وقتي سوت آغاز فصل بيست و ششم ليگ برتر فوتبال ايران به صدا درآمد بسياري از هواداران اميدوار بودند كه پس از هياهوي فصل نيمه تمام قبل و وعدههاي رنگارنگ مسوولان فدراسيون فوتبال شاهد تحولي ملموس در ساختار مسابقات باشند اما با برگزاري چند بازي از همين هفته اول آنچه بر پرده نمايش ظاهر شده نه يك فصل جديد و مدرن بلكه همان تكرار مكررات است. نسخهاي كپي شده از سالهاي گذشته كه تنها تاريخ و تقويمش تغيير كرده اما در بطن و متن همان گرفتاريهاي كهنه را به دوش ميكشد. گويي چرخهاي اين فوتبال در گل و لاي سوءمديريت و بيبرنامگي گير كرده و هر چه بيشتر ميچرخد عميقتر فرو ميرود.
VAR و ناتواني مزمن فدراسيون
شايد بزرگترين مطالبه فصل جديد استقرار سيستم كمك داور ويديويي (VAR) در تمام ورزشگاهها بود. اما دو روز قبل از شروع ليگ سخنگوي سازمان ليگ فدراسيون فوتبال خونسردانه اعلام كرد: باتوجه به امكانات برخي رقابتها بدون VAR و مسابقات مهمتر با VAR برگزار ميشود!
اين در حالي است كه فدراسيون فوتبال با انبوهي از ادعاها و برگزاري دورههاي آموزشي متعدد بيش از دو سال است كه چنان جوي ايجاد كرده كه گويي قرار است فوتبال ايران يكشبه به استانداردهاي جهاني نزديك شود. اما واقعيت ميدان سيلي محكمي به اين ادعاها بود. وضعيت فعلي VAR نه تنها يك سيستم يكپارچه و عادلانه نيست بلكه به يك ابزار گزينشي تبديل شده است. اصلا جمله بازي مهمتر بازي كماهميتتر يعني مديران برگزاركننده مسابقات چيز زيادي از فوتبال نميدانند. اينكه در برخي ورزشگاهها سيستم مستقر است و در برخي ديگر نيست نهتنها عدالت ورزشي را زير سوال ميبرد كه به شائبههاي ذهني هواداران درباره تفاوت قائل شدن ميان تيمها دامن ميزند. وقتي تيمي در ورزشگاه خانگياش از تكنولوژي بهرهمند است و تيمي ديگر در همان هفته بايد با اتكا به چشم غيرمسلح داور و كمكهايش بازي را پيش ببرد فلسفه وجودي عدالت در فوتبال به چالش كشيده ميشود. اين تبعيض آشكار ميراث وعدههايي است كه شايد براي آرام كردن فضاي رسانهاي داده شده بود نه براي اجرا در ميدان عمل. وعدههايي كه عمر آن حالا به چند سال ميرسد و گويا هرگز قرار نيست عملي شوند.
توپهاي جديد براي روز مبادا؟!
مدتهاست در ابتداي هر فصل رسانهها مينويسند چرا مسابقات با همان توپهاي قديمي برگزار ميشود؟ اما امسال فدراسيون فوتبال و سازمان ليگ پيش از شروع فصل با هياهوي رسانهاي از توپهاي جديد ليگ رونمايي كردند. توپهايي كه ادعا ميشد استانداردهاي لازم را دارند و قرار است كيفيت بازيها را ارتقا بدهند. اما در هفته ابتدايي مشاهده شد كه همان توپهاي قديمي در مسابقات مورد استفاده قرار گرفت! انگار آن توپهاي جديد يا صرفا نمايشي بودند يا در انبار براي روز مبادا نگه داشته شدند. اين تناقض كوچك نماد بزرگي از مديريت ماست. وقتي نميتوانيم حتي سادهترين ابزار بازي يعني توپ را به طور يكپارچه و طبق وعده تامين كنيم، چگونه ميتوان از تحول زيرساختي سخن گفت؟ اين اتفاق شايد در نگاه اول جزیي به نظر برسد اما پيامي روشن دارد: كه در اين فوتبال فاصله بين حرف تا عمل كهكشاني است.
چمنهاي پرچاله جاي زمين فوتبال
يكي از دردناكترين تصاوير فصل جديد وضعيت چمنهاي ورزشگاههاي ميزبان است. در حالي كه فوتبال مدرن بر پايه سرعت، دقت در پاس كاري و انتقال سريع توپ استوار است فوتباليستهاي ايراني بايد در زمينهايي بازي كنند كه بيش از آنكه شبيه زمين فوتبال باشد يادآور مزارع كشاورزي يا زمينهاي خاكي است. چمنهاي بلند و ناهموار و زرد رنگ و نهتنها كيفيت بازي را بهشدت كاهش ميدهند كه ريسك مصدوميت بازيكنان را به شكل نگرانكنندهاي بالا ميبرند. از خود چمنها دردناكتر اين است كه سالهاست فوتبال ايران با چنين معضلي مواجه است و تغييري در آن به وجود نميآيد. چگونه ميتوان از مربيان انتظار داشت تاكتيكهاي مدرن پياده كنند وقتي كنترل توپ در اين زمينها به يك چالش تكنيكي بزرگ تبديل شده است؟ اين وضعيت زيرساختي دشمن شماره يك خلاقيت در فوتبال ايران است.
صداوسيما با موبايل فيلم ميگيرد؟
در دوراني كه ليگهاي كشورهاي همسايه با دوربينهاي سينمايي و كيفيت 4K به خانههاي مردم مخابره ميشوند ما همچنان درگير تصاويري هستيم كه گويي از دو دهه قبل باقي مانده و با موبايل فيلمبرداري شدهاند. نويزهاي تصويري، عدم هماهنگي با سيستمهاي كمكداور ويديويي در بازپخشها و زواياي دوربين كه حتي صحنههاي حساس را به درستي پوشش نميدهند همگي نشان از فاصله عميق مديريت پخش تلويزيوني با استانداردهاي حداقلي بينالمللي دارند. اما پول عظيمي كه به عنوان بودجه به صداوسيما داده ميشود و اين حجم از درآمدي كه سازمان از پخش مسابقات فوتبال دارد، كجا خرج ميشود؟ سهم زيرساختها، تكنولوژي پخش و ورزشگاههاي استاندارد كجاست؟ ما كه همين يك ماه پيش داشتيم جام جهاني را با آن كيفيت تصويري ميديديم آيا حق نداريم با تماشاي چنين كيفيتي از تصاوير تسمه تايم پاره كنيم؟
غرق شدن در دلالي
سوداگراني كه فوتبال را ميبلعند
شايد تلخترين بخش ماجرا نفوذ گسترده دلالي است. جريانهاي مالي مشكوكي كه در فوتبال ايران وجود دارد نه براي توسعه زيرساخت نه براي شكوفايي آكادميها و نه براي بهبود وضعيت معيشتي بازيكنان پايه بلكه مستقيما به جيب دلالان و بازيكنان و مربياني سرازير ميشود كه بسياري از آنها سقف استحقاق شان با ارقامي كه دريافت ميكنند تفاوت فاحشي دارد. اين اقتصاد ناسالم فوتبال ايران را از درون تهي كرده است. تا زماني كه سيستم واسطهگري و دلالي بر اركان باشگاهها سايه انداخته باشد اميدي به تغيير وضعيت نخواهد بود.
حسرت همسايگي؛ عقب ماندن از قافله
مقايسه ليگ ايران با كشورهاي حوزه خليجفارس مانند عربستان، قطر و امارات حالا به يك آرزوي دوردست تبديل شده است. آنها نهتنها در زيرساخت بلكه در استراتژيهاي بلندمدت بازاريابي و جذب استعداد كيلومترها از ما پيشي گرفتهاند. اما دردناكتر از آن عقب ماندن از كشورهايي مثل ازبكستان، عراق و حتي تاجيكستان است كه با برنامهريزيهاي دقيق و كمادعا اما پيوسته در حال سبقت گرفتن از فوتبال ايران هستند. ليگهايي كه شايد منابع ماليشان به اندازه ما نباشد اما مديريت دارند. آنها فهميدهاند كه فوتبال فقط ۱۱ بازيكن در زمين نيست فوتبال يك اكوسيستم است كه بايد از چمن، داوري، پخش تلويزيوني و مديريت مالي تشكيل شده باشد.
و سخن آخر
ليگ بيست و چهارم شروع شد اما گويي در همان ايستگاه فصلهاي گذشته متوقف مانده است. تا زماني كه اين نگاه روزمرّگي و مسكنهاي موقت بر مديريت كلان فوتبال حاكم باشد انتظاري جز همين پسرفت تدريجي نميتوان داشت. هواداران فوتبال اين سرمايههاي اصلي هر هفته با روياهاي خود به ورزشگاه ميآيند يا پاي تلويزيون مينشينند اما در نهايت با محصولي مواجه ميشوند كه نه تنها لذتبخش نيست كه مايه سرافكندگي هم است. براي نجات فوتبال ايران نياز به يك جراحي عميق و نه جراحي پلاستيك و ظاهري وجود دارد! اما آيا در ميان مديراني كه ترجيح ميدهند مشكلات را زير فرش پنهان كنند ارادهاي براي اين تغيير بنيادين وجود دارد؟ پاسخ اين پرسش را نه در شعارها كه در همين چمنهاي ناهموار و سيستمهاي VAR نصفه و نيمه ميتوان يافت.