استراتژي و تاكتيك در سياست خارجي
حميد روشنايي
رفتار و گفتار ترامپ نشان ميدهد كه او به عنوان رييسجمهور امريكا، هنوز تفاوت بين اقدامات استراتژيك و تاكتيكي را نميداند. عقبنشينيهاي چندينباره او در جنگ با ايران، يك اقدام تاكتيكي را تبديل به راهبرد كرده است. بدين مفهوم كه فرماني را صادر ميكند و هر زمان كه با مشكل مواجه شد، به سرعت عقبنشيني كرده و حرفش را پس ميگيرد. اين يعني بيثباتي در راي و نظر. عدم فهم صحيح مسوولان يك كشور از استراتژي و تاكتيك در سياست خارجي، موجب سردرگمي كشورهاي ديگر، افزايش هزينههاي روابط خارجي و نااميدي كارگزاران (چه ديپلماتها و چه نظاميان) ميگردد. اقدامات راهبردي در سياست خارجي، به تصميمها و اقدامهاي بلندمدت و هدفمند يك دولت گفته ميشود كه براي تامين منافع ملي، حفظ امنيت، افزايش نفوذ و مديريت روابط با ساير كشورها صورت ميپذيرد. اين اقدامات معمولا بر پايه يك راهبرد مشخص طراحي ميشوند و آثار آنها فراتر از نتايج كوتاهمدت است. در اين بخش، شناخت اهداف، نحوه رسيدن به آن و تابآوري مقامات و مردم بسيار مهم است. ويژگيهاي اقدامات استراتژيك شامل چشمانداز بلندمدت (نه مقطعي)، هدفمند و در راستاي منافع ملي، چندبعدي (سياسي، اقتصادي، امنيتي و فرهنگي) و هماهنگ با ساير سياستهاي كلان كشور هست . به طور خلاصه، اگر منابع استراتژيك مانند جغرافياي سياسي، ثبات امنيتي و... را داراييها و ظرفيتهاي يك كشور بدانيم، اقدامات استراتژيك نحوه بهكارگيري اين ظرفيتها براي دستيابي به اهداف سياست خارجي قلمداد ميگردند. اما اقدامات تاكتيكي، به تصميمات و اقدامات كوتاهمدت، انعطافپذير و موقعيتمحور گفته ميشود كه براي تحقق اهداف فوري يا پيشبرد راهبردهاي كلان (استراتژيك) انجام ميشوند. اين اقدامها معمولا در واكنش به تحولات روز يا براي مديريت يك وضعيت خاص اتخاذ ميگردند. كارهايي همچون احضار سفير در زمان بحران، اعلاميه و يادداشت دادن براي اخطار به يك كشور، (هنگام جنگ) عقبنشيني و تغيير لحن و ازجمله اقدامات تاكتيكي است. اين اقدامات داراي ويژگيهايي هستند شامل: كوتاهمدت بودن، مربوط به شرايط و زمان خاص بودن، انعطافپذير و قابل تغيير باتوجه به شرايط، واكنشمحور و در خدمت اهداف استراتژيك، ميباشد. تفاوت اين دو اقدام به مواردي همچون زمان انجام آن (كوتاه يا بلندمدت بودن)، انعطافپذير بودن يا نبودن، هدفگذاري و ارزش آن براي كشور، قابل تفكيك است. دولتهايي غالبا موفق هستند كه در جهت برنامهريزي براي اهداف راهبردي تلاش ميكنند و از تاكتيك جهت برداشتن موانع اين اهداف استفاده مينمايند. جايگزيني اين تاكتيك و استراتژي به جاي يكديگر، موجب تزلزل در تصميمگيري، بياعتباري كشورها، واكنشي شدن تصميمات، هدر رفتن منابع و غيرقابل پيشبيني شدن سياست خارجي ميگردد.