ادامه از صفحه اول
خبرنگاری؛ میانجیگری، بازسازی اعتماد
در این میان، نکته کلیدی، مفهوم «سرمایه اجتماعی» است. رسانه، میتواند بزرگترین نهاد تولید این سرمایه باشد. این امر مستلزم داشتن امنیت شغلی، امنیت نوشتن و سیاسی است. باید شرایط لازم برای «خلاقیت انتقادی» که برای توسعه ضروری است، فراهم شود. روزنامهنگاری امروز، گرفتار در چنبره بحرانهای چندلایه است؛ از ناامنی معیشتی و فشارهای ساختاری گرفته تا سلطه بیامان پلتفرمها که منطق تولید محتوا را به سمت شتابزدگی و تقلیل عمق کشانده است. در این زیستبوم متلاطم، روزنامهنگار نه تنها با محدودیتهای نهادی، بلکه با سیلاب روایتهای جعلی و هیجانساز نیز دست به گریبان است.
وقتی رسانه، مجال تأمل و راستیآزمایی را از دست بدهد و ناچار شود در رقابتی نابرابر به نیازهای لحظهای و گذرا پاسخ دهد، جامعه از «فهم ریشهای مسائل» باز میماند و به «واکنشهای هیجانی» رانده میشود. این همانجاست که نقش خبرنگار حرفهای به مثابه میانجی آگاه و حامل عقلانیت، بیش از همیشه حیاتی جلوه میکند. راهکار برونرفت از این انسداد، بازگشت به پارادایم «امنیتبخشی به ساحت رسانه» است. این یک شعار ژورنالیستی نیست، یک ضرورت راهبردی است، زیرا ما نیازمند قرار گرفتن «مرجعیت رسانه در داخل ایران» هستیم. علاوه بر این، نیازمند گذار از «خبرنگاری ویترینی» به «خبرنگاری دانشمحور» هستیم. برای این گذار، باید «نهادهای صنفی» را به رسمیت شناخت. تجربه انجمنهای صنفی روزنامهنگاران در مقاطع تاریخی ما نشان داده که رسانه وقتی میتواند «میانجی دولت و ملت» باشد که صنف قدرتمندی داشته باشد تا از استقلالِ حرفهایِ اعضایش دفاع کند. خبرنگار مستقل، نه دشمن دولت است و نه کارمند آن؛ او «دیدهبان» جامعه است. در عصر تکنولوژیهای نوین و گذار از عصر کاغذ، تغییرات پارادایمیک اجتنابناپذیر است. روزنامهنگاریِ امروز باید به «دانش تخصصی» مجهز شود. ما در برابر امواج عظیم «اطلاعات کاذب، فیکنیوزها و باجنیوزها» و «هیجانسازیهای رسانهای»، نیازمند روزنامهنگارانی هستیم که نه تنها گزارشگر خبر، بلکه تحلیلگر زمینهها باشند. اگر خبرنگار نتواند دردهای جامعه را روایت کند، آن دردها به «غلیان زیرپوستی» تبدیل میشوند که از کنترل رسانه خارج است. دفاع از خبرنگار، دفاع از «امکان گفتوگو» در ایران است. روز خبرنگار، روز به رسمیت شناختن این حقیقت است: رسانهای که در آن «صداهای متکثر» شنیده نشود، بلندگو است و با بلندگو نمیتوان جامعه را اداره کرد. ما نیازمند فضای امنی هستیم که در آن، خبرنگار به جای ترس از «احضار»، دغدغه «دقت در روایت» را داشته باشد. این تنها راهی است که میتوانیم مرجعیت رسانهای را دوباره به داخل مرزها بازگردانیم و در جنگ روایتها، با سلاح «شفافیت و حقیقت» پیروز شویم. ما باید با ایجاد زمینه برای شنیدن صداهای متکثر و متنوع راه را برای روزنامهنگارانی هموار کنیم که در امنیت و با آرامش فکر برای حفظ ایران، فهم پیچیدگیهای جامعه و پاسداشت حق دانستن قلم میزنند. این روز بر تمامی کنشگران صبور آگاهی در عرصه رسانه، روزنامه و خبر گرامی باد.
درباره توافق سهجانبه عربستان، تركيه و پاكستان
احساس تهديد آنكارا و رياض از اهداف بعدي نتانياهو در صورت «تسلط بر منطقه» را بيش از گذشته كرد. باوجود فاصله نزديك حمله اسراييل به قطر با اعلام توافق دفاعي پاكستان-عربستان، اما در تحليلهاي اوليه برخي صاحبنظران در آن مقطع هم، ايران به عنوان هدف توافق دوجانبه بيشتر برجسته و به مساله تهديدات تلآويو كمتوجهي شده بود. سوم، جنگ رمضان و نوع واكنش ايران به كشورهاي عربي ميزبان پايگاههاي امريكا در منطقه نشان داد كه در درجه اول، اولويت امنيتي واشنگتن تلآويو است و نه كشورهاي عربي و دوم، اين پايگاهها و پيمانهاي امنيتي با امريكا در شرايط جنگي ناكارآمدند، اما الزاما اين نوع توافقات چه از نوع دوجانبه پاكستان-عربستان و چه توافق سهجانبهِ بسط يافته، به معني اتحادي تازه با قابليت عملياتي در برابر ايران در كوتاهمدت نيستند. البته اين موضوع براي ايران داراي پيامهاي جدي است اما در بحث ايران، به نظر ميرسد فعلا تركيه و پاكستان بيشتر افزايش بازدارندگي سعودي (رهبري عربي، اعتبار اسلامي و البته برخوردار از منابع مالي گسترده) را مدنظر دارند تا ورود به درگيري احتمالي. همچنين در اينجا، ميتوان به نقش يمن و انصارالله به عنوان يكي ديگر از زمينههاي اين پيمان اشاره داشت اما نبايد هم فراموش كرد كه پيش از درگيري اخير يمن و سعودي، تركيه و پاكستان در سال ۲۰۱۵ نيز از حاميان ائتلاف نظامي عربستان عليه انصارلله بودند، بنابراين از زمينههاي مهم اين توافق سهجانبه دفاعي، راهبرد كلان ايالاتمتحده در كاهش تعهدات «عملي» امنيتي در منطقه درقبال متحدان عرب به خصوص عربستان، تهديدات رژيم صهيونيستي براي آينده منطقه ازجمله براي تركيه، عربستان و حتي پاكستان با پيگيري راهبرد «هژموني» و نيز تعقيب ايده «اسراييل بزرگ» و سپس نحوه ايجاد بازدارندگي بهويژه براي عربستانسعودي در جنگهاي آتي منطقه ميباشند.
درنگی بر روزنامهنگاری گفتوگو و اخلاق
در چنين وضعي، وفاداري به حقيقت فقط يك فضيلت حرفهاي نيست، بلكه نوعي ايستادگي اخلاقي است. اين وضعيت، براي من، بيشباهت به تجربه همنشينيام با سرطان نيست. بيماري سخت نيز انسان را در موقعيتي از «عدم تعين» و«بيقراري» قرار ميدهد؛ زمان را دگرگون ميكند، بدن را از بداهت مياندازد و آدمي را واميدارد كه معناي اميد، دوام و تابآوري را از نو بفهمد. از اين حيث، روزنامهنگار و همنشين سرطان، هر دو، در وضعيتي تعليقي بهسر ميبرند؛ يكي در برابر خبر و رخداد نامعين و ناتمام و ديگري در برابر درمان مبهم و نامعلوم و در هر دو حال، آنچه آدمي را پابرجا نگه ميدارد، تنها توان فردي نيست، بلكه شبكهاي از مراقبت اخلاقي، همدلي انساني، معناداري معرفتي و اعتماد اجتماعي است.
3) از همينجا مفهوم «اخلاق مراقبت» براي من در فهم روزنامهنگاري اهميت پيدا ميكند. اگر روزنامهنگاري را تنها به انتقال اطلاعات فروبكاهيم، بخش مهمي از حقيقت آن را ناديده گرفتهايم. روزنامهنگاري، پيش از آنكه فن روايت يا مهارت حرفهاي باشد، نوعي ارتباط انساني با جهان و با ديگري است. روزنامهنگار مسوول بايد بداند كه پشت هر خبر، انساني ايستاده است؛ پشت هر عدد، زندگياي نهفته است و پشت هر تيتر، سرگذشتي از رنج يا اميد حضور دارد. اخلاق مراقبت يعني حساس بودن به اينكه چگونه مينويسيم، از چه مينويسيم و نوشته ما چه نسبتي با كرامت و حقوق انسان برقرار ميكند. همانگونه كه در مواجهه با بيماري، مراقبت فقط درمان نيست، بلكه احترام به شأن بيمار و فهم تنهايي و رنج او نيز هست، در روزنامهنگاري هم مراقبت فقط به معناي كشف صحت خبر نيست، بلكه صيانت از حرمت انسان و اجتماع در متن خبر است. در روزگاري كه خشونت كلامي، شتاب در داوري و مصرف هيجاني و جعلي خبر فراگير شده، روزنامهنگاري اخلاقي بيش از هميشه به تأمل، درنگ و حساسيت مسوولانه نياز دارد؛ حساسيتي كه امكان ميدهد خبر به جاي آنكه فقط مصرف شود، فهم شود.
4) پنجشنبه به همت «نشر اگر» و همكاري «كافه كتاب چشمه» در جمعي صميمانه از كتاب اخيرم؛ «همنشيني با سرطان» رونمايي شد؛ خانم فريبا اقدامي كه در دعوت به كتابخواني، «كنشگر گفتوگو» است، جمع را به اشتراك رنجها و در هم تنيدگي دنياهايشان بر سر سرطان فرا خواند.من باز ديدم كه ميتوان از هر درد و تجربهاي نشانه و زمينهاي ساخت براي باز كردن باب گفتوگو، چرا دنياي روزنامهنگاري و ساكنان صبور و مظلوم آن درباره تجربههايي كه در عين فردي بودن، از مرزهاي فرد فراتر ميرود، سخن نگويند. وقتي بيماري، ميتواند اگرچه بدن را فرسوده ميكند، نگاه انسان را به رنج ديگران دقيقتر و مهربانتر سازد، چرا از نقش روزنامهنگاران غافل شويم؟ اين همان نقطهاي است كه ميان تجربه زيسته من و جهان روزنامهنگاري پيوند برقرار ميشود. روزنامهنگار نيز اگر از سطح رويدادها عبور كند و به لايههاي عميقتر دردهاي انساني و اجتماعي نزديك شود، به تدريج به نوعي همنشيني با رنج ميرسد؛ همنشينياي كه نه از سر تسليم، بلكه از سر فهم و همدلي است. در اين معنا روزنامهنگاري، صرفا گزارش يك رنج شخصي نيست، بلكه كوششي است براي اجتماعي شدن رنج؛ براي آنكه درد، از حبس تنهايي بيرون بيايد و به زبان گفتوگو، فهم متقابل و همدلي جمعي نزديك شود. اگر رنج بتواند به گفتوگو بدل شود، از دل آن اميد نيز زاده ميشود؛ اميدي نه سادهلوحانه، بلكه برآمده از مشاركت در فهم دردهاي مشترك و از توان انسان براي ساختن پيوند، حتي در دلِ آسيب و نااطميناني.
5) روز خبرنگار بدون ياد محمود صارمي و بياعتنا به روزنامهنگاران شهيد و فقيد، معناي كامل خود را پيدا نميكند. محمود صارمي، خبرنگار ايرنا، در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ در مزارشريف افغانستان همراه با هشت نفر از كاركنان كنسولگري ايران به شهادت رسيد و همان واقعه بود كه ۱۷ مرداد را به نام روز خبرنگار در حافظه ملي ما نشاند. اين نامگذاري فقط ياد يك حادثه نيست؛ يادآور اين حقيقت است كه خبر و حقيقت، گاه هزينهاي سنگين دارند و روزنامهنگاري، در معناي راستينش، از خطر، تعهد و ايستادگي جدا نيست. ياد همه خبرنگاران شهيد و فقيد نيز در همين افق معنا دارد؛ آنان كه در راه روايت واقعيت، در برابر فشار، تهديد، فرسودگي يا فقر و مرگ ايستادند و نشان دادند كه حرفه روزنامهنگاري، حرفه پاسداشت حافظه جمعي است. امروز، بيش از هر زمان ديگر، بايد از روزنامهنگاران نه فقط به عنوان صاحبان يك حرفه، بلكه به عنوان حاملان حافظه جمعي و راويان رنج و اميد جامعه مراقبت كرد. سياست و جامعهاي كه راويان خود را فرسوده، خاموش يا تحقير كند، در حقيقت توان فهم خود را كاهش ميدهد. شايد مهمترين درسي كه از همنشيني با سرطان و از همنشيني با جهان خبر ميتوان گرفت همين باشد؛ زندگي نه با انكار رنج، بلكه با فهم رنج، با گفتوگو درباره آن و با مراقبت از يكديگر ادامه پيدا ميكند.