معيارهاي ما يا معيارهاي آنها؟!
مرجان يشايايي
خبر با اين جملات آغاز ميشود: «تازهترين شاخص جهاني قابل زندگي واحد اطلاعات اكونوميست، بهترين شهرهاي جهان را معرفي كرده است.» 10 شهر برتر جهان براي زندگي به گزارش اكونوميست اينها هستند: كپنهاگ، وين، ملبورن، سيدني، زوريخ، ژنو، اوزاكا، آدلايد، ونكوور، توكيو و بعد از آن بيبيسي با نگاهي به گزارش و مصاحبه با برخي ساكنان آن شهرها نتيجهگيري ميكند:
«اين رتبهبندي سالانه، ۱۷۳ شهر جهان را از نظر ثبات، خدمات درماني، فرهنگ و محيط زيست، آموزش و زيرساخت ارزيابي ميكند تا شهرهايي را كه بالاترين كيفيت زندگي را ارائه ميدهند، شناسايي كند. كپنهاگ، وين، ملبورن، سيدني و زوريخ نيز پنج شهر نخست امسال را تكميل كردند. نتيجهاي كه هم برتري پايدار اروپا و هم عملكرد همچنان قوي استراليا را نشان ميدهد.» اين رتبهبندي با معيارهاي بسيار دور از آنچه بر ساكنان شهرهاي بزرگ كشورهاي در حال توسعه يا توسعه نيافته ميگذرد، باز هم اين بحث قديمي را پيش ميكشد كه معيارهاي كشورهاي پيشرفته تا معيارهاي كشورهاي در حال توسعه يا توسعه نيافته زمين تا آسمان فاصله دارد. در شهرهاي در حال توسعه، آلودگي هوا، پاكيزگي خيابانها، بازيافت انبوه پسماندهاي شهري و جرم و جنايت رو به افزايش خطراتي است كه ساكنان اين شهرها را تهديد ميكند. براي درك بهتر اين فاصله به مصاحبه بيبيسي با يكي از ساكنان كپنهاگ نگاه ميكنيم: لورا اميرا قاسم، دانشجوي دكتراي پزشكي و دكتراي پژوهشي كه 8 سال است در اين شهر زندگي ميكند، گفت: «ميتوانيد با دوچرخه به محل كار برويد، بعد از كار در بندر شنا كنيد و براي شام به خانه برگرديد. اين برنامه يك روز معمولي است.» او افزود: «اين تركيب از زيرساخت دوچرخهسواري، آبهاي شهري مناسب براي شنا و مقياسي كه واقعا براي پيادهروي و دوچرخهسواري مناسب است، چيزي است كه در هيچ جاي ديگري پيدا نكردهام.» روز معمولي خوب، اما در يكي از شهرهاي در حال توسعه خاورميانه يا آسياي جنوب شرقي يا شمال آفريقا، از صبح ورود به يك محيط با آلودگي هوا و محيط زيست؛ اغلب با پوشش گياهي اندك يا نامناسب همراه با برخوردهاي بعضا پرخاشگرانه و تند در خيابان و سپس سيستم حمل و نقل شلوغ با ايرادات فراوان -دوچرخهسواري ايمن در شهرهاي در حال توسعه جاي زيادي ندارد- و شب دوباره تكرار اين چرخه است. ترديدي نيست كه ارائه يك الگوي مطلوب مانند كپنهاگ يا وين، ما ساكنان شهرهاي در حال توسعه را با افقي جديد از شهرنشيني آشنا ميكند و باعث ميشود آنچه در محيط شهري ما ميگذرد، عاديسازي نشود، اما همراه با افقي كه حسرت و آرزو را برميانگيزاند، بايد بهطور جدي به زيرساختهايي فكر كرد كه ما را به يك زندگي مطلوب شهري نزديك ميكند و يكي از مهمترين اين زيرساختها مشاركت مردم از طريق نهادهاي مدني شهري است كه در واقع برنامههاي دولتي را سمت و سو ميبخشد. يعني مردم نه تنها چشمان باز شهر هستند، بلكه بيان خواستههاي آنها و آنچه از شهر ميخواهند، همان كه در جامعهشناسي شهري «بحق به شهر» معنا شده، ميتواند هدايتگر برنامههاي شهري باشد. 10 شهر برتر جهان تنها ويترينهاي دستنيافتني نيستند، بلكه الگوهايي هستند كه بايد عميقا از طرف مردم و حاكميت درك و بوميسازي شوند تا ما مردم كشورهاي در حال توسعه هم طعم زندگي مطلوب شهري را بچشيم.