• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

قيصر آخرين واگن، آغاز يك جهان

رضا اصفهانی‌زاده

اگر قرار باشد جهان سينمايي مسعود كيميايي از يك تصوير آغاز شود، آن تصوير واپسين نماي قيصر است؛ مردي زخمي كه در سكوت واگن قطار نشسته و نگاهش نه به مقصد، بلكه به سرنوشتي دوخته شده كه ديگر گريزي از آن نيست. اين نما پايان يك داستان نيست، آغاز مسيري است كه قهرمان كيميايي در دهه‌هاي بعد با نام‌ها و چهره‌هاي گوناگون ادامه مي‌دهد. از همان لحظه، انساني متولد مي‌شود كه قرار نيست جهان را تغيير دهد، تنها مي‌كوشد در جهاني بي‌عدالت، آخرين نشانه‌هاي شرافت را حفظ كند، قيصر در ظاهر با يك فاجعه خانوادگي آغاز مي‌شود، تجاوز به فاطي، خودكشي او و قتل فرمان، زنجيره‌اي از رخدادها را شكل مي‌دهد كه قيصر را از آبادان به تهران مي‌كشاند، اما كيميايي خيلي زود روايت را از مرز يك ملودرام انتقام‌جويانه فراتر مي‌برد، مساله فيلم صرفا خون‌خواهي نيست، تصويري از جامعه‌اي است كه ناتواني قانون در احقاق حق، خشونت را به آخرين زبان عدالت تبديل كرده است. در چنين جهاني، انتقام نه فضيلت است و نه راه رهايي، بلكه پيامد بي‌اعتمادي به قانون است، از همين منظر، تجاوز به فاطي را مي‌توان فراتر از يك حادثه روايي خواند. اين رخداد، در سطحي نمادين، تعرض به كرامت انسان‌هايي است كه امكان دادخواهي از آنان سلب شده است. 
انتقام قيصر تنها واكنش به يك رنج شخصي نيست، اعتراض انساني است كه احساس مي‌كند حيثيت او در برابر نظمي ناعادلانه پايمال شده و ديگر هيچ مرجع معتبري براي بازگرداندن آن وجود ندارد، كيميايي نيز از همان ابتدا نشان مي‌دهد كه قهرمانش تبهكار نيست، قيصر هنوز دل در گرو اعظم دارد و به سرنوشت او فكر مي‌كند، ديني بر گردن دارد و ننه‌مشهدي را از ياد نبرده است. او زندگي عادي را فراموش نكرده است. خشونت را انتخاب نمي‌كند، خشونت بر او تحميل مي‌شود. همين ويژگي، شخصيت را از جاهل‌هاي كليشه‌اي سينماي فارسي جدا مي‌كند، چاقو براي او ابزار نمايش قدرت نيست، آخرين وسيله انساني است كه همه راه‌هاي ديگر را بسته مي‌بيند، قدرت قيصر تنها در شخصيت‌پردازي خلاصه نمي‌شود، بلكه در سازمان‌دهي دقيق فضا نيز آشكار است، مسير قهرمان از حمام به كشتارگاه و سرانجام به ايستگاه راه‌آهن، صرفا جابه‌جايي ميان چند لوكيشن نيست، حركت تدريجي او در دل جهاني است كه هر ايستگاه آن نشانه‌اي از فروپاشي نظم اخلاقي به شمار مي‌آيد. در سينماي كيميايي، مكان‌ها تنها پس‌زمينه رخدادها نيستند، بلكه بخشي از معناي روايت را مي‌سازند، قتل نخست در حمام، نقطه عطف اين مسير است، آب كه همواره نشانه پاكي بوده، به پس‌زمينه نخستين قتل تبديل مي‌شود، پس از پايان درگيري، دوربين بر تن خيس قيصر مكث مي‌كند، گويي مرز ميان انسان پيشين و شخصيت تازه را ثبت مي‌كند. اين تطهير، رهايي از گناه نيست. خون از تن او شسته مي‌شود، اما همچنان بر دوش شخصيت باقي مي‌ماند. از همين لحظه، قيصر ديگر امكان بازگشت به زندگي عادي را از دست مي‌دهد و به قهرماني تراژيك بدل مي‌شود كه هر گامش او را به پايان ناگزير نزديك‌تر مي‌كند.چاقو نيز در اين جهان تنها يك سلاح نيست. كيميايي آن را به نشانه فروپاشي اعتماد به قانون تبديل مي‌كند. هر بار كه تيغه از غلاف بيرون مي‌آيد، فيلم بيش از آنكه سكانسي از قتل نمايش دهد، غيبت عدالت را يادآوري مي‌كند، بنابراين، بار دراماتيك صحنه‌ها نه از خود قتل، بلكه از ضرورتي ناشي مي‌شود كه شخصيت براي انتخاب آن احساس مي‌كند، جامعه‌اي كه امكان دادخواهي را از ميان برده است، اين مسير در ايستگاه راه‌آهن به پايان مي‌رسد، جايي كه قطار ديگر وعده سفر نمي‌دهد، قيصر پس از پايان آخرين انتقام، جايي در جهان روايت دارد. سكوت او در واگن، بيش از هر ديالوگي سرنوشت شخصيت را بيان مي‌كند. آرامش چهره‌اش، آرامش پيروزي نيست؛ سكون انساني است كه مي‌داند بهاي ايستادگي، حذف شدن از آينده است.
اهميت اين تصوير، اما تنها به پايان قيصر محدود نمي‌شود. واگني كه قيصر در آن مي‌نشيند، در حقيقت نخستين ايستگاه جهان قهرمانان مسعود كيميايي است. گويي قطار، پس از خروج از قاب فيلم، به حركت خود ادامه مي‌دهد و در هر ايستگاه، مسافري تازه را با خود همراه مي‌كند.در رضا موتوري، قهرمان ديگر براي دفاع از حيثيت خانواده نمي‌جنگد؛ او مي‌خواهد حق زيستن خود را در جامعه‌اي كه پيشاپيش طردش كرده، اثبات كند. در خاك اعتراض از قلمرو فردي عبور مي‌كند و به مناسبات قدرت و مالكيت مي‌رسد. داش‌آكل روايت فرسايش مرام در زمانه‌اي است كه ديگر زبان جوانمردي را نمي‌شناسد و گوزن‌ها اين اعتراض را به متن زندگي اجتماعي مي‌آورد، جايي كه فقر، اعتياد و سرخوردگي، سرنوشت شخصيت‌ها را به هم گره مي‌زند، در آثار متأخر ديگر مسعود كيميايي، اين قهرمان، از خط قرمز، دندان مار، ردپاي گرگ، اعتراض و خون‌شد، ديگر تنها يك فرد يا گروه نيست، جهاني است كه ارزش‌هاي گذشته را از معنا پر كرده است. مساله اصلي ديگر پيروزي بر ديگري نيست، بلكه دوام آوردن در برابر نظمي است كه شرافت را به حاشيه رانده است. از اين منظر، قهرمانان كيميايي شخصيت‌هايي مستقل از يكديگر نيستند، بلكه صورت‌هاي گوناگون يك انسان‌اند، انساني كه در هر دوره تاريخي با نامي تازه ظاهر مي‌شود، اما همواره با يك پرسش مشترك روبه‌رو است، چگونه مي‌توان در جهاني كه عدالت از آن رخت بربسته، شرافت را حفظ كرد؟سينماي او در كنار داستان‌گويي بر آفرينش لحظه بنا شده است. روايت تنها بهانه‌اي است تا تصوير به نقطه‌اي برسد كه احساس، تنهايي، رفاقت، عشق و شرافت انساني بي‌واسطه آشكار شوند. در اين جهان، يك نگاه، يك سكوت، يك حركت يا يك اشك، بيش از هر پيچيدگي روايي معنا مي‌آفريند.ماندگاري اين سينما نيز از همين لحظه‌هاي ناب سرچشمه مي‌گيرد، لحظه‌هايي كه از منطق قصه فراتر مي‌روند و تصوير را به زبان احساس بدل مي‌كنند، راز اين جهان نه در استحكام پيرنگ، بلكه در قدرت خلق لحظه‌هايي است كه مستقل از داستان، در حافظه تماشاگر ماندگار مي‌شوند.راز ماندگاري قيصر نيز در همين نكته نهفته است. فيلم نه خشونت را تجليل مي‌كند و نه انتقام را راه‌حل مي‌داند، بلكه لحظه‌اي را به تصوير مي‌كشد كه جامعه، انسان را ميان سكوت و رويارويي قرار مي‌دهد. انتخاب قهرمان، هرچند تلخ، محصول همين وضعيت است. به همين دليل، قيصر يكي از مهم‌ترين فيلم‌هاي موج نوي سينماي ايران است و نخستين صورت‌بندي قهرماني است كه در سراسر كارنامه مسعود كيميايي استمرار مي‌يابد. قطاري كه در آخرين نماي فيلم از ايستگاه حركت مي‌كند، هنوز در جهان سينمايي او در حركت است، با مسافراني تازه، اما با مقصدي واحد: جست‌وجوي عدالت، حتي اگر بهاي آن حذف قهرمان از جهان باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون