• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

فلسفه اسلامي و زندگي روزمره ايراني-40

هرمنوتيك اعتراف

اميرعلي مالكي

«من اعتراف مي‌كنم كه... خداوكيلي كاريم نكرديم. تو اين 20 سال اصلا فرصت نشد كاري بكنيم كه ارزشِ اعتراف كردن داشته باشه!» اما اين دليل نمي‌شود كه از ژستِ اعتراف بيزار باشم. گاهي انسان، پيش از آنكه چيزي براي اعتراف كردن داشته باشد، محتاجِ خودِ اعتراف است؛ محتاجِ آن لحظه‌اي كه زبان، ديگر از خود دفاع نمي‌كند، بلكه عليهِ خود نيز شهادت مي‌دهد. شايد به همين علت است كه اعتراف، پيش از آنكه مقوله‌اي اخلاقي باشد، رخدادي هرمنوتيك‌وار است. هرمنوتيك، در عميق‌ترين لايه خود، نه هنرِ تفسيرِ متن، بلكه توانايي قرار گرفتن در معرضِ آن چيزي است كه مي‌تواند روايتِ ما از خودمان را مختل كند. 
فهم، آنگاه آغاز مي‌شود كه ديگر مطمئن نيستيم روايتِ ديروزمان از خويش، هنوز سزاوارِ ادامه يافتن باشد. پل ريكور، هرمنوتيك را به خواندنِ متن محدود نمي‌كند. متن، براي او، صرفا يكي از صورت‌هاي مواجهه انسان با خويشتن است. انسان، موجودي است كه هويتِ خود را نه در جوهري ثابت، بلكه در روايت‌هايي كه از زندگي خويش مي‌سازد، مي‌يابد؛ روايت‌هايي كه هرگز بسته و نهايي نيستند. از همين ‌رو، گذشته نيز انباري از خاطرات يا موضوعي براي «نوستالژي» نيست، بلكه ساحتي است كه در هر بازخواني، اكنون را از نو پيكربندي مي‌كند. انسان، آن‌گونه كه ريكور مي‌انديشد، با بازگشت به گذشته، به عقب بازنمي‌گردد؛ بلكه امكانِ ديگري براي بودن را در اكنون مي‌آزمايد. هرمنوتيك، در اين معنا، چيزي نيست مگر تاثير پذيرفتن - از - گذشته؛ نه تاثير پذيرفتن به معناي اسارت، بلكه به‌ منظورِ گشودگي در برابرِ امري كه هنوز قدرتِ تغيير دادنِ ما را دارد. اما چنين گشودگي‌اي، بدونِ اعتراف، ممكن نيست. اعتراف، در اينجا، نه اقرار به گناه، بلكه اقرار به محدوديتِ روايتِ خويش است. آنچه بايد فرو بريزد، گذشته نيست؛ تصويري است كه ما از گذشته براي محافظت از خويش ساخته‌ايم. شايد بتوان گفت هرمنوتيك، در نقطه‌اي كه از ريكور نيز فراتر مي‌رود، ديگر تنها به بازپيكربندي روايت بسنده نمي‌كند، بلكه لحظه‌اي را نيز به رسميت مي‌شناسد كه در آن، روايتِ پيشين بايد فروبپاشد. 
گاهي هيچ فهمِ تازه‌اي از دلِ ترميمِ آرامِ گذشته‌ زاده نمي‌شود؛ بايد اجازه داد گذشته، عليهِ ما سخن بگويد، تصويرِ ما از خود را ترك بيندازد و آن هويتِ آرام و آراسته‌اي را كه سال‌ها با وسواس ساخته‌ايم، در معرضِ فروپاشي قرار دهد. اين ويراني، نه نيهيليسم است و نه انكارِ سنت؛ بلكه شرطِ امكانِ هر فهمِ تازه‌اي است. هرمنوتيك اعتراف، از اين منظر، هنرِ اقامت كردن بر آوارهاي روايتِ خويش است؛ نه براي سوگواري، بلكه براي آنكه بفهميم هر بنايي، پيش از آنكه دوباره ساخته شود، بايد امكانِ ويران شدن را نيز در خود بپذيرد. شايد به همين علت است كه گذشته، بيش از آنكه شبيه به موزه باشد، شبيه به آينه است؛ البته نه آينه‌اي صيقلي كه تنها تصويري آراسته از ما بازمي‌گرداند، بلكه آينه‌اي ترك ‌خورده كه هر شكستگي آن، زاويه‌اي از حقيقت را آشكار مي‌كند. انسان، وقتي در چنين آينه‌اي مي‌نگرد، ديگر به دنبالِ اثباتِ خويش نيست. او مي‌تواند از چهره خود ايراد بگيرد، از حافظه خود، از سنتِ خود و حتي از عزيزترين روايت‌هايي كه سال‌ها با آنها زيسته است. اعتراف، دقيقا از همين‌جا آغاز مي‌شود؛ از لحظه‌اي كه تاريخ، ديگر ابزارِ توجيهِ اكنون نيست، بلكه اكنون را به محكمه خويش فرا مي‌خواند. از همين منظر، سياست‌نامه خواجه نظام‌الملك را مي‌توان نه فقط رساله‌اي در آيينِ كشورداري، بلكه متني درباره نسبتِ انسان با گذشته دانست. 
اين كتاب، بي‌ترديد، از سنتِ ايرانشهري تغذيه مي‌كند؛ حكايت مي‌آورد، از شاهانِ پيشين ياد مي‌كند و گاه اسطوره را نيز در كنارِ تاريخ مي‌نشاند. اما اسطوره، نزد خواجه، جايگزينِ حقيقتِ تاريخي نمي‌شود. روايت، تا آنجا اعتبار دارد كه بتواند حقيقتي را درباره «اكنون» آشكار كند. گذشته، اگر تنها به ستايشِ خويش مشغول باشد، ديگر چيزي نمي‌آموزد؛ درست همان‌گونه كه حافظه، اگر تنها به تحسينِ خود بسنده كند، به خودشيفتگي بدل مي‌شود. از همين جهت، هنگامي كه خواجه از فروپاشي شاهنشاهي ساساني سخن مي‌گويد، در پي يافتنِ دشمني بيروني نيست تا شكست را يكسره بر گردنِ او بيندازد. 
او مي‌نويسد: «سبب دو چيز است، يك آلِ ساسان بر كارهاي بزرگ، كاردارانِ خُرد و نادان گماشتند و ديگر آنكه دانش را و اهلِ دانش را دشمن داشتندي، بايد كه مردانِ بزرگ و خردمند خريداري كنند و به كار دارند.» (ص. 246) اهميتِ اين عبارت، نه در داوري تاريخي آن، بلكه در نوعِ مواجهه‌اي است كه با گذشته برقرار مي‌كند. 
تاريخ، در اينجا، از مقامِ افتخار پايين مي‌آيد و به موضوعِ بازانديشي تبديل مي‌شود. خواجه، به ‌جاي آنكه گذشته را سپري براي اكنون قرار دهد، آن را به پرسشي عليهِ اكنون بدل مي‌كند. همين‌جا است كه مي‌توان از «هرمنوتيك اعتراف» سخن گفت. اعتراف، نه نفي گذشته است و نه ستايشِ آن؛ بلكه پذيرفتنِ اين حقيقت است كه هيچ سنتي، بيرون از امكانِ خطا شكل نگرفته است. شايد تنها راهِ تاريخي‌شدن نيز همين باشد؛ اينكه تاريخ را نه چون رشته‌اي از پيروزي‌ها، بلكه چون ميدانِ پيوسته تصحيحِ خويش بفهميم. انسانِ تاريخي، كسي نيست كه گذشته را از بر باشد، بلكه كسي است كه اجازه مي‌دهد گذشته، روايتِ او را از خودش تغيير دهد. شايد تفاوتِ حافظه و هرمنوتيك نيز دقيقا در همين باشد. حافظه، آنچه را بوده است نگه مي‌دارد؛ اما هرمنوتيك، آنچه را هست، در پرتوِ آنچه بوده، دگرگون مي‌كند.  اعتراف نيز نه پايانِ اين دگرگوني، بلكه آغازِ آن است؛ لحظه‌اي كه انسان مي‌پذيرد هيچ هويتي، هيچ سنتي و هيچ روايتي، چنان كامل نيست كه از بازخواستِ زمان‌مندِ تاريخ معاف باشد. فهم، شايد درست در همان لحظه‌اي آغاز شود كه انسان ديگر وظيفه‌اي براي حفظِ انسجامِ روايتِ خويش احساس نمي‌كند؛ لحظه‌اي كه مي‌گذارد گذشته، پيش از آنكه دوباره تفسير شود، روايتِ او از خودش را از هم بگشايد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون