مهرزاد پتگر
امير مفتون، مجسمهساز، تصويرگر و مدير هنري، متولد ۱۳۶۱ در تهران است. فعاليت حرفهاي خود را در عرصه هنر از سال ۱۳۷۹ آغاز كرده و در بيش از دو دهه، در حوزههاي تصويرگري، طراحي و مجسمهسازي به خلق و ارايه آثار پرداخته است.او تاكنون در بيش از ۵۰ جشنواره هنري و نمايشگاه گروهي حضور داشته و مجموعه آثارش را در نمايشگاههاي انفرادي نيز به نمايش گذاشته است. مفتون در سال ۲۰۱۴ لوح تقدير «زيباترين كتاب جهان» در شهر لايپزيك را براي تصويرسازي كتاب «سنگ سلام» نوشته محمدرضا بايرامي از آن خود كرد. در آثار او، تجربه تصوير، حجم و طراحي در كنار يكديگر قرار ميگيرند و مسير جستوجوي هنري او را در ميان رسانههاي مختلف شكل ميدهند. آثار پاپيهماشه امير مفتون با عنوان «بين بدن و ماسك» در گالري كاما به نمايش درآمدهاند؛ مجموعهاي شامل صورتكها، ماسكها و مجسمههاي كوچك و بزرگ كه ريشه در نگاه تصويرسازانه او دارند و در قالب حجم، به تجربهاي ميان تصوير و مجسمه تبديل شدهاند. در اين آثار، ويژگيهاي زبان تصويرگري او همچون تخيل، اغراق و توجه به فرم، به فضاي سهبعدي راه يافته و هويتي مستقل پيدا كرده است.
آقاي مفتون، لطفا كمي از پيشينهتان در طراحي و تصويرسازي بگوييد؟
تحصيلات من در هنرستان مالكاشتر بود و تحت تعليم آنه محمد تاتاري (نقاش تركمن اهل ايران كه از هنرمندان برجسته نقاشي ايراني (نگارگري) است) طراحي را آموختم.در حوزههاي مختلف، از جمله كاريكاتور با روزنامه توانا و كيهان كاريكاتور و نيز در زمينه تصويرسازي فعاليت داشتم. كتاب «باران ميبارد» اثر جعفر ابراهيمي را در هفده سالگي تصويرسازي كردم. همچنين در زمينه انيميشن، طراحي بكگراند و چاپ دستي نيز تجربههايي داشتهام؛ تجربههايي كه تا پيش از دوران كرونا، همگي را بهطور جدي دنبال ميكردم.به تدريج ماهيت جسم و حجم براي من جذاب شد و سپس درصدد ساخت تصاويري قابل لمس برآمدم. چوب و فلز ماهيتي شبيه به هم دارند، اما پاپيهماشه از نظر احساسي بسيار به من نزديكتر بود؛ دنيايي بدون محدوديت. ساختار، بافت و رنگ اين ماده با جهان تصويري آثارم هماهنگي بيشتري داشت و به همين دليل پاپيهماشه را به عنوان رسانه اصلي كارهايم انتخاب كردم.
هنگامي كه روبهروي آثارتان قرار ميگيرم، احساس ميكنم با موجوداتي روبهرو هستم كه هرچند به هيچ موجود شناختهشدهاي در طبيعت شباهت ندارند، اما حضوري كاملا باورپذير و قابلپذيرش دارند. نقطه آغاز و منشا الهام شما براي خلق اين موجودات كجاست؟
به دليل تجربه فراواني كه در حوزه چاپ داشتهام، تمايل پيدا كردم چهرههايي هرچه مينيمالتر خلق كنم؛ چهرههايي كه تداعيگر ماسك باشند. سپس آنها را به حجم تبديل ميكنم. اين ماسكها، در عين ويژگي پوشانندگي، براي من جذابيت خاصي دارند؛ گويي همزمان حس عرياني ماهيت و تضادهاي انسان را آشكار ميكنند. تعداد و تنوع آثارم نيز تمثيلي از انسانهاي بدوي است كه به اين شكل درآمدهاند؛ انسانهايي بيتاريخ و فارغ از هر دوره و زمانهاي. گويي اين انسانها همان اسطورههايي هستند كه در قالب ماسك، به روزگار امروز رسيدهاند.
اينها ماسكهايي هستند كه كاركرد معمولِ ماسك را ندارند. فاصله ميان دو چشم در آنها بهگونهاي است كه امكان قرار گرفتن بر چهره و نگاه كردن به بيرون را از بين ميبرد. آيا اين ويژگي از ابتدا تعمدي و آگاهانه بوده است؟
بله، اينها را آگاهانه و به عمد به اين شكل ساختهام. اين ماسكها كاركردي پوششي يا آييني ندارند و آنچه براي من اهميت بيشتري داشته، جنبه هنري آنها بوده است. گويي اين ماسكها براي چهرهاي خاص طراحي شدهاند؛ چهرهاي كه فاصله ميان دو چشمش بيش از حد معمول است، چهرهاي كه اين ماسك بر آن مينشيند.
براي ساخت اين مجسمهها و ماسكها، از پيش برنامهريزي مشخصي داريد يا آغاز كار بيشتر بر پايه نوعي شهود است كه شما را به سوي خلق اثر هدايت ميكند؟ يا اينكه روند كار به صورت فيالبداهه شكل ميگيرد؟
آنچه پيش از آغاز كار براي من شكل ميگيرد، بيشتر حالتي از فيالبداهگي و در لحظه بودن است. با اينكه ساخت اين آثار نيازمند زيرسازي و صرف زمان است، اما همچنان عنصر اتفاق و شكلگيري طبيعي اثر بر روند كار غلبه دارد. حتي بسياري از آثار را در حين ساخت از بين ميبرم و دوباره از نو ميسازم. همچنين از اتفاقها و پيشامدهايي كه هنگام شكلگيري حجم رخ ميدهند، استقبال ميكنم و تلاشي براي روتوش يا حذف آنها ندارم.
حتما از مخاطبان آثارتان شنيدهايد كه اين آثار، آنها را به ياد هنر آفريقا، اشياي آييني، توتمها و حتي بتهاي كوچك آييني در تمدنهاي سومر، اكد، بابل و آشور مياندازند. برخي نيز آنها را با لارسها، پيكرههاي كوچك محافظ خانواده در روم باستان كه در خانهها نگهداري ميشدند، مقايسه ميكنند. آيا اين پيوندهاي ذهني و تاريخي، در روند شكلگيري آثار شما نقشي داشتهاند؟
بالطبع اين حس را ايجاد ميكند، اما كار من اقتباسي از آن هنرها نبوده است. رسيدن من به اين فرمها حاصل پيادهسازي تصاوير ذهنيام بوده و همواره تلاش كردهام كه بيش از اندازه به ديدن اشياي مشابه در دورههاي تاريخي گذشته يا حتي آثار معاصر نپردازم. با اين پرهيز، از بكر بودن ايدههايم و استقلال مسير خلق آثارم محافظت كنم. همواره دوست داشتهام جهاني توتموار خلق كنم. علاقهمند به ساخت جهان آييني خودم هستم؛ جهاني كه گويي تازه كشف شده است، فارغ از زمان و مكان مشخصي.
پاپيهماشه چه محدوديتها و چه مزايايي براي شما داشته است؟
پاپيهماشه براي من هرگز محدوديتي نداشته است؛ جز خاصيت تركيب آن با آب و رطوبت كه آن هم راهحلهايي دارد و ميتوان به نوعي مقاومت آن را با عايق كردن در برابر آب افزايش داد. براي من، فرمپذيري بسيار بالاي اين ماده اهميت دارد. سبك بودن آن نيز باعث ميشود تمام مراحل اجرا برايم آسانتر شود. قابليت ترميمپذيري پاپيهماشه ويژگي ديگري است كه براي من بسيار مورد توجه است؛ امكاني كه شايد در گل، سفال و فلزات وجود نداشته باشد.
مايل هستيد تماشاگران پس از ترك گالري و ديدن آثار شما، چه حسي را با خود ببرند؟
دوست دارم تماشاگراني كه آثارم را ميبينند، دوباره بازگردند و مجددا با آنها مواجه شوند. بازنگري و بازگشت تماشاگران براي من بسيار لذتبخش است. دوست دارم ديدن آثارم همچون جستوجوي رازي باشد كه آنها را دوباره و دوباره به سوي كارهايم ميكشاند و وادارشان ميكند وارد كشف جزييات شوند؛ شروعي براي ديدني پس از ديدن.
چنانچه مايل باشيد به نكتهاي اشاره كنيد، مشتاق دانستن آن هستم.
من هميشه احساس كردهام كه پيوندي ميان من و نسلهاي پيش از من وجود نداشته است؛ گويي تجربه يك گسست از فعاليت هنري نسلهاي گذشته را همواره با خود داشتهام. دوست دارم فرصتي داشته باشم تا به نسل بعدي اين خدمت را ارايه كنم؛ اينكه در مسير ساختن و پرداختن، تسهيلگر راهشان باشم.