پارادوكس هزينههاي نجومي در عصر بحران اقتصادي
فوتبال ايراني در سايه جنگ
روزبه دلاور
با نزديك شدن به آغاز فصل بيست و ششم ليگ برتر فوتبال ايران در ماه مرداد فضاي ورزش كشور در ميان دو قطب متضاد گير افتاده است. از يك سو شور و هيجان ناشي از قرعه كشي ليگ و رقابت چهار قدرت سنتي فوتبال ايران يعني پرسپوليس، استقلال، تراكتور و سپاهان و از سوي ديگر واقعيتهاي تلخ اقتصادي و وضعيت بحراني كشور كه در سايه تنشهاي منطقهاي و شرايط جنگي قرار دارد. در حالي كه جامعه با فشارهاي تورمي محدوديت منابع و اولويتهاي حياتي معيشتي دست و پنجه نرم ميكند سرازير شدن ارقام نجومي به بدنه فوتبال حرفهاي پرسشهاي بنياديني را در مورد عدالت اجتماعي و اخلاق حرفهاي و مديريت منابع ملي مطرح كرده است.
طلسم هزينهها، وقتي سقفها فرو ميريزند
اگرچه سازمان ليگ فوتبال ايران در فصول اخير تلاش كرده با وضع قوانيني تحت عنوان سقف بودجه افسار هزينههاي باشگاهها را در دست بگيرد اما واقعيتهاي موجود در بازار نقل و انتقالات نشان ميدهد كه اين ديوارها در برابر سيل دلارهاي نفتي و بودجههاي صنعتي چندان مستحكم نيستند. باشگاههاي مدعي يعني پرسپوليس، استقلال، سپاهان و تراكتور همچنان با جذب ستارههاي گرانقيمت و تا حدودي كادر فني پرهزينه استانداردهاي مالي ليگ را به شكلي نامتوازن بالا بردهاند. براي بسياري از هواداران ديدن ارقام قراردادها كه گاهي با استانداردهاي جهاني با در نظر گرفتن به كيفيت فني ليگ، فاصله معناداري دارد شوكهكننده است. اما اين هزينهكرد تنها بحث پولهاي جابهجا شده نيست؛ نشاندهنده يك الگوي مديريتي ناكارآمد است كه در آن بدون توجه به بهرهوري و بازگشت سرمايه تنها بر مبناي خرج كردن براي استراتژي تعيين ميشود. در شرايطي كه كشور در وضعيت جنگي و تحت فشارهاي شديد تحريمي قرار دارد تزريق چنين مبالغي از سوي شركتهاي خصولتي و دولتي به فوتبال بازتابي از عدم تناسب در اولويتبندي منابع ملي است.
چهارضلعي قدرت و موتورهاي محرك هزينهها
باشگاههاي پرسپوليس و استقلال به عنوان نمادهاي فوتبال پايتخت هميشه در كانون توجه بودهاند با وجود واگذاري بخشي از سهام آنها به بانكها و شركتهاي پتروشيمي اين باشگاهها همچنان در چرخه ناقص درآمد - هزينه گرفتارند. آنها براي كسب موفقيت در كوتاهمدت تحت فشار شديد هواداران و رسانهها ناچار به هزينههايي ميشوند كه اغلب از توان اقتصادي واقعيشان فراتر است. در سوي ديگر تراكتور و سپاهان قرار دارند كه به عنوان قطبهاي خصوصي و صنعتي فوتبال ايران از حمايتهاي مالي مستقيم شركتهاي مادر بهره ميبرند. حضور اين تيمها در بازار نقل و انتقالات سطح دستمزدها را براي كل ليگ افزايش داده است. وقتي يك بازيكن معمولي براي پيوستن به اين تيمها ارقامي را طلب ميكند كه گاهي با درآمد يك سال چندين خانواده طبقه متوسط برابري ميكند تورم دستمزد در كل پيكره فوتبال سرايت ميكند. اين رقابت تسليحاتي در مستطيل سبز در حالي كه كشور درگير چالشهاي عميق زيرساختي و معيشتي است تصويري از جزيرهاي ثروتمند در اقيانوسي از مشكلات را ترسيم ميكند.
فوتبال بدون خروجي، موتور مصرف نه توليد
يكي از انتقادات اساسي كه در اين گزارش به آن اشاره ميكنيم بحث خروجي يا بهرهوري فوتبال ايران است. در اقتصاد هر هزينهاي بايد با توليد ارزش همراه باشد اما در فوتبال ايران هزينههاي نجومي در فصل بيست و ششم در حالي صرف ميشود كه بازگشت سرمايه تقريبا صفر است. حق پخش تلويزيوني كه مهمترين منبع درآمد باشگاههاي دنياست در ايران عملا وجود ندارد يا بليت فروشي درآمد ناچيزي دارد و بازاريابي ورزشي هنوز در دوران طفوليت خود بسر ميبرد. در واقع باشگاههاي ايراني در حال مصرف بودجه هستند نه توليد ارزش اقتصادي. وقتي باشگاهي صدها ميليارد تومان هزينه ميكند اما هيچ زيرساخت آكادميك پايداري نميسازد يا هيچ استاديوم اختصاصي مجهزي ايجاد نميكند اين هزينهها تنها در قالب قراردادهاي كوتاهمدت با بازيكنان و مربيان (كه اغلب پس از خروج از كشور تبديل به پروندههاي حقوقي در فيفا ميشوند) دود ميشود و به هوا ميرود اما در شرايط جنگي اين اسراف معناي سنگينتري پيدا ميكند چرا كه هر ميليارد توماني كه در فضاي غيرشفاف فوتبال هزينه ميشود پتانسيل آن را دارد كه در بخشهاي زيرساختي يا خدماتي كشور مورد استفاده قرار بگيرد.
تناقض اجتماعي شكاف ميان زمين فوتبال و خيابان
شايد تلخترين بخش ماجرا تضاد ميان فضاي استاديوم و فضاي جامعه باشد. در شرايطي كه سايه جنگ و ناامني روحيه عمومي جامعه را تحت فشار قرار داده و تورم ترسناك سفرههاي مردم را كوچكتر كرده است فوتبال به عنوان سرپوشي براي كم فكر كردن به مشكلات عمل ميكند اما اين سرگرمي گرانقيمت تمام ميشود. هواداراني كه در كوچه و خيابان با مشكلات معيشتي دست و پنجه نرم ميكنند وقتي ميبينند باشگاه محبوبشان با بدهيهاي كلان همچنان به ولخرجي ادامه ميدهد دچار نوعي سرخوردگي و بدبيني ميشوند و اين بدبيني به تدريج اعتماد به نهادهاي ورزشي را از بين ميبرد. فوتبال در ايران به جاي اينكه نمادي از اميد و پويايي باشد به ويتريني از فساد مالي و عدم شفافيت و ريخت و پاشهاي غيرمنطقي تبديل شده است.