يادداشتي بر نمايش «هملت Z»
پاياني بر هملت
برديا پسنديده
نمايش هملت Z به نويسندگي و كارگرداني بابك محمودزاده، برداشتي از هملت ماشين هاينر مولر در سالن لبخند در حال نمايش است. بابك محمودزاده در اين نمايش بيش از بقيه تئاترهايي كه از او ديدهايم به رنج بازيگر بر صحنه اتكا كرده است. او در اين نمايش ساختاري پست دراماتيك ارايه ميدهد، تئاتر دراماتيك بر پايه تقليد، پيرنگ و اولويت متن شكل گرفته است و هدفش ايجاد توهم و بازنمايي جهان واقع بر صحنه است. اما تئاتر پست دراماتيك با گسترش رسانهها و تغيير سبك دريافت مخاطب، از مدل دراماتيك فاصله گرفت و به دنبال تجربهاي است كه ديالوگها، روايت خطي و شخصيتپردازي سنتي جاي خود را به اجراهاي بدن محور، چندرسانهاي و غيرمتني بدهد. همانطور كه هانس تيس لمن معتقد است تئاتر پستدراماتيك به نفي كامل سنت درام نميپردازد، بلكه با بازآفريني و دگرگوني آن امكانات تازهاي براي اجرا و تجربه تئاتري فراهم ميكند. محمودزاده با شناخت كافي از تئاتر پست مدرن و همكاري چندساله با رضا ثروتي توانسته با انتخاب متن مناسب تئاتري پستدراماتيك با معيارهاي استاندارد توليد كند. بازي ايمان ميرهاشمي و طاها احمدي دقيقا بر اين اصل طراحي شده است، از ابتداي ورود تماشاگر وضعيت بدني ايمان ميرهاشمي كه آن را تا پايان نمايش حفظ ميكند، بر اساس منطق بدنمندي و انباشت وضعيت پستدراماتيك است. اما بابك محمودزاده به عنوان نويسنده و كارگردان پا را از اين فراتر ميگذارد و به يك وضعيت سايكودراما نيز نزديك ميشود، وضعيتي كه بازيگر بر اثر فشارهاي محيطي دچار فروپاشي ميشود. فروپاشي ايمان ميرهاشمي بيش از آنكه فروپاشي شخصي باشد، يك برونريزي سمبليك از قشري موسوم به نسل زد است. او نماينده اين نسل روي صحنه نمايش است، او از هر رفتار فاشيستي دلزده است و از هر كسي در هر جايگاهي كه خود را نجات بخش اين نسل ميداند متنفر است. پدر، در جايگاه پادشاه، پدر در جايگاه اپوزيسيوني پشت شيشه ضدگلوله و عمويي كه مظهر فاشيسم است. مادري كه عروسك است در دستان هر همسري و سلاخي ميشود توسط فرزند و پدري كه گورش شكافته ميشود و گوشت بدنش به تماشاگر خورانده ميشود. از ديگر خصايص نمايش هملت Z تكنيكهاي كانتوري است، تادئوش كانتور كارگردان فقيد لهستاني با شكستن ريتم، ورود به نمايش و تغيير روند بازي توانست يك نمايش آوانگارد را به جامعه تئاتري جهان بشناسد، نگاه شئ وارگي به نسل زد و اين تفكر كه آنها را ميتوان كنترل كرد با تكنيك كانتور و ورود محمودزاده در اجرا به خوبي شكل گرفته است. استفاده از بيجنسيتي با بازي طاها احمدي و جايگذاري او درنقش افليا در هملت ماشين يك امر غير قابل اجتناب است كه در اين نمايش به خوبي اجرا شده است. بابك محمودزاده با استفاده از موقعيت و متني كه ساخته، توانسته است به فضايي داداييستي براي آزار مخاطب و رساندن او به سر حد فروپاشي احساسي نزديك شود اما به ناگهان دست خودش را نگه ميدارد، بار دوم نور را بر چشم تماشاگر نميچرخاند، به جاي گوشت لخم پدر خرما خيرات ميكند و از اين دست خودداريها كه تاثير نمايش و هيبت آن را ميكاهد.