در ستايش ترديد در عصر پاسخهاي آماده
جوانان و وسوسه واگذاري فكر به هوشمصنوعي
علي خورسند جلالي
هوش مصنوعي قرار بود بخشي از كارهاي وقتگير ما را انجام دهد، اما حالا آرامآرام به قلمرو ديگري وارد شده است: قلمرو فكر كردن. دانشآموزي كه براي نوشتن تكليفش از يك چتبات كمك ميگيرد، دانشجويي كه خلاصه كتاب را ميخواهد، كارجويي كه تنظيم رزومهاش را به آن ميسپارد و جواني كه براي پاسخ دادن به يك پيام شخصي از آن مشورت ميگيرد، همگي با صورتهاي مختلف يك پرسش روبهرو هستند: مرز ميان «كمك گرفتن از ابزار» و «واگذاري فكر» كجاست؟ اين مرز بهآساني ديده نميشود. ماشينحساب هنگامي وارد زندگي ما شد كه كمتر كسي تصور ميكرد استفاده از آن به معناي كنار گذاشتن رياضيات است. موتورهاي جستوجو نيز دسترسي به اطلاعات را آسان كردند، بيآنكه لزوما جاي تحليل را بگيرند. هوش مصنوعي اما تفاوت مهمي دارد. اين ابزار فقط اطلاعات را پيدا نميكند؛ آنها را مرتب ميكند، ميانشان ارتباط ميسازد، نتيجه ميگيرد و پاسخي منسجم و خوشخوان تحويل ميدهد. درست در همان نقطهاي ظاهر ميشود كه پيشتر محل مكث، ترديد و تلاش ذهني انسان بود.
براي نسل جوان، جذابيت چنين ابزاري قابل فهم است. او در جهاني زندگي ميكند كه سرعت به يك ارزش تبديل شده است. بايد زودتر درس بخواند، مهارت بياموزد، وارد بازار كار شود، توليد محتوا كند و به انبوه پيامها و درخواستها پاسخ دهد. در چنين شرايطي، هوش مصنوعي مانند دستياري هميشه حاضر وارد ميدان ميشود؛ دستياري كه خسته نميشود، سرزنش نميكند و براي هر پرسشي پاسخي در آستين دارد. وسوسه اصلي نيز همينجاست: وقتي ميتوان در چند ثانيه پاسخ گرفت، چرا بايد ساعتها خواند، خطا كرد و دوباره از ابتدا نوشت؟ اما فكر كردن فقط رسيدن به پاسخ نيست. بخش مهمي از آن در همان مسير دشوار و گاه كلافهكننده شكل ميگيرد: در پيدا نكردن واژه مناسب، مقايسه دو روايت، كنار گذاشتن يك استدلال ضعيف و بازنويسي متني كه در نسخه نخست خوب از آب درنيامده است. اگر اين فرآيند حذف شود، ممكن است محصولي آراسته در اختيار داشته باشيم، اما الزاما چيزي نياموختهايم. متني كه جوان با كمك هوش مصنوعي تحويل ميدهد شايد از نوشته معمول او منظمتر باشد، ولي پرسش مهم اين است كه چه مقدار از منطق و محتواي آن را واقعا فهميده است. خطر ديگر، لحن مطمئن هوش مصنوعي است. انسانها معمولا ترديد خود را با مكث، احتياط يا عباراتي مانند «نميدانم» نشان ميدهند. هوش مصنوعي ميتواند اطلاعات نادرست را نيز با همان نظم و اطميناني بيان كند كه اطلاعات درست را عرضه ميكند. منبعي بسازد كه وجود ندارد، نقلقولي را به شخصي نسبت دهد كه هرگز آن را نگفته يا ميان چند واقعيت، رابطهاي خيالي برقرار كند. براي جواني كه هنوز معيارهاي ارزيابي منابع را نياموخته ، شكل حرفهاي پاسخ ممكن است جاي اعتبار آن را بگيرد. به اين ترتيب، مساله فقط دريافت اطلاعات غلط نيست، عادت كردن به پذيرش پاسخهاي آماده است.
ممنوعيت، پاسخ مناسبي به اين وضعيت نيست. نميتوان نسلي را كه قرار است در جهان هوش مصنوعي تحصيل و كار كند، از مهمترين ابزار زمانه خود دور نگه داشت. همانطور كه ناديده گرفتن اين ابزار خطاست، تحويل دادن بيقيد و شرط ذهن به آن نيز خطاست. آنچه جوانان نياز دارند، مجموعهاي از ممنوعيتها نيست؛ سواد تازهاي است كه به آنها بياموزد چگونه از هوش مصنوعي استفاده كنند، بيآنكه اختيار انديشيدن را به آن واگذار كنند.
نخستين اصل اين سواد، حفظ فاصله با پاسخ است. پاسخ هوش مصنوعي بايد نقطه آغاز بررسي باشد، نه پايان آن. ادعاهاي مهم، آمارها، نامها و ارجاعات بايد با منابع مستقل سنجيده شوند. اصل دوم، شفافيت است. اگر مقاله، گزارش يا اثري با كمك هوش مصنوعي توليد شده، پنهان كردن اين همكاري اعتماد ديگران را مخدوش ميكند. اصل سوم نيز حفاظت از حريم خصوصي است. اطلاعات خانوادگي، پزشكي، مالي و شغلي نبايد صرفا به اين دليل كه مخاطب ما ظاهرا يك ماشين است، بدون ملاحظه دراختيار آن قرار گيرد. اصل مهمتر شايد اين باشد كه استفاده از هوش مصنوعي بايد پس از شكلگيري پرسش آغاز شود. كسي كه هنوز مساله را براي خودش روشن نكرده، معمولا اولين صورتبندي ماشين را ميپذيرد و در همان چارچوب باقي ميماند. بهتر است جوان ابتدا برداشت، پرسش يا پيشنويس خود را بنويسد و سپس از هوش مصنوعي براي نقد، مقايسه يا تكميل آن كمك بگيرد. در اين حالت، ماشين دستيار فكر باقي ميماند؛ نه صاحب آن.
هوش مصنوعي همچنين ميتواند نابرابري تازهاي ايجاد كند. در ظاهر، همه به يك ابزار دسترسي دارند؛ اما كيفيت پاسخ به كيفيت پرسش وابسته است. كسي كه دانش اوليه، قدرت نوشتن، زبان و توانايي تشخيص خطا دارد، استفاده دقيقتري از آن خواهد كرد. در مقابل، كاربري كه فاقد اين مهارتهاست، بيشتر در معرض پاسخهاي سطحي يا نادرست قرار ميگيرد. شكاف آينده فقط ميان دارندگان و فاقدان فناوري نخواهد بود؛ ميان كساني است كه ميتوانند با ماشين فكر كنند و كساني كه اجازه ميدهند ماشين به جاي آنها فكر كند. نسلي كه از هوش مصنوعي استفاده نكند، احتمالا بخشي از فرصتهاي آموزشي و شغلي آينده را از دست ميدهد. اما نسلي كه هر پرسش، تصميم و نوشتهاي را به آن بسپارد، ممكن است توانايي مهمتري را فراموش كند: ايستادن بر پاي قضاوت خود. مساله بر سر انتخاب ميان انسان و ماشين نيست. مساله اين است كه پس از دريافت پاسخ ماشين، آيا هنوز ذهني مستقل براي ترديد كردن، سنجيدن و مخالفت كردن باقي مانده است؟