درنگي بر تاثير هوش مصنوعي بر عكاسي
بحران هويت عكاس، غائله سنديت عكس
سعيد فلاحفر
اوايل دهه هشتاد، شروع جايگزيني عكاسي ديجيتال به جاي عكاسي آنالوگ بود. ابزارهايي هم كه با فناوري اسكن تصاوير به كار ميرفتند، توانستند مستقيما به كار گرفته شوند. از نرمافزارهاي طراحي گرفته تا ابزارها و مانيتورهاي نمايش تصاوير. اين تنها انقلابي در سرعت و كيفيت عكاسي و امكانات تازه در پساتوليد نبود، بلكه همزمان و موجب شكلگيري معاني و كاربردهاي تازهاي در عكاسي شد. «تعاريف» شايد موضوع مهمتري در اين تحولات بودند. به جرات بايد گفت تحولي همهجانبه در عكاسي و هنر عكاسي اتفاق افتاد. حتي زواياي ديگرگونهاي براي فهم و تفسير عكسهاي گذشته پيدا شد. چه بسا، عكاسان و مخاطبان امروزي، برداشتي روزآمد از عكسهاي دوره آنالوگ دارند. طولي نكشيد كه فراگيري عكاسي ديجيتال و خصوصا عكاسي موبايلي، مرزهاي ميان مخاطب و عكاس را هم جابهجا كرد. عرصههاي نويني براي ارايه عكاسها ابداع شد. از گالريهاي هنري تا پلتفرمهاي اختصاصي. عكسها چنان از هر سو هجوم آوردند كه سابقه نداشت. از طرفي «هنر معاصر» در حوزه هنرهاي تجسمي، نگاه نويي به اين مديوم بخشيد و به عبارتي با توانايي عكاسي و عكاسي نوپاي ديجيتال بسيار عجين و همسرنوشت شد. توليد عكس - از جنبه مهارتهاي فني - سادهتر شد ولي پيچيدگي جديدي در مفهوم و نگاه عكاسي به وجود آمد يا اهميت بيشتري پيدا كرد. «تجربه عكاسي» به اجبار، مسير و معناي تازهاي را برگزيد كه الزاما شباهتي به گذشته نداشت. ژانرهاي نوظهوري پا به عرصه عكاسي گذاشتند و توسعه يافتند. از طرفي، مشاغل درآمدزايي در ارتباط با عكاسي از بين رفتند و فرصتهاي متفاوتي براي عكاسها و حرفههاي وابسته پيش آمد. برخي عكاسهاي پيشكسوت از اين حركت شتابناك جا ماندند و حتي اصالت تغييرات را - بيهوده و عجولانه - انكار كردند. اين سرنوشت ناگزير فناوري و عكاسي و هنر عكاسي بود كه ناديده گرفتن آن تاثيري بر رواج آن نداشت. در يك نگاه «آسيبشناسي» اما اين تحولات مهم، بيش از يك دهه براي ورود به فضاي دانشگاهي زمان برد. چنانكه به وضوح كهنگي سرفصلها، ابزار و روشهاي آموزشي و استادان رشته عكاسي را ميشد در دانشگاههاي كشور احساس كرد. متاسفانه هنوز هم مواردي از واپسگرايي مشاهده ميشود. (البته موضوع اين واپسگرايي كاملا مجزاي از لزوم شناخت تاريخ عكاسي و هنر، مد نظر است.) تا اندازهاي كه بعضي از اين مراكز آموزشي دانشگاهي مرجعيت خود را از دست دادند يا حداقل اين مرجعيت در موارد متعددي به خطر افتاد. اين پايان كار نبود. «هوش مصنوعي» چند سالي است به موضوع مورد توجه در محافل علمي و هنري بدل شده و هر روزه اخبار هيجانانگيزي از آن منتشر ميشود. اما حقيقتا سال 1404 را بايد سال انقلاب هوش مصنوعي در تصويرسازي عمومي ناميد. در سالهاي گذشته نمونههايي از تصويرسازي با هوش مصنوعي توليد شده بود. ولي اكنون شاهد سطح ديگري از سهولت و همهگيري سريع و ناگهاني اين پديده هستيم. دوران هوش مصنوعي قابل مقايسه با دوران انتقال عكاسي آنالوگ به ديجيتال نيست. اما شباهتهاي مهمي با ظهور عكاسي ديجيتال دارد؛ هوش مصنوعي فقط رقابت بر سر موضوع فناوري نيست و مباحث نظري و تئوريك بسياري را باعث شده است. با كاربرد هوش مصنوعي در عكاسي، بايد در مفاهيمي مثل سنديت عكس تجديدنظر جدي شود. جايگاه آفرينندگي عكاس و فرآيند عكاسي با كمك هوش مصنوعي نياز به بازتعريف دارد. قوانيني مثل «كپيرايت» احتياج به بازنگري خواهند داشت. هنرهاي تجسمي تجربههاي جديدي خواهد كرد. مفهوم مهارت و ابزارهاي عكاسي ديگرگونه خواهند شد. اما باز هم معادلات حرفهاي و اقتصادي گذشته بر هم ميخورند و مشاغلي جايگزين مشاغل قديميتر ميشوند.
اينبار واكنش بازار كار و هنر يا مراكز آموزشي و دانشگاهي چگونه خواهد بود؟ به نظر ميرسد با توجه به سرعت بيسابقه تغييرات، باز هم به نوعي همان تعللها و تاخيرهاي گذشته اتفاق بيفتد.