ادامه از صفحه اول
تنگه هرمز در گذار نظم جهانی
افزایش بدهی عمومی امریکا و هزینههای سنگین رقابت همزمان در چند جبهه، دامنه انتخابهای راهبردی واشنگتن را محدودتر از گذشته کرده است. در مقابل، مجموعهای از عوامل بازدارنده نیز وجود دارد. حضور گسترده نظامی امریکا و متحدانش در منطقه همچنان یکی از مهمترین مولفههای بازدارندگی به شمار میرود. از سوی دیگر، اقتصاد ایران نیز برای بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود به تداوم صادرات انرژی و دسترسی به بازارهای جهانی نیازمند است؛ از اینرو تشدید تنش به سود هیچیک از بازیگران اصلی نخواهد بود. همچنین چین، هند، اروپا و بسیاری از اقتصادهای آسیایی به ثبات جریان انرژی در خلیج فارس وابستهاند و از هرگونه اختلال پایدار در تنگه هرمز متضرر میشوند؛ موضوعی که خود عاملی برای مهار بحران است.
دوم؛ سناریوهای پیش رو- بر پایه روندهای موجود، سه سناریو بیش از سایر گزینهها قابل تصور است.
سناریوی نخست، تداوم وضعیت بازدارندگی همراه با تنشهای کنترلشده است. در این وضعیت، تنگه باز میماند، اما افزایش ریسک امنیتی موجب رشد هزینه بیمه، حملونقل و قیمت انرژی میشود. این سناریو اگرچه نظم موجود را حفظ میکند، اما به تدریج جایگاه امریکا را به عنوان تضمینکننده امنیت منطقه به چالش میکشد. سناریوی دوم، مدیریت بحران از مسیر دیپلماسی است. فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی میتواند همه طرفها را به سمت مذاکراتی برای کاهش تنش و ایجاد ترتیبات جدید امنیتی سوق دهد. سناریوی سوم، تشدید درگیری و اختلال گسترده در عبور و مرور دریایی است که پیامدهای اقتصادی آن نه تنها منطقه، بلکه اقتصاد جهانی را نیز متأثر خواهد ساخت. با توجه به هزینههای بسیار سنگین چنین وضعیتی، این گزینه کماحتمالترین، اما پرهزینهترین سناریو بهشمار میرود.
سوم؛ موازنههای جدید منطقهای - کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دیگر صرفا بر یک قدرت خارجی تکیه ندارند، بلکه سیاست «تنوعبخشی به شرکا» را دنبال میکنند. توسعه روابط با چین، گسترش همکاریهای اقتصادی با آسیا، گفتوگو با ایران و در عین حال حفظ همکاریهای امنیتی با امریکا، نشاندهنده تلاش این کشورها برای ایجاد موازنه میان قدرتهای بزرگ است. این رویکرد بیانگر آن است که امنیت آینده خلیج فارس احتمالا بیش از گذشته بر همکاریهای منطقهای و سازوکارهای چندجانبه استوار خواهد بود.
چهارم؛ هرمز در متن تحولات جهانی- بحران هرمز را نمیتوان جدا از تحولات اوکراین، رقابت امریکا و چین در شرق آسیا و تغییرات اقتصاد جهانی تحلیل کرد. همزمانی این بحرانها میتواند فشار قابل توجهی بر منابع مالی، نظامی و سیاسی قدرتهای بزرگ وارد کند. در این میان، اروپا به عنوان یکی از اصلیترین مصرفکنندگان انرژی، همواره خواهان ثبات مسیرهای انتقال است. اگر تنش در هرمز شدت یابد و به شوک نفتی منجر شود، اروپا احتمالا برای جلوگیری از رکود صنعتی، کانالهای پشتیبان دیپلماسی را فعال کرده و در نقش یک میانجی فعال برای کاهش تنش ظاهر خواهد شد. در حوزه مالی نیز هرچند سخن گفتن از «پایان دلار» زودهنگام است، اما افزایش استفاده از ارزهای غیردلاری در بخشی از تجارت جهانی میتواند به تدریج از تمرکز نظام پولی بینالمللی بکاهد.
پنجم؛ راهبرد ایران در نظم چندقطبی- بزرگترین خطای راهبردی آن است که گذار به نظم چندقطبی، به وابستگی به یک قدرت جدید تعبیر شود. همانگونه که وابستگی کامل به غرب با منافع ملی ایران سازگار نیست، اتکای انحصاری به شرق نیز نمیتواند راهبردی پایدار باشد. در این چارچوب، سه اولویت راهبردی اهمیت اساسی دارد:
۱- تنوعبخشی به بازارهای صادرات انرژی و توسعه روابط اقتصادی با کشورهای مختلف آسیایی، آفریقایی و منطقهای تا وابستگی به یک بازار خاص کاهش یابد.
۲- حفظ امنیت و آزادی کشتیرانی در کنار تقویت بازدارندگی. بهرهگیری از ظرفیتهای حقوق بینالملل، توسعه خدمات بندری و دریایی و افزایش توان بازدارندگی، نسبت به هرگونه اقدام پرهزینه، دستاوردهای پایدارتری برای منافع ملی به همراه خواهد داشت.
۳- حفظ تعامل سازنده با اروپا و همسایگان منطقهای در کنار گسترش همکاری با قدرتهای نوظهور؛ زیرا استقلال راهبردی زمانی تحقق مییابد که سیاست خارجی بر اصل «تنوع شرکا» استوار باشد، نه «وابستگی به یک شریک».
تنگه هرمز را نباید صرفا صحنه یک رویارویی نظامی دانست؛ این آبراه به یکی از مهمترین میدانهای آزمون نظم بینالمللی در دوران گذار تبدیل شده است. نتیجه این آزمون نه لزوما فروپاشی یک قدرت و جایگزینی کامل قدرتی دیگر، بلکه بازتعریف موازنههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی در جهانی چندقطبی خواهد بود.
برای ایران، مهمترین سرمایه نه صرفا موقعیت ژئوپلیتیکی، بلکه توان تبدیل این موقعیت به امنیت، توسعه اقتصادی و نفوذ دیپلماتیک است. هر اندازه سیاست خارجی کشور بر استقلال تصمیمگیری، تنوعبخشی به روابط اقتصادی، تقویت بازدارندگی هوشمند و گسترش همکاریهای منطقهای استوار باشد، امکان ایفای نقشی مؤثرتر در نظم در حال گذار افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، موفقیت ایران نه در جانشینی یک هژمون با هژمونی دیگر، بلکه در تثبیت جایگاه خود بهعنوان بازیگری مستقل، مسوول و اثرگذار در معادلات منطقهای و جهانی معنا پیدا میکند. معمای ژئوپلیتیک هرمز نشان میدهد که بقای ایران در این دوران گذار، نه در جستوجوی یک تکیهگاه خارجی، بلکه در توانایی تبدیل مزیت جغرافیایی به «نفوذ چندوجهی» (نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی) نهفته است؛ نفوذی که در نهایت، راه را برای یک نظم چندقطبی پایدارتر هموار خواهد ساخت.
حفظ و تداوم وفاق
تأمل در فضای اجتماعی و سیاسی جامعه ایران بهخصوص در دوران جنگ تحمیلی سوم و روزهای پس از آن بیانگر این مهم است که قبل از این تجاوزها وفاق و همبستگی جامعه ایرانی به شدت آسیب دیده بود که شاید تجلی خود را در کاهش مشارکت انتخاباتی، بروز برخی کنشگریهای غیرمتعارف و حتی گاه اعتراضات خشونتآمیز نشان داده بود اما جنگ تحمیلی دوم و بهخصوص سوم همراه با آسیبهای آن در حوزههای مختلف سبب گردید تا یک بار دیگر ایرانیان دلخوریهای سیاسی را کنار گذاشته و اولویت برای آنان ایران، تمدن ایرانی، هویت ایران و بقای تمدن ایران باشد. حضور گسترده مردم با سلایق سیاسی مختلف و با ظواهر متفاوت در اجتماعات خیابانی برای حمایت از بقا و استقلال ایران، پررنگ شدن شعار ایران در اجتماعات و قرار گرفتن پرچم ایران به عنوان یکی از نشانههای همبستگی از علایم شکلگیری مجدد همبستگی در مقطع کنونی برای مقابله تهدید دشمنان خارجی و تلاش برای حفظ ایران و تمدن ایرانی بود. در مقطع کنونی اگر چه به ظاهر تفاهمنامه برای کاهش تنش و رسیدن به توافق به امضا رسیده اما واقعیت امر این است که با توجه به شخصیت طرف مقابل و غیرقابل اعتماد بودن وی نه تنها جنگ پایان نیافته بلکه در حوزههای مختلف بهویژه در حوزه رسانه و حوزه اقتصاد شدت بیشتری نیز یافته است. لذا در چنین شرایطی به نظر میرسد که حفظ وفاق و همبستگی در جامعه ایران بیش از قبل ضرورت دارد چرا که در شرایط فعلی مبارزه نهتنها در حوزه میدان بلکه در حوزه دیپلماسی نیز در جریان است واین مهم بارها از سوی رهبری نظام مورد تا کید قرارگرفته است. برای درک اهمیت حفظ و تداوم همبستگی کافی است این سخن روانشناسان را نصبالعین قرار بدهیم که میگویند پیدا کردن دوست سهل و آسان است اما حفظ دوستی مهمتر از پیدا کردن دوست است. از این سخن چنین مستفاد میشود که در شرایط فعلی حفظ انسجام شکل گرفته و تداوم آن مهمتر از شکلگیری آغازین آن به هنگام شروع تجاوز علیه ایران است اما بهرغم اهمیت این مهم تأمل در فضای سیاسی جامعه ایران و تجزیه و تحلیل نوع کنشگری برخی گروههای سیاسی همراه با سخنان مطرح شده از سوی آنان در برخی از تریبونها بیانگر این مهم است که موضوع وفاق و تداوم آن از سوی آنان نادیده گرفته شده و حتی گاه به چالش نیز کشیده میشود. موضوعی که در درازمدت میتواند در جامعه سبب شکلگیری دوقطبیهای کاذب شود. شکلگیری چنین وضعیتی سبب شده تا در ذهن بسیاری از دلسوزان و پژوهشگران این مهم مطرح شود چرا در مقطعی که موضوع وجود و عدم وجود ایران و هویت ایرانی مطرح بوده و حفظ و تداوم وفاق و همبستگی بهترین راه دفاع از ایران و تمدن ایرانی هست گاه از سوی برخی نخبگان سیاسی این وفاق و همبستگی در معرض چالش قرار میگیرد؟ نگارنده دلایل زیر را دخیل در شکلگیری چنین رفتارها و گاه طرح سخنانی از سوی برخی از نخبگان سیاسی و جریانات میداند:
۱- عدم اجماع نخبگان سیاسی ایران در خصوص مفاهیم کلیدی بهویژه کلیدواژه منافع ملی و عدم گذار آنان از مرحله من بودن به مرحله ما بودن حتی در صورت قرار گرفتن در مناصب حساس و کلیدی.
۲- تقدم داشتن منافع جناحی و گروهی برای آنان بر منافع ملی ایران
۳- عدم اعتقاد برخی نخبگان و جریانات سیاسی به گردش نخبگان و تلاش برای حفظ جایگاه و مرتبه خود به هر طریق ممکن.
۴- حاکم بودن سیاستزدگی بر رفتار نخبگان و جناحهای سیاسی در ایران و ناتوانی آنان از درک واقعیتهای سیاسی و اجتماعی.
۵- حاکم بودن منطق بازی با حاصل جمع صفر به جای بازی با حاصل جمع مضاعف بر رفتار نخبگان سیاسی در ایران و اولویت داشتن حذف رقیب سیاسی به جای حیات رقیب و پذیرش چرخش قدرت.
۶- عدم سازماندهی گروههای اجتماعی و سیاسی در ایران و مسوول نبودن آنان به پاسخگویی در مقابل اقدامات خود.
۷- نگرانی و ترس برخی جریانات از آینده موقعیت خود به دلیل تحولات سیاسی و اجتماعی شکلگرفته در جامعه براثر جنگ و پیامدهای آن بهویژه در حوزههای اجتماع و فرهنگ مانند شکلگیری تعریف جدیدی از هویت ایرانی و بروز علائمی از ملیگرایی و ناسیونالیزم ایرانی در سیاستگذاری آینده جدید هویت ایرانی.
حاصل کلام اینکه در شرایط فعلی حفظ وفاق و همبستگی شکل گرفته از مهمترین نیازهای ضروری جامعه است و شاهکلید آن توجه به این اصل است که نخبگان سیاسی و تصمیمگیران در حاکمیت منافع ملی را بر هر موضوع دیگری مقدم دانسته و از دوقطبیسازی در جامعه و طرح مسائلی که سبب کاهش اعتماد سیاسی شود، اجتناب کنند. کنشی که کلید انجام آن فهم واقعیتهای شکل گرفته در جامعه و تنظیم رفتار خود بر اساس آن در دوران جنگ و پساجنگ است.
چرخه تندروی در برابر آرمان مشروطه
آرمان آزادي و عدالت در ايران، آرماني صدوبيست ساله است؛ اما در برابر آن نيز چرخهاي قديمي از جهل، تندروي و حذف وجود دارد. چرخهاي كه هر بار دشمن خارجي را فراموش ميكند، رقيب داخلي را هدف ميگيرد و راه توسعه كشور را ميبندد. امروز بايد مراقب باشيم عدهاي تندرو، خيابان، ميدان و حضور مردم را به پارك اتابك ديگري با سلاح تهمت، شايعه و بياعتبار كردن راي مردم تبديل نكنند. ايران آينده و توسعه آن با قانون، گفتوگو، آزادي، عدالت و باهمبودگي ملت ادامه مييابد؛ نه با تهمت به رييسجمهور، تخريب چهره مسوولان دلسوز، تضعيف دولت و گشودن شكافهايي كه دشمن براي عبور از آنها انتظار ميكشد.دبير شوراي اطلاعرساني دولت