نيم قرن ماندگاري
ابوالحسن داودي
متاسفانه و همچنان با يك پديده اخلاقي و اجتماعي مذموم در ايران روبهرو هستيم كه به طور كل در زمان حيات چهرهها و شخصيتهاي برجسته هنري فرهنگي درحد شايستگي و ظرفيت درخورشان نميپردازيم، اما همين كه از دست ميروند به دليل روحيه مردهپروري كه احاطهمان كرده است فرياد وااسفا سر ميدهيم و تازه ميفهميم كه چه گوهري را از دست دادهايم كه غالبا و درحد شخصي مثل اكبر عبدي جايگزيني برايش نيست.
اينكه در زمان حيات آدمها و با توجه به تخصص و هنرشان نسبت به آنها كوتاهي ميشود و از ظرفيتشان استفاده لازم نميشود و بعد با دريغ از آن صحبت ميكنيم، بسيار غمانگيز است. البته عمر دست خداست و مرگ هم حق هست اما چرا نبايد درباره يك هنرمند شاخص در اندازههاي عبدي طوري صحبت كنيم كه گويي از همه استعداد و نبوغش استفاده شايسته شد و بگوييم او خوب زندگي كرد و خوب كار كرد و در زمان حياتش از آنچه ظرفيت و استعدادش داشت در همه مراحل عمرش استفاده شد؟!درباره اكبر عبدي هم همين نكته صدق ميكند؛ در چهار دهه كه با او ارتباط داشتم او را شخصيت منحصر به فردي ديدم كه در بسياري از جهات توانايي زيادي داشت و در همه مراحل اين امكان را میداشت كه فيلمنامههاي در خور و شايستهاش را مييافت و درست هدايت ميشد و در نقشهاي ماندگار بيشتري ايفاي نقش ميكرد اما متاسفانه گرفتاري حيات و ممات باعث شد او در سالهاي اخير تن به نقشهاي پيش پا افتاده بدهد و از توانايي او در حد كمال استفاده نشود.اكبر عبدي در كنار تمام نقشهاي گاه بد و متوسطي كه در تاريخ سينماي ايران به يادگار گذاشته (اگر نگوييم يكتا كه اتفاقا منحصر به فرد بود) بقيه كارنامهاش به شدت ماندني است.كاراكترهاي ماندگار او نشان ميدهد اگر در نقش مناسب با كارگردان بادانش و با فيلمنامهاي درجه يك قرار بگيرد توانايي او آشكار و اثري ماندگار خلق ميشود.اهميت حضور اكبر عبدي در سفر جادويي كه سال 1368 ساختم آنقدر برجسته است كه به غير او نميتوانستم بازيگري را در قالب آن نقش تصور كنم. چهره منعطف او و به شدت گريمخور او اجازه ميداد شخصيتهاي متعدد با فيزيك و صورتش منعطف شود و او با توانايي ذاتياش، نقشهاي متعدد و به شدت دور از همي را بازي كند كه كاملا قائل باور باشد.به نظرم ماندگاري سفر جادويي بيش از هر چيز مديون حضور اكبر عبدي است وگرنه فيلم با تماشاگر ارتباط لازم را نميگرفت.هميشه تلاش ميكردم متناسب با ظرفيت اكبر عبدي با او كار كنم نه اينكه صرفا در فيلمم حضور داشته باشد يا براي اسم و فروش فيلم از او استفاده كنم. در نان و عشق و موتور۱۰۰۰ هم تجربه متفاوتي با او داشتم و از او خواسته بودم در آن قالب كاملا متفاوتي كه براي او طراحي كردم قرار بگيرد اگرچه همكاران ديگر در كارهايي كه سناريوي ناقصي داشت به او فضا ميدادند تا خودش اختيار بازياش را به عهده بگيرد و با بازي فيالبداهه و تكهپراني بار نقص سناريو يا كارگرداني را به دوش بكشد.
اما در نان و عشق وموتور ۱۰۰۰ او در نقشي كه برايش طراحي شد قرار گرفت و صرفا نقشي هم بود كه بر اساسا توانايي او نوشته بوديم كه در نهايت كانديداي جايزه هم شد.
ويژگي اكبر به گونهاي بود كه خودش را با هر نقشي هماهنگ ميكرد از نقش بچه گرفته تا زنپوش حتي در نقش نوزاد قائل پذيرش بود. او توانايي ويژهاي در كار كردن با لهجههاي مختلف داشت، واقعا استاد بينظيري بود كه حيف شد. او متاسفانه به دليل نداشتن كار درخور و البته شايد مشكلات معيشتي در سالهاي اخير در اختيار شومنها قرار گرفت در حالي كه ميتوانست همچنان در فيلمها و سريالها بدرخشد و ماندگار باشد.