• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6381 -
  • 1405 چهارشنبه 7 مرداد

آنها از موش‌ها بيزار بودند

مرتضي ميرحسيني

جنگ بزرگي شد. بزرگ‌ترين جنگي كه تا آن زمان درگرفته بود. آتش آن از اروپا، از دل رقابت‌هاي چند حكومت اروپايي شعله كشيد و بعد به تمام دنيا رسيد. اگر نه همه كه بسياري از آنها، كمتر يا بيشتر درگيرش شدند و هر كدام سهم خود را از پيروزي يا شكست برداشتند. شايد مي‌شد اتفاق نيفتد. اما افتاد. شدت آن هم بسيار بيشتر از چيزي شد كه در بدبينانه‌ترين پيش‌بيني‌ها منتظرش بودند. با اعلام جنگ اتريش به صربستان - جايي كه وليعهدشان را كشته بودند- و بعد دخالت حكومت‌هاي ديگر در اتحاد يا دشمني با يكي از اين دو، ماجرا به مسيري بي‌بازگشت و حتي بدون توقف افتاد. آلن تيلور مي‌نويسد: «در هيچ‌ جا نشاني از تصميم آگاهانه براي برافروختن آتش جنگ نبود. ارزيابي دولتمردان نادرست بود. آنان ابزارهاي لاف و گزاف و تهديد را كه در موارد پيشين كارگر افتاده بود به كار گرفتند. اين‌بار حساب‌ها غلط از آب درآمد. عامل بازدارنده‌اي كه به آن متكي بودند، نتوانست موثر واقع شود؛ دولتمردان زنداني اسلحه خود شدند. ارتش‌هاي بزرگ كه براي تامين امنيت و حفظ صلح شكل گرفته بودند، ملت‌ها را برحسب وزنه‌اي كه داشتند به جنگ سوق دادند.» ابتدا صحبت از چند هفته و بعد چند ماه بود. به سربازها مي‌گفتند: «پيش از آنكه برگ درختان بريزد شما در خانه خواهيد بود.» اما هفته‌ها و ماه‌ها آمدند و رفتند و جنگ همچنان ادامه داشت. برگ‌ها ريختند و دوباره درآمدند. باز هم ريختند و باز هم درآمدند. كسي به خانه برنگشت. اصلا هيچ چشم‌اندازي براي پايان جنگ و هيچ مصالحه‌اي ميان طرف‌هاي درگير ممكن به نظر نمي‌رسيد. نه به كارگيري نسل جديدي از تسليحات و چندبرابر كردن حجم آتش به برتري يكي از طرف‌ها انجاميد، نه گسترش درگيري‌ها به دريا و آسمان تغييري در جريان اصلي جنگ ايجاد كرد. حتي تلفات ميليوني، از نظاميان و غيرنظاميان نيز به ختم منازعه منتهي نشد. همه در آن جنگ تمام‌عيار گير افتاده بودند. سربازان در سنگرها پناه گرفتند و روايت تجربيات‌شان از زندگي در سنگرها، تصوير ميدان‌هاي نبرد در آن جنگ را شكل داد. رابرت گرين مي‌نويسد: «جنگ در سنگر وضعي كسالت‌بار و دلگير پيدا كرد و تنها وحشت حمله بود كه گسست ايجاد مي‌كرد. سربازان مي‌آموختند كه در ميان گِل و لاي سنگر زندگي كنند و هيچ‌گاه آن را ترك نگويند مگر هنگام رفتن به پشت خط مقدم براي استراحت يا هنگام پيشروي براي حمله. حمله‌ها نيز صورتي تكراري و غيرواقعي به خود مي‌گرفت. نخست، توپخانه مواضع دشمن را مي‌كوبيد تا خط دفاعي آنها را به‌‌هم بريزد، سلاح‌هاي‌شان را از كار بيندازد و در سيم‌هاي خارداري حفره ايجاد كند كه هر دو‌طرف از آنها استفاده مي‌كردند تا از ورود افراد دشمن به سنگرهاي‌شان جلوگيري كنند. پس از گلوله‌باران توپخانه، افراد به سرعت به بالاي سنگرهاي‌شان هجوم مي‌آوردند و به مواضع دشمن حمله مي‌كردند. آتش تفنگ‌ها و مسلسل‌هاي دشمن در هر حمله سبب جان باختن هزاران نفر مي‌شد. مسلسل‌ها و سيم‌هاي خاردار جنگ را به جنگي دفاعي تبديل مي‌كردند. هيچ يك از دو ارتش نمي‌توانست خط دفاعي طرف مقابل را بشكند.» به‌ويژه در قلب اروپا، جايي كه در ادبيات و تاريخ معمولا از آن به جبهه غرب ياد مي‌شود، همه ‌چيز به سطح جانوري تنزل كرد. «اكثر سربازان در جبهه غرب مثل حيوانات نقب‌زن زندگي مي‌كردند. سنگرهاي‌شان كه با بيلچه‌هاي كوچك در زمين حفر مي‌كردند به خانه‌شان تبديل مي‌شد. در روزهاي آفتابي، باريكه آبي بالاي سرشان تنها چيزي بود كه از آسمان مي‌ديدند. اين سنگرها كيلومترها امتداد داشت و مانند جاده‌ها به هم متصل مي‌شدند. پناهگاه‌هاي زيرزميني اتاق كار و محل خواب موقت افسران بودند. سرباز عادي غالبا در چاله كوچكي مي‌خوابيد كه در گوشه سنگر حفر شده بود. سربازان مي‌آموختند كه هنگام حركت در سنگر قوز كنند و سرشان را پايين نگه دارند تا از اصابت تير تك‌تيراندازها يا تركش توپ‌هاي دشمن در امان بمانند. با وجود اين، بسياري در بمباران‌ها زنده‌زنده مدفون مي‌شدند. موش همنشين دايمي سربازان بود. آنها از موش‌ها بيزار بودند، چون حامل بيماري بودند و از جسد سربازان مُرده تغذيه مي‌كردند.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون