زبان فارسي در محاصره بيلبوردها
چهبسا بتوان از همين ايده ابهام بصري در فضاهاي بسته، نمايشگاهها يا رسانههاي غيرترافيكي استفاده كرد، اما انتقال آن به بزرگراهها و معابر شهري از مرز خلاقيت فراتر رفته و به بيمسووليتي اجتماعي نزديك ميشود.
تجربه تاريخي سريال برره به ما آموخت كه تغييرات زباني و ادبي گاهي از جايي آغاز ميشوند كه هيچكس آن را جدي نميگيرد. امروز سبك نوشتاري تكهتكه در تبليغات شهري همان مسير را ميرود؛ از يك ترفند تجاري ساده به يك عادت بصري و از آنجا به يك هنجار نوشتاري. وظيفه مسوولان فرهنگي، انتظامي و آموزشي است كه پيش از فراگير شدن اين سبك، چارچوبهاي روشني براي تبليغات محيطي تعريف كنند؛ چارچوبهايي كه در آن خوانايي سريع، امنيت ترافيكي و احترام به قواعد زبان فارسي بر جذابيتهاي لحظهاي و ايدههاي خام اولويت داشته باشند، در غير اين صورت چند سال بعد شايد مجبور باشيم براي بازگرداندن نسل جوان به نوشتار استاندارد هزينهاي به مراتب سنگينتر از آنچه امروز براي يك بخشنامه ساده كافي است، بپردازيم.