• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6378 -
  • 1405 يکشنبه 4 مرداد

خليل الحيه و انتقال رهبري در حماس

 همان‌گونه كه يك رهبري صرفا نظامي نيز ممكن است نتواند با پيچيدگي‌هاي منطقه و شبكه ميانجي‌ها مواجه شود. از نگاه حماس، آنچه اكنون ضرورت دارد، شخصيتي است كه بتواند ميان داخل و خارج، ميدان و سياست، ضرورت حفظ مشروعيت تشكيلاتي و فشار ناشي از سازگاري با واقعيتي بسيار سخت، توازن  برقرار كند.
با اين‌ حال، اين موضوع به آن معنا نيست كه الحيه نماينده گسستي از خط‌مشي كلي حماس است. او نه شخصيتي بيرون از مرجعيت ايدئولوژيك و تشكيلاتي جنبش است و نه مي‌توان انتخابش را انتقالي ساده از «مقاومت» به «سازش» دانست. به احتمال بيشتر، صعود او بيانگر بازآرايي ابزارهاست، نه دگرگوني كامل اهداف. حماس، زير فشار جنگ و پيامدهاي آن، به نظر مي‌رسد در پي آن است كه اصول ثابت خود را به‌گونه‌اي مديريت كند كه با الزامات مذاكره اصطكاك كمتري داشته باشد، بي‌آنكه در برابر بدنه اجتماعي و تشكيلاتي‌اش به عنوان جرياني ظاهر شود كه امتيازهاي رايگان مي‌دهد. اين نكته پرسشي مهم‌تر را مطرح مي‌كند: رييس دفتر سياسي در چنين شرايطي از چه ميزان قدرت واقعي برخوردار است؟ اين منصب، هر اندازه هم محوري باشد، الزاما به معناي برخورداري از اختيار تصميم‌گيري يك‌جانبه نيست. جنگ‌هاي طولاني معمولا قدرت را در درون سازمان‌هاي مسلح بازتوزيع مي‌كنند، وزن نيروهاي ميداني را افزايش مي‌دهند و نفوذ شبكه‌هاي تامين مالي، پشتيباني و ميانجيگري را بيشتر مي‌كنند. در مورد حماس نيز رهبري خارج، رهبري غزه، شاخه نظامي، پايگاه اجتماعي فرسوده از جنگ و نيز فشار ميانجي‌ها و متحدان منطقه‌اي، همگي بر فرآيند تصميم‌گيري تاثير مي‌گذارند. از اين‌رو، ممكن است نقش الحيه بيش از آنكه به «رهبر مطلق» شباهت داشته باشد، به نقش «هماهنگ‌كننده موازنه‌ها» نزديك باشد. اين محدوديت از اهميت جايگاه او نمي‌كاهد، اما مانع از ارائه تفسيري اغراق‌آميز از انتخابش مي‌شود. صعود الحيه نه به اين معناست كه حماس همه بحث‌ها و اختلاف‌هاي داخلي خود را حل كرده و نه نشان مي‌دهد تصميم‌گيري سياسي آن در مقايسه با دوران پيش از جنگ متمركزتر شده است. اين انتخاب احتمالا بدين معناست كه جنبش شخصيتي را برگزيده كه مي‌تواند ميان مراكز مختلف قدرت پل بزند و اختلاف‌ها را به‌ جاي تشديد، مديريت كند. همين امر به ‌خودي‌خود نشان مي‌دهد كه حماس از ابعاد بحراني كه با آن روبه‌رو است، آگاهي دارد. بزرگ‌ترين بحران به غزه مربوط مي‌شود. اين منطقه پس از جنگ ديگر صرفا پايگاه حكمراني حماس يا عرصه نفوذ سياسي آن نيست، بلكه به مسووليتي عظيم در ابعاد انساني، اداري و امنيتي تبديل شده. ويراني گسترده، فروپاشي خدمات عمومي، ضرورت بازسازي و تعدد بازيگراني كه در پي ترسيم آينده غزه هستند، همگي بازگشت به الگوي حكمراني پس از سال ۲۰۰۷ را بسيار دشوار ساخته‌اند. از اين‌رو، حماس با معادله‌اي حساس روبه‌رو است: چگونه مي‌تواند نفوذ سياسي و امنيتي خود را حفظ كند، بي‌آنكه به‌ تنهايي هزينه اداره منطقه‌اي ويران ‌شده را بر عهده بگيرد؟ و چگونه مي‌تواند با الگوهاي انتقالي، تكنوكراتيك يا ملي موافقت كند، بي‌آنكه چنين به نظر برسد كه زير فشار از صحنه كنار رفته است؟ اين همان معضلي است كه الحيه با آن مواجه خواهد شد: ايجاد نوعي تفكيك نسبي ميان نفوذ سياسي و بار مديريت مدني، بدون از دست دادن جايگاه حماس در معادلات «روز پس از جنگ». پرونده روابط با تشكيلات خودگردان فلسطين بر پيچيدگي اين معضل مي‌افزايد. آينده غزه را نمي‌توان از مساله كلي نظام سياسي فلسطين جدا كرد. هر ترتيبي كه حماس را به‌طور كامل كنار بگذارد، ممكن است بحران تازه‌اي در زمينه مشروعيت ايجاد كند؛ همان‌گونه كه هر ترتيبي كه اين جنبش را تنها مرجع تصميم‌گيري نگه دارد، احتمالا با مخالفت‌هاي عربي، بين‌المللي و شايد فلسطيني روبه‌رو خواهد شد. بنابراين رهبري   الحيه به رويكردي پيچيده‌تر نياز دارد: پذيرش نقشي گسترده‌تر براي ديگر نيروهاي فلسطيني در اداره غزه، همراه با جلوگيري  از تبديل اين نقش به ساز وكاري  براي حذف حماس  از  معادله.
در سطح منطقه‌اي، الحيه در شبكه‌اي درهم‌تنيده از منافع حركت مي‌كند. قطر نقش ميانجي سياسي و مالي را در اختيار دارد، مصر بر گذرگاه جغرافيايي، پرونده‌هاي امنيتي و روند آتش‌بس اثرگذار است، تركيه پوشش سياسي و معنوي فراهم مي‌كند و ايران نيز تداوم نقش‌آفريني موثر حماس را بخشي از موازنه‌هاي گسترده‌تر منطقه‌اي مي‌داند. اين روابط به جنبش حاشيه مانور مي‌دهند، اما در صورت تعارض اولويت‌هاي پايتخت‌هاي مربوطه، ممكن است خود به منبع فشار تبديل شوند. مزيت الحيه در اين زمينه آن است كه به‌طور كامل به يك محور خاص وابسته دانسته نمي‌شود و شخصيتي نيست كه مسيرهاي ارتباطي را مسدود كند. بااين‌همه، اين مزيت به‌تنهايي كافي نيست. هرچه زمان شكل‌گيري ترتيبات پس از جنگ نزديك‌تر شود، احتمال تضاد ميان محاسبات ميانجي‌ها و حاميان نيز بيشتر خواهد شد. در چنين شرايطي، ممكن است رييس دفتر سياسي ناچار به مديريت روابطي شود كه نه‌تنها گزينه‌هاي گسترده‌اي در اختيار حماس نمي‌گذارند، بلكه محدوديت‌هايي هم‌زمان بر آن تحميل مي‌كنند. در ارتباط با ايالات متحده و اسراييل نيز انتخاب الحيه حامل پيامي دوگانه است. از يك سو، نشان مي‌دهد سياست ترور و فرسايش نتوانسته مانع از بازتوليد رهبري حماس شود. از سوي ديگر، نبايد اين انتخاب را دليلي بر عبور جنبش از پيامدهاي جنگ تلقي كرد. بازسازي ساختار رهبري از بقاي حداقلي از توانايي تشكيلاتي حكايت دارد، اما واقعيت تلفات و محدود شدن گزينه‌هاي حماس را منتفي نمي‌كند. اسراييل انتخاب الحيه را از دو زاويه ارزيابي خواهد كرد: نخست، به عنوان يك چهره سياسي كه مي‌توان مواضع او را از طريق ميانجي‌ها آزمود و دوم، به عنوان بخشي از ساختاري تشكيلاتي كه همچنان از توانايي ترميم خود برخوردار است. واشنگتن نيز احتمالا نه به عنوان يك شريك مستقيم، بلكه در مقام يك واقعيت سياسي موجود با او مواجه خواهد شد؛ واقعيتي كه بر پرونده‌هاي آتش‌بس، اسرا، بازسازي و ترتيبات آينده غزه تاثير مي‌گذارد. با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت الحيه با سه آزمون اصلي روبه‌رو است. نخست، آزمون مذاكره: آيا مي‌تواند فشارهاي خارجي را بدون ايجاد شكاف در انسجام داخلي جنبش مديريت كند؟ دوم، آزمون غزه: آيا قادر خواهد بود نفوذ حماس را حفظ كند، بدون آنكه جنبش در بار سنگين اداره روزمره و بحران انساني غرق شود؟ سوم، آزمون منطقه: آيا مي‌تواند از شبكه روابط متنوع حماس بهره بگيرد، بي‌آنكه اين روابط به محدوديتي براي تصميم‌گيري داخلي جنبش تبديل شوند؟ بنابراين، اهميت انتخاب خليل الحيه در آن نيست كه او «مرد اين مرحله» به معناي قهرمانانه يا تعيين‌كننده آن باشد، بلكه اين انتخاب بيش از هر چيز بازتاب‌دهنده ماهيت خود مرحله است. اين، مرحله مديريت بحران است، نه اعلام پيروزي؛ مرحله كاهش خسارت‌هاست، نه گسترش گزينه‌ها و مرحله تلاش براي بقاي سياسي و تشكيلاتي در محيطي بسيار پيچيده است.
از همين رو، انتخاب الحيه را مي‌توان نوعي بازآرايي در چارچوب تداوم دانست. حماس هويت بنيادين خود را كنار نمي‌گذارد، اما مي‌كوشد ابزارهايش را براي مواجهه با واقعيتي تازه تعديل كند. اين جنبش از تحولي راهبردي و كامل خبر نمي‌دهد، اما دريافته است كه مديريت دوران پس از جنگ را نمي‌توان با همان ابزارهاي پيش از آن پيش برد. دلالت انتخاب  خليل الحيه  در فاصله ميان اين دو حد نهفته است: او  نه رهبر تحولي كامل، بلكه مدير بحراني وجودي و همچنان  گشوده  است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون