ادامه از صفحه اول
ايرانمال و يك هشدار جدي به نهادهاي فرهنگي
رويكردي كه مدرسه را در ذهن نوجوان از يك محيط رشد به يك ضرورت براي «تحمل كردن» تقليل داده است.
دوم؛ انحصار رسانهاي بيجذابيت: صداوسيما و رسانههاي رسمي سالهاست با لحن نصيحتگر، كليشههاي فرمايشي و نگاه يكسويه، از فهم زبان شاداب و پرسرعت نسل جديد بازماندهاند. تلاش براي حفظ انحصار بدون توليد جذابيت، تنها به ريزش مخاطب و مهاجرت تودهاي نسل جديد به فضاهاي رسانهاي موازي منجر شده است.
سوم؛ ناكارآمدي ساختاري نهادهاي متولي فرهنگ و تبليغ: وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان تبليغات اسلامي، كانون پرورش فكري و دهها شوراي سياستگذاري، سالهاست كه قالبهاي سنتي، بنرهاي شهري، همايشهاي يكطرفه و برنامههاي كنترل شده را به عنوان «كار فرهنگي» تعريف ميكنند. اين نهادها به جاي پذيرش واقعيت تكثر فرهنگي و خردهفرهنگهاي نوجواني، تلاش ميكنند با روشهاي دستوري ذائقه نسل جديد را مهندسي كنند؛ غافل از اينكه نسل جديد از هر نوع محتواي تصنعي و شعاري به سرعت عبور ميكند.
حتي انتخاب «ايرانمال» براي اين تجمع اتفاقي نيست. وقتي متوليان فرهنگي و مديريت شهري نتوانستهاند پاتوقهاي عمومي، امن، مدرن و متناسب با سبك زندگي نوجوانان طراحي كنند، يك كلانسازه تجاري خلأ فضاهاي شهري را پر ميكند و به بستر ابراز وجود اين نسل تبديل ميشود.
درسِ اين رخداد، سرزنش نوجوانان نيست. نوجوان امروز صرفا به چيزي واكنش نشان ميدهد كه زنده، واقعي و ملموس باشد. براي بازسازي اين مرجعيت از دست رفته، كل ساختار فرهنگي كشور نيازمند يك جراحي جدي است:
۱- نوسازي گفتماني نهادهاي فرهنگي: گذار از نگاه «كنترلگر و هدايت مستقيم» به رويكرد «تسهيلگر و حمايت غيرمستقيم» از خلاقيتهاي خود نوجوانان.
۲- طراحي پاتوقهاي فرهنگي و تفريحي نوين: ايجاد فضاهاي شهري خلاقانه، رايگان و بدون كنترلهاي آزاردهنده براي تعامل و بازي نوجوانان.
۳- تحول در زبان و ابزار رسانهاي: به رسميت شناختن پلتفرمهاي نوين ديجيتال و توليد محتواي تعاملي با ريتم تند و زبان طنز، به جاي بخشنامههاي خشك تلويزيوني.
اتفاق ايرانمال يك آينه بود؛ آينهاي كه شكست تدريجي مرجعيت كلان نهادهاي فرهنگي و آموزشي را در برابر جهان واقعي نسل جديد آشكار كرد. تا زماني كه سياستگذاران از اين خواب سنگين بيدار نشوند و به بازنگري در روشها، زبان و فضاهاي خود تن ندهند، اين گسست عميقتر و فاصله نسلها جبرانناپذيرتر خواهد شد.
رويههاي متشتت در اعدامهاي اخير
غلبه رويهاي حداقلي بر عقلانيتي حداكثري نگرانكننده است كما اينكه اين رويه سختگيرانه در يك شعبه خاص در ديوان عالي كشور منجر به تأييد بسياري از احكام تاكنون شده است در حالي كه با شناختي كه نگارنده از اكثريت شعب ديوان عالي كشور دارد يقينا رويه اين شعبه خاص برخلاف نظر هيات عمومي شعب كيفري آن ديوان معظّم است. به نظر ميرسد نه براساس مواد قانوني و كليات بلكه براساس پروندههاي مطروحه بايد به قضاوت نشست. پيشنهاد نگارنده آن است كه رياست محترم دستگاه قضا جمعي از معتمدان فقهي و حقوقي را مامور فرمايند كه در اسرع وقت تمامي احكام اعدام صادر شده را مورد بررسي قرار بدهند و گزارشي جامع در خصوص آن احكام تهيه کنند، سپس از ظرفيت هيات عمومي شعب كيفري ديوان عالي كشور استفاده شود و رويهاي منطقي، محتاطانه و شرعي تثبيت گردد. پس از استخراج و تثبيت رويه، ميتوان از ظرفيت استيذان و نيز ظرفيت مواد ۴۷۴ و ۴۷۷ قانون آيين دادرسي كيفري استفاده كرد و به اصلاح احكام قطعيشده پرداخت. شرط پيشنهاد فوق آن است كه در مقطعي كوتاه با بخشنامهاي از اجراي احكام صادره جلوگيري به عمل آيد مبادا حكمي اجرا شود و سپس برآيند انديشه قضات عالي در ديوان عالي كشور، چنين اعدامي را مورد پذيرش قرار ندهد كه در اين صورت حسرتي دائمي گريبانگير خواهد شد.
سوگ اكبر عبدي و مشكلات هنرمندان
دست رحمت و رأفت اسلامي را به سوي همه آنان با هر گرايشي دراز كنيم و با عبور از فضاي قهر و آشتيهاي دوقطبي زمينه را براي استفاده از توانمنديهاي آنان در كنار مردم حاضر در خيابان و دلاورمردان ميدان بيش از پيش فراهم سازيم. «زندگي صحنه يكتاي، هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد».