چرا فوتبال ايران همچنان در «دقيقه نود» اسير است؟
معماي امير قلعهنويي
وضعيت فعلي نيمكت تيم ملي فوتبال ايران در تكرار همان تراژدي غمانگيزي است كه سالهاست گريبانگير ورزش ما شده؛ يعني بلاتكليفي مزمن و عادت به تاخير انداختن تصميمات سرنوشتساز تا لحظات آخر.
در حالي كه جام جهاني ۲۰۲۶ تازه به پايان رسيده و تمام تيمهاي ديگر در حال برنامهريزي براي چرخه جديد و مسابقات پيش رو هستند در فوتبال ايران همچنان در برزخ ماندن يا رفتن امير قلعهنويي گرفتاريم. اينكه امروز در ميانههاي تابستان هنوز نميدانيم سكان هدايت تيم ملي در دستان چه كسي است؟ نشاندهنده فقدان يك نقشه راه مدون و حرفهاي و اتفاقات پشت پردهاي است كه انگار كسي نبايد از آنها با خبر شود.
در دنياي فوتبال مدرن برنامهريزي يك پروسه علمي و بلندمدت است، اما در فرهنگ مديريتي فدراسيون فوتبال ما دقيقه نودي بودن به يك اصل نانوشته تبديل شده است. ما همواره منتظر ميمانيم تا كارد به استخوان برسد و فشار افكار عمومي به اوج برسد و سپس با شتابزدگي دست به انتخابي بزنيم كه احتمالا وصله ناجوري بر پيكره تيم ملي خواهد بود.
اما ابهام در مورد وضعيت قلعهنويي فراتر از يك تغيير مربي ساده است. اين وضعيت نشاندهنده نبود استراتژي كلان در فدراسيون فوتبال است. در روزهاي بعد از جام جهاني مهدي تاج در چندين نوبت همانند گذشته از حضور قطعي امير قلعهنويي روي نيمكت تيم ملي ايران براي جام ملتهاي آسيا خبر داد. اما هر چه زمان جلوتر رفت از شدت اين قطعيت كاسته و مشخص شد تمديد قرارداد قلعهنويي كه ابتداي مرداد قرارداد قبلياش به اتمام رسيده چندان هم آسان نيست. مخالفان در داخل هيات رييسه، مخالفان غيرفوتبالي و از همه مهمتر افكار عمومي مانع از تحقق وعده تاج شدند. هر بار هم مديران فدراسيون از برگزاري جلسه جديد و تعيين تكليف نهايي خبر دادند اين امر به روزهاي آينده موكول شد و حالا كه اين گزارش نوشته ميشود تقريبا يك ماه است تيم ملي ايران سرمربي ندارد!
اين وضعيت دو بخش دارد: فني و غيرفني. در بخش فني ميتوان عملكرد تيم ملي در دوران حضور قلعهنويي را بررسي كرد؛ مخصوصا جام جهاني و سپس به اين سوالات پاسخ داد: آيا عملكرد تيم در جام جهاني مورد قبول بوده كه تمديد قرارداد صورت بگيرد؟ يا اينكه نياز به تغيير نسل و تحول تاكتيكي احساس ميشود؟ البته اين سوالات بايد ماهها قبل پاسخ داده ميشدند نه حالا كه زمان براي آمادهسازي اردوها و مسابقات مقدماتي جام ملتها يا بازيهاي دوستانه به سرعت در حال از دست رفتن است، اما باز هم هر چه سريعتر جمعبندي صورت بگيرد بهتر است. با اين حال وقتي تصميمگيريها به دقيقه نود موكول ميشود اولين قرباني كيفيت فني تيم است. مربي جديد جايگزيني اگر در كار باشد زمان كافي براي شناخت بازيكنان، پيادهسازي تفكرات تاكتيكي و ساختن هارموني تيمي نخواهد داشت و در نهايت همه چيز به دست تقدير و تواناييهاي فردي بازيكنان سپرده ميشود. اگر هم قلعهنويي بماند هم بايد با افكار عمومي بجنگد، هم با توجه به اتفاقات رخ داده دوباره جايگاهش را در تيم ملي بيابد. او با اين وقفه رخ داده ديگر آن فردي نيست كه همه چيز زير دستش باشد. علاوه بر همه اينها بلاتكليفي باعث ايجاد فضاي دوقطبي در جامعه هواداري و حتي ميان بازيكنان ميشود. شايعات در چنين خلئي رشد ميكنند و تمركز تيم را به هم ميريزند. بازيكني كه نميداند قرار است با چه سيستمي و تحت نظر چه تفكراتي بازي كند، طبيعتا انگيزه و تمركز خود را در سطح باشگاهي و ملي از دست ميدهد. اما مصيبت اصلي اينجاست كه ما از اين سيكل معيوب درس نميگيريم و تصور ميكنيم كه با شوك وارد كردن در دقايق پاياني ميتوانيم معجزه كنيم. اما فوتبال امروز جايگاه معجزات لحظهاي نيست و جايگاه برنامهريزي و ثبات است. تا زماني كه مديريت فوتبال ايران به جاي تكيه بر اتاقهاي فكر و ارزيابيهاي فني دقيق به فرهنگ باري به هر جهت و انتظار براي رسيدن به ضربالاجلها ادامه بدهد نبايد انتظار جهشي بزرگ در نتايج تيم ملي داشت.
امروز 27 مرداد ۱۴۰۵ است، اما ما همچنان در حال درجا زدن در سالهاي گذشته هستيم در حالي كه دنيا با سرعت در حال حركت است ما همچنان نگرانيم كه آيا نيمكتنشين بعدي همان انتخاب دقيقه نودي هميشگي خواهد بود يا خير؟ آيا آنطور كه گفته ميشود گروهي در هيات رييسه با راهبري مديري كه در يكي از تيمهاي پرهوادار كار ميكند، قصد كنار زدن قلعهنويي را دارد يا آن افرادي كه از شرايط تيم ملي ناراضي بودند تصميم به تغييرات بنيادين در فوتبال از جمله فدراسيون و كادرفني تيم ملي گرفتهاند؟