پرنده خوش آواز در باغ ملكوت
اميرابراهيم جلاليان
بعضي صداها فقط خوانده نميشوند بخشي از حافظه يك ملت و تاريخ ميشوند. صدايي كه وقتي از راديو، پرده سينما يا صفحه موسيقي به گوش ميرسد، پيش از آنكه نام خواننده را به ياد بياوريم، بخشي از يك دوران را به يادمان ميآورد .خيابانها، خانهها، عشقها، دلتنگيها، سينما و سالهايي كه ديگر تكرار نميشوند.
ارثيه پدري، حسين خواجهاميري ملقب به «ايرج»، همان صداي بيبديل و حنجرهاي بيهمتا و طلايي بود. او موسيقي را نزد پدر آموخت و در روزگار نوجواني به تهران رفت. ديري نپاييد كه مورد استقبالِ تعداد زيادي از موسيقيدانان زمانهاش قرار گرفت. آنچه ايرج را مورد توجه قرار داد، توانايي حنجره و غزلخواني و تحريرهاي يكنفس و بينقص او بود.
زماني كه به مكتب ابوالحسن صبا معرفي شد، صبا با آغوش باز اين استعداد جوان را در محضر خود پذيرفت و ايرج مدت مديدي را به شاگردي وي گذراند. در اين دوره، ايرج علاوه بر ذوق و استعداد ذاتي، دانش موسيقي را نيز به دست آورده بود.
نسلهاي مختلف ايراني، ايرج را به شكلهاي متفاوتي به خاطر دارند. براي يك نسل، صداي او از راديو پخش ميشد و براي نسلي ديگر، از پرده سينما. براي بعضي، نام ايرج با ترانههاي قديمي و خاطرات جواني گره خورده و براي نسل جديدتر، شايد از خلال صداي پدر و مادرها و بازخواني آثار قديمي شناخته شده باشد.
صدايي كه براي چند نسل فقط يك خوش آواز نبود، بلكه يكي از نشانههاي موسيقي و فرهنگ شنيداري ايران بود، اما آنچه ايرج را به يكي از چهرههاي ماندگار آواز ايران تبديل كرد، فقط برخورداري از حنجرهاي قدرتمند نبود. صداي او تركيبي كمنظير از قدرت، شفافيت، وسعت و بيان بود، حنجرهاي كه هم ميتوانست در اجراي موسيقي ايراني بدرخشد و هم در ترانههاي سينمايي و عامهپسند با مخاطب گسترده ارتباط برقرار كند. او كاملا با رديف و تصنيف موسيقي آشنا بود و با برجستهترين آهنگسازان و نوازندگانِ نامدار موسيقي همكاري داشت بزرگاني چون علي تجويدي، اسدالله ملك، فرهنگ شريف، پرويز ياحقي، جليل شهناز و فضلالله توكل و همايون خرم .
ايرج هم در فضاي موسيقي راديو، خصوصا برنامه «گلها» و هم در «رنگارنگ» تلويزيون ملي ايران حضور پررنگ داشت و اصولا براي سينماي ايران هم خوانده و خوش درخشيد، صداي مردمي و گرم او، بهويژه تحرير و غزلخواني بيهمتايش، باعث شد نامش اگرچه در تاريخ موسيقي سنتي و دستگاهي ايران ثبت شود، اما اساسا بخشي از خاطره سينماي ايران نيز با صداي او گره خورد.
پرواضح است كه جنس صدايش، خيلي زود با طبع مردم سازگار درآمد و همين مقدمهاي بود براي حضور يك پديده در آفاق موسيقي ايرانزمين به نام عاليجناب ايرج .
با به شهرت رسيدن هر چه بيشتر ايرج و تلاقي مسيرش با سينما، بسياري نامش را در كنار فيلمهاي ايراني دهه چهل و پنجاه به ياد ميآورند. حقيقتا با صداي او بود كه موسيقي دستگاهي ايران كه فاقد هر نوع تصوير بصري و روايتگري مدرن بود از طريق ترانههاي فيلم به تصوير عمومي تبديل شد و زماني رسيد كه سينماي فارسي و اصولا نقشآفريني بازيگراني از قبيل محمدعلي فردين و منوچهر وثوق و تا حدودي بيك ايمانوردي، با صداي او رنگوبوي جديدي پيدا كردند.
اساسا تركيب صداي ششدانگ ايرج و هنرنمايي فردين، با صداي منحصربهفرد چنگيز جليلوند، دوبلور نامآشناي سينما، يك مثلث طلايي و جاودانه براي جذابيت و گيشه سينماي آن روزگار رقم زد.
خصوصا صدا و آهنگهاي او در فيلمهاي «گنج قارون»، «چرخ و فلك»، «دنياي پراميد»، «قصر زرين» و «گدايان تهران»، «سكه شانس»، «جهانپهلوان» و بسياري از فيلمها كه با لبخواني و چهره و استايل فردين، كاملا هماهنگ و سينك و باورپذير شكل گرفته بود.
بهرغم اختلاف و شايعاتي كه بين ايرج و فردين بر مبناي شهرت و فروش فيلمها به واسطه صدا و آهنگهاي او به وجود آمده بود، فردين در چند اثر سينمايي همانند «سلطان قلبها»، «ياقوت سه چشم» از صداي عارف بهره برد تا متفاوتتر به نظر بيايد و به شايعات پايان دهد. اگرچه با صداي عارف هم موفق بود .
اما فردين نهايتا اواخر دهه چهل، مجدد فيلمهايش را با صداي بيرقيب ايرج از سر گرفت و فيلم «كوچه مردها» تولد دوبارهاي براي اين دو اسطوره بود . فردين اذعان داشت غزلهاي ايرج جذابيت دوچندان و سرقفلي فيلم بوده و مخاطبان بسياري را جذب ميكرد .
بهطوري كه صداي ايرج آنچنان با جانِ فيلمهاي آن روزگار آميخته شده بود كه اغلب مردم، خصوصا طبقه عام و اقشار پايين جامعه و سينماروها، صداي ايرج را متعلق به فردين ميدانستند و باور داشتند فردين ميخواند.
اگرچه حضور ايرج به عنوان خواننده در تعدادي از فيلمها، تبديل به بهانهاي شد تا در مطبوعات و جامعه موسيقايي و همچنين از سوي عدهاي مورد انتقاد قرار بگيرد، اما ايرج به نوعي محبوبتر و پرآوازهتر، نامش ماندگار شد. با اين حال، ديگر قطعاتِ او با استقبال بيمانندي روبهرو شد و همين مساله ايرج را به آوازخواني با شهرتي افسانهاي بدل ساخت.
ايرج، به عنوان غزلخوانِ بيهمتاي موسيقي ايران، با صداي جادويي در حافظه جمعي مردم ايران حك شده است.
بر همين اساس، لقب «پهلوان آواز» براي او بيدليل نبود. آواز يعني ايرج، ايرج يعني آواز .
او از معدود خوانندگاني به شمار ميآمد كه توانايي حنجرهاش به بخشي از هويت هنرياش تبديل شده بود. درباره كيفيت صدا و جايگاهش در موسيقي كشور بارها گفته شد و حتي صداي او به عنوان نوعي متر و معيار براي سنجش توانايي خوانندگان مطرح شده است.
آهنگها و غزلهاي ايرج با چند نسل خاطرهساز شده و زندگي كرده، پرنده خوشآوازي كه در هر زمان، طنين نوايش آرامبخش روح و روان بوده و حالا به يك نوستالژي مبدل ميشود . بعضي پايانها، سالهاي سال در ذهن و حافظه باقي ميماند همانند خاطرهاي كه هر بار با چند نت موسيقي دوباره زنده ميشود.
اين همان پايان است! صدايي كه با خاموشي صاحبش تمام نميشود، چراكه در فرهنگ و هنر و تاريخ يك مملكت ثبت شده است و تا ابد باقي ميماند .
نويسنده و منتقد سينما