یادداشتی بر نمایشگاه گروهی «پس از غبار» در گالری اِچ
ترجمانِ بصری مفاهیم
هومن هنرمند
در نمایشگاه پس از غبار میخوانیم: با تکیه بر چهار مفهوم کلیدی (حافظه، بدن، فضا و زندگی روزمره) آثاری گزیده و انتخاب شدند و هوشمندانه در کنار یکدیگر قرار گرفتند. هر یک از این مفاهیم بخشی از بحرانی انسانی را نمایان میکنند که در قالب آثاری با تنوع و تکثر، هم از حیث فرم و هم محتوا در کنار هم بهنمایش درآمدند. در این میان نقش مخاطب، پی گرفتن نشانهها و ساختن روایت یا تحلیلی از آن خود است که حتی میتواند ماهیتی شخصی به خود بگیرد. وقتی به گالری اِچ قدم گذاشتم و کارهای طبقه اول را دیدم، به هنرمندانی آشنا برخوردم که پیش از این با جهانبینی و فرم غالب کارهایشان آشنا بودم. در کنار آنها حجم و ویدئوآرت موجود در نمایشگاه تنوعی گستردهتر را بهلحاظ فرمی به نمایشگاه میبخشید، خصوصا ویدئوآرت که کاری بود از سمیرا ولیزاده شجاعی. شخصیت ویدئو دست را بر روی یک چشم گذاشته بود و چشم دیگر باز بود. رنگهای پسزمینه تغییر میکرد و تعداد چهرهها تکثیر پیدا میکرد. برای من یادآور کارهای تکثیرشده مریلین مونرو از اندی وارهول بودند. فرقشان این بود که چهره ویدئوی نمایشگاهِ «پس از غبار» عبوس و درخود فرورفته بود. شاید میخواست خود را پنهان کند یا از مشاهده حقیقت پیش روی خود فرار کند. کارهای نمایشگاه عمدتا فیگوراتیو بودند اما برخی هم طبیعت بیجان یا انتزاعی. شاید تمام کارها چهار مفهوم کلیدی مورد نظر کیوریتور را نمایندگی نمیکردند. ولی حداقل یک یا دو مفهوم یا در مواردی هر چهار مفهوم ترجمانی بصری پیدا کرده بودند. به طور نمونه کاری از نرگس پاکمنش هر چهار مفهوم را در خود پنهان کرده بود و اثر آذین ذولفقاری در طبقه دوم نمایشگاه به مفهوم فضا مرتبط بود. نکته قابل توجه این نمایشگاه تنوع فرمی و محتوایی کارها است؛ حجم، ویدئوآرت، کارهای فیگوراتیو، آبستره و طبیعت بیجان در فضاهای مختلف رئالیستی یا غیرواقعگرا. همچنین تکیه بر چهار مفهوم کلیدی که در کارهای نمایشگاه میتوان هر یک از آنها را جستوجو کرد. ولی غالبا کارهایی از هر نمایشگاه هر مخاطب را بیش از دیگر آثار با خود درگیر میکنند. برای من که از قبل با سبک کارهای سولماز نباتی، مریم شجاعی و مهسا کریمی آشنا بودم، آثار آنها همچنان چشمنواز بودند اما کاری از طلوع ناصری با عنوان زمزمه اشیا نیز برانگیزاننده بود، گویی لحظه نمایش خود بحران بود و از میان حافظه، فضا و زندگی روزمره کابوسی تکاندهنده را قاب گرفته بود.بهطور کلی نمایشگاه پس از غبار نمونهای قابل توجه از قابلیت ترجمان مفاهیم نظری به ماهیتی بصری هستند. این ویژگی امکان تحلیل گسترده از آثار و گفتوگوی هنرمند، کیوریتور و مخاطب را فراهم میآورد. هر تجربه زیسته میتواند رد حافظه، بدن، فضا و زندگی روزمره را به شکلی در میان آثار جست و جو کند که با مخاطبی دیگر متمایز و متفاوت است. درعینحال آثار این نمایشگاه با تکثر خود از حیث فرم و محتوا به تجربه مخاطب در مواجهه با اثر هنری غنا میبخشد و او را از تماشاگر صرف به جایگاه تحلیلگر ومنتقد هنری برمیکشد.