنگام و خيلي زودهنگام از دنيا رفتند، در همان مدت حيات، كميت و كيفيت غبطهبرانگيزي در نقشآفريني داشتند ولي همواره اين حسرت باقي است كه اين ميراث ميتوانست پروپيمانتر و گرانبهاتر باشد. در اين تعجيلِ اجل دو نوع جفا مشهود است؛ جوري كه خود هنرمند به خويشتن ميكند، قدر و قيمتش را نميداند، با مراقبه و حفظ خود از آسيبها و آفات بيگانه است و در يك لجبازي غريب با عافيت، خواسته يا ناخواسته تيشهاي برميدارد و به ريشه اعتباري ميزند كه با تلاش و استعداد و هنر مثالزدنياش كسب كرده است. ستم ديگر را سينماي لامروت ايران به هنرمندان بزرگي چون عبدي و شكيبايي و امثال ايشان روا ميدارد، با انبوه نقشهاي ضعيف و بيدستاوردي كه به آنها پيشنهاد ميدهد و سهمي مهم و مخرب در تنزل كارنامهشان دارد. چرا دوستداران جدي سينما بايد براي اينكه آخرين بازي و نقش خوب اكبر عبدي را به ياد بياورند، كلي مكث و تامل كنند و باز به نتيجه نرسند؟ يعني بضاعت سينماي ايران در فيلمنامه، كارگرداني و تهيهكنندگي آنقدر نيست كه 10 سال و بيشتر براي بازيگري با نبوغ و استعداد عبدي، يك نقش خوب بنويسد و به او پيشنهاد بدهد تا اين بازيگر مدام به تكرار پايينترين نسخه خودش تن ندهد؟ از اين نظر انتخابهاي بد عبدي هم از بين همين پيشنهادهای نازل بود و چندان نميتوان به او خرده گرفت. بالاخره بحث معاش و اقتصادي هم هست و يك بازيگر هر چند بزرگ تا چه زماني ميتواند در انتخاب نقش وسواس داشته باشد و مقاومت كند؟ چه سينماي بيلياقت و بيمقداري كه چنين بلايي سر يك بازيگر خوب ميآورد.
دو) با همه حسرتي كه درباره سالهاي اخير زندگي حرفهاي عبدي داريم، او در دو دهه ۶۰ و ۷۰ به قدري نقش مهم و جذاب بازي كرد كه براي بزرگي نام و جايگاهش و كارنامه غبطهبرانگيزش كفايت ميكند. استعداد و هنر عبدي باعث شد كه او خيلي زود مورد توجه كارگردانهاي بزرگ سينماي ايران قرار بگيرد. عبدي جزو معدود بازيگراني است كه بخت اين را داشت جلوي دوربين فيلمسازان مولف و درجه يكي چون داريوش مهرجويي، علي حاتمي و ناصر تقوايي بازي كند. آن هم چه نقشهاي متفاوتي. قندي در «اجارهنشينها» كه با آن لباس كاراته و كمربند آبي، پل مستحكمي بين فضاي جدي و كمدي بود و مهرجويي همه آن فانتزي كار مثل سكانس تركيدن لوله آب و خراب شدنِ ديوار موقعِ آواز و اصلاح و انفجار موقعِ شماره گرفتن با تلفن را مديونِ حضور بامزه عبدي است. عبدي در «مادر» و «دلشدگان» هم دو نقش متفاوت بازي ميكند كه در اولي به نقش غلامرضا (و با صداي منوچهر اسماعيلي) حضوري بيشتر و تاثيرگذارتر دارد و با سادهدلي و معصوميتش، بار عاطفي و احساسي فيلم و غمِ فقدانِ قريبالوقوعِ مادر را تقويت ميكند. سرگروهبان مكوندي در «اي ايران» هم از نقشهاي متفاوت عبدي است كه همچون بندبازي ماهر روي مرز ايجاد نفرت در مخاطب (به جهت ماهيت و خاستگاه نقش يك ديكتاتور كوچك) و ايجاد سمپاتي در تماشاگر براي پيگيري و دوست داشتن نقش و بازي، حركت ميكند و سربلند ظاهر ميشود. اين اعمال و رفتار مكوندي/ عبدي است كه آن عِرق وطنپرستي آقاي سرودي و ديگران را شعلهور ميكند تا پسرش هم همنوا با دانشآموزان ديگر سرود «اي ايران» سر بدهد. سه) اكبر عبدي همانطور كه يكي از شاخصترين شمايلهاي كمدي تاريخ سينماي ايران بود (و هست) و سهم بسزايي در رونق گيشه در چند دهه داشت، از چند جهت ديگر هم كارنامهاي قابل توجه دارد. او صورت گريمخوري داشت و تصاوير شگفتانگيزي از چهرههاي متفاوتش را به ياد داريم كه در تركيب با هنر بازيگرياش خروجي درخشاني داشت. از اين رو بيهوده نيست كه ۱۷ كار مشترك با عبدالله اسكندري دارد كه استادِ چيرهدستي در خلق چهرههاي جذاب است. خلقِ دستكم ۱۱ شخصيت مهم يا جذاب تاريخ سينماي ايران در سينما، از افتخارات عبدي است: قندي (اجارهنشينها)، غلامرضا (مادر)، گنجو (دزد عروسكها)، سرگروهبان مكوندي (اي ايران)، مليجك (ناصرالدينشاه آكتور سينما)، آقا فرج بوسليكي (دلشدگان)، اكبر (هنرپيشه)، دجين (روز فرشته)، عباس خاكپور (آدم برفي)، بايرام لودر (اخراجيها) و حاجيوسف (رسوايي). مضاف بر اين هنر و شيريني عبدي باعث ميشد، كارگردانان، بازيگران و عوامل فني سينماي ايران به يك همكاري با او بسنده نكنند و باز هم از قندِ مكررش بهرهمند شوند؛ از اين رو ۱۱ همكاري با محمدرضا شريفينيا، ۸ همكاري با فرج حيدري، ۶ همكاري با گوهر خيرانديش و مسعود دهنمكي، ۴ همكاري با عزتالله انتظامي، فاطمه معتمدآريا، آزيتا حاجيان، داود ميرباقري و عليرضا زريندست، ۲ همكاري با علي حاتمي، محسن مخملباف و ابوالحسن داودي و... در كارنامه عبدي به چشم ميخورد. او ديالوگهاي ماندگار هم كم نداشته در آثارش؛ مثل «يه نفرايي تو دنيا به هزار نفر ميارزن» در «دلشدگان» يا «مادر مرد از بس كه جان ندارد» در فيلم «مادر». ديالوگ «بيچاره پير شده از بس كه مرده» كه درباره پدرش در اين اثر علي حاتمي ميگويد هم جايي در اين شاهجملهها دارد و حالا به فرجام كارش هم ميآيد كه جفاي سينما در ۶۶ سالگي پيرش كرد و او را از پا درآورد.