• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6388 -
  • 1405 شنبه 17 مرداد

سينما؛ آنگاه كه به گفت‌وگو مي‌نشيند

رضا كياني

چه خوب بود روزهايي كه پس از پايان يك جلسه نقد فيلم، يا در گوشه‌اي از كتابخانه تخصصي سينما، يا پشت صحنه سالن نمايش، فيلمسازي كنار فيلمساز مي‌نشست. نه براي سخنراني، كه براي همان نجواهاي همدل و هماوردي‌هاي جانانه. كارگردان، كمان قاب مي‌گشود و فيلمنامه‌نويس، بي‌آنكه منتظر اكران باشد، از وسواس تدوين مي‌گفت.  امروز اما، اين ديدارهاي خودماني، در شتابِ زندگي شهري و غرق شدن در جهان مجازي، كمرنگ‌تر شده‌اند. نه از سر نبود مجال، كه از سرِ كم‌رغبتي ما به يك گفت‌وگوي ساده و صميمي. در اين ميان، خبرنگاران و اهالي مطبوعات مي‌توانند پل‌هاي گمشده‌اي باشند كه اين خلأ  را پر كنند؛ كساني كه با قلم خود، نه فقط رويدادها را ثبت، كه  بستر گفت‌وگو  را هموار مي‌سازند.

 

انسان امروز؛ غرق در شبكه، تشنه  نجوا

انسان امروز ديگر فقط يك تماشاگر نيست. او شهروند كلانشهر است با ترافيك نفسگير و پنجره‌هاي بلند آسمانخراش‌ها. او شب را با پيمايش بي‌پايان در شبكه‌هاي اجتماعي، سكوهاي انتشار محتوا و بسترهاي نوشتنِ غيرداستاني به پايان مي‌برد. فرداگرا شده، هوش مصنوعي را همدم خود يافته، اما هنوز در گوشه‌اي از وجودش، صداي يك گفت‌وگوي ساده را مي‌جويد. فيلمساز امروز نيز از همين جنس است؛ همزمان شهروندِ كلان‌شهر و ساكنِ هزاران پنجره ديجيتال! در اين ميانه، چه كم پيش مي‌آيد كه دل به دريا بزند و بنشيند پاي حرفِ رفيق كارگردانش. فضاي مجازي خود مي‌تواند بستري براي گسترش گفت‌وگو باشد، اگر بدانيم چگونه از آن بهره ببريم. هنوز جلساتِ نقد دلسوزانه و گفت‌وگوهاي صميمي درباره فيلم در گوشه‌وكنارِ شهرها جاري است؛ هنوز فيلمسازاني هستند كه تشنه نگاه بي‌واسطه ديگري‌اند. تنها نيازمند آنيم كه اين جرقه‌ها را به آتشي بزرگ‌تر بكشانيم.

 

خرده‌ارتباط‌ها  در  برابر  شتاب مدرن

در روزگاري كه هر چيز بزرگ به نظر مي‌رسد، از همايش‌هاي ده‌ هزار نفري تا شبكه‌هاي اجتماعي با ميليون‌ها كاربر، چه بسا مهم‌ترين چيزها در همان حاشيه‌هاي كوچك و بي‌ادعا پنهان‌اند. برخي رويكردهاي جامعه‌شناسي فرهنگي يادآور مي‌شوند كه وسواس ما به ارتباطاتِ بزرگ و رسمي، ما را از نجواهاي ساده و بي‌واسطه‌اي غافل كرده كه در گوشه كتابخانه يا پشت صحنه يك نمايش خصوصي جريان دارد. اين خرده‌ارتباط‌ها، شاهرگِ حياتي هر زيست‌جهان فرهنگي‌اند. ناديده گرفتن آنها، از منظري، مي‌تواند ما را از كيفيتِ گفت‌وگوي رو در رو غافل كند. سينماي ايران امروز بيش از هر چيز به پاسداشت همين خرده‌ارتباط‌ها نياز دارد: نشست‌هاي چهار نفره در كافه‌ها، حاشيه‌هاي پرحرفي سالن تدوين، زمزمه‌هاي نقد پس از پايان  فيلم.

 

ميراث گفت‌وگو در فرهنگ كهن

ما وارث ميراثي هستيم كه عشق و خرد را در گفت‌وگو پرورده است؛ ميراث فردوسي، مولوي، نظامي، سعدي و حافظ. سينما نيز، هرزچند از بيرون اين مرزها به ما رسيد، با گذر زمان به زبان، خيال و زيست ايراني خو گرفت و از آنِ اين خانه شد. از همين رو، سزاوار است كه از همان سنت ديرينه نيز نيرو بگيرد؛ سنتي كه هر اثر هنري را آغازي براي گفت‌وگويي تازه مي‌داند، نه پاياني بر آن. در چنين افقي، نقد نه در حاشيه سينما، كه در متنِ حيات آن قرار مي‌گيرد؛ زيرا فيلم، در گفت‌وگوي ميان فيلمساز، منتقد  و مخاطب است كه به زندگي خود  ادامه مي‌دهد.

 

نقد فيلم؛ جايي كه گفت‌وگو جان مي‌گيرد

در سينما، نقد نه حاشيه كه متن اصلي پويايي هنر است. جلسات نقد، چه در خانه سينما، چه در انجمن‌هاي صنفي، چه در نشست‌هاي غيررسمي، بستري‌اند براي رويارويي صريح و دلسوزانه با اثر. سينماي ما در روزگاري كه فيلمسازان نامدار جلسات نقدِ پرشوري با منتقدان داشتند، نفس‌هاي عميقي مي‌كشيد و امروز، خاطره آن نفس‌ها نه نوستالژي، كه ميراثي زنده و پشتوانه‌اي ارزشمند است تا همان شور را اين‌بار ساخته‌تر و اميدوارانه‌تر تكرار كند. نقد سينمايي راستين، هرگز در يك‌ساحتي خلاصه نمي‌شود. منتقدِ كارآزموده و با اصالت، فلسفه را چراغِ نگاه خود مي‌كند، از تاريخِ هنر و معماري مي‌آموزد و ادبيات را نه فقط مي‌خواند كه در جانِ روايت مي‌نشاند. از تاريخ مي‌گويد، بي‌آنكه به فضل‌فروشي بلغزد؛ از فلسفه مي‌نويسد، بي‌آنكه زبانش به پيچيدگي درس‌گفتارهاي دانشگاهي مبدل شود و از ادبيات سخن مي‌گويد، بي‌آنكه در آرايه‌هاي كلام گم شود. او پلي است ميان علوم انساني و پرده نقره‌اي؛ پلي كه نقد را از داوري صرف فراتر مي‌برد و به گفت‌وگويي ژرف با اثر بدل مي‌كند. در اين ميان، اهالي رسانه؛ خبرنگارانِ دغدغه‌مند و انديشه‌ورز، تنها راوي اين جريان نيستند؛ آنان با قلم خود، گفت‌وگو را از محافل خصوصي به عرصه عمومي مي‌آورند و ميان فيلمساز، منتقد و مخاطب پلي از اعتماد و هم‌سخني مي‌سازند.

 

پژوهش در سينما؛ زنده‌ نگه‌دارِ نبض گفت‌وگو

پژوهش در سينما را جدي بگيريم؛ پژوهشي كه زاييده نقد است، نه در برج عاج، كه در دلِ همان محافل جان مي‌گيرد. پژوهشي كه بي‌ترس از خطا، چشم در چشمِ فيلم مي‌دوزد و مي‌پرسد: با من چه مي‌گويي؟ اين پژوهش زيرپوستي، گاه در كتابي وزين درباره تاريخِ سينماي ايران نمود مي‌يابد و گاه در يادداشتي كوتاه در حاشيه يك نمايشِ خصوصي. امروز، بيش از هر زمان، به چنين پژوهشي نياز داريم؛ نه براي تزيين قفسه‌ها، بلكه براي زنده نگه داشتن نبض گفت‌وگو.

 

بسترهاي عيني گفت‌وگوي سينمايي

اين گفت‌وگو اما به يك مكان يا قالب خاص محدود نمي‌شود: سالن‌هاي تئاتر و نمايش خصوصي، جايي كه نفسِ فيلمساز و منتقد در هواي مشتركشان گره مي‌خورد. مراكزِ پژوهشي سينمايي، جايي كه تاريخ و نظريه در گفت‌وگويي بي‌پايانند. انجمن‌هاي فيلم و كانون‌هاي سينمايي، پايگاه‌هايي براي نقد و تبادل‌نظر. كتابخانه‌هاي تخصصي فيلم، سنگرهاي خاموش دانايي و پشت صحنه فيلم‌ها كه گاه ارزشمندترينِ گفت‌وگوها بيرون از قاب رقم مي‌خورد. تحريريه‌هاي مطبوعاتِ سينمايي نيز خود بستري زنده‌اند؛ جايي كه خبرنگاران با نگاه نقادانه و روايت‌هاي دقيق، جريان گفت‌وگو را از حاشيه  به  متن مي‌آورند.

 

مرزِ باريك نقد: اثر را نشانه بگير، نه صاحبِ اثر را

نقد، هميشه قرار بوده آينه‌اي باشد در برابر اثر، نه تبري در برابرِ صاحب اثر. هنر سينما آنگاه زنده مي‌ماند كه منتقد، قلم را چونان چراغي در دست گيرد براي روشن كردنِ زواياي پنهان فيلم، نه نيزه‌اي براي زخم زدن به فيلمساز. نقد صاحبِ اثر، در را به روي گفت‌وگو مي‌بندد. اما نقد اثر، حتي اگر تند و تلخ باشد، چراغِ اتاقِ گفت‌وگو را روشن نگه مي‌دارد و مجال مي‌دهد كه فيلمساز و منتقد، پشت يك ميز، از فيلم حرف بزنند. اين مرز باريك را خبرنگاران حرفه‌اي به خوبي مي‌شناسند؛ آنها كه با قلمي منصف، هم اثر را مي‌سنجند و هم حرمت خالقش را  نگاه مي‌دارند.

 

گفت‌وگو  با  سينماي جهان

فيلمساز امروز، شهروند سينماي جهان است. او در يك روز، نقدِ تاركوفسكي را مي‌خواند، با فيلمسازي در برزيل تبادل‌نظر مي‌كند و در سميناري مجازي با مستندسازي از ژاپن هم‌نفس مي‌شود. ديوارهاي قرن بيست‌ويكم، اين امكان را فراهم آورده كه نغمه‌هاي بيگانه را با نغمه‌هاي خويش گره بزنيم. صدالبته با درنظر گرفتن هويت، هنجارها و ارزش‌هاي خويش! سنت‌هاي ديگر، روايت‌هاي ديگر، تجربه‌هاي ديگر فيلمسازان، همگي ميزباناني‌اند كه منتظرِ سخن ما و بهره‌گيري از سخنِ خويشند. خبرنگارانِ سينمايي، با ترجمه‌ نقدها، معرفي فيلمسازان ديگر فرهنگ‌ها و انعكاس جشنواره‌هاي بين‌المللي، افقِ سينماي ايران را به جهان پيوند مي‌زنند.

 

فرجام  سخن  در سينما

بياييد ديوارهاي كاذب درون خانواده‌ سينما را فرو ريزيم. سالن‌هاي خصوصي نمايش، مراكزِ پژوهشي، انجمن‌هاي فيلم و كانون‌هاي سينمايي را غنيمت شماريم. نقد را به رسميت بشناسيم و پژوهش را نه حاشيه كه متن زندگي سينمايي بدانيم. بسياري از بزرگانِ سينماي ايران، شنيدن نقد را چون آينه‌اي پيش روي خود مي‌گرفتند و حرمتِ حرفِ مخاطب را باوسواس و اشتياق نگاه مي‌داشتند. بياييد از خودمان چراغي روشن كنيم براي گسترش آن گفت‌وگوهايي كه هنوز، خوشبختانه، در گوشه ‌و كنارِ همين شهرِ شلوغ جريان دارند. دوباره گفت‌وگو كنيم؛ از سر دلتنگي براي آن نفس‌هاي عميق. در كافه‌ها، كتابخانه‌ها، اتاق‌هاي تدوين، تحريريه‌ها و دانشگاه‌ها و... اهالي سينما، اهالي رسانه، اهالي پژوهش، همگي روبه‌روي هم، با اعتماد. اميدوارانه، بي‌آنكه منتظرِ كسي باشيم. همگي با هم بايد اين محافل را گرم نگه داريم؛ نه در دو سوي ديوار كه روبه‌روي هم، با اعتمادي كه سال‌ها بود... روزگاري سينماي ما با همين گفت‌وگوها نفس عميق مي‌كشيد، امروز هم دوباره مي‌تواند نفس بكشد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون