اتحاد مقدس از نگاه بنيانگذار (۵)
از ديدگاه امام خميني(ره) هر فردي حق استيضاح زمامداران را دارد: «هر فردي حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمانان را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانعكننده دهد.» (همان، ج190/4) اما توصيه و تقاضاي امام اين است كه «تقاضا اين است كه قبل از آشنايي به مسائل، به اشكالتراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي برنخيزيد و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل تودهها، امروز طفلي تازه پا و وليدهاي محفوف به دشمنهاي خارج و داخل، رحم كنيد.» (صحيفه نور، ج180/21) و توجه داشته باشند كه بين زبان نقد با زبان چماق تفاوت جدي وجود دارد: «آنهايي كه ميخواهند صحبت كنند... بنشينند و با خودشان فكر كنند، ببينند اين زبان چماق است و ميخواهد بر سر يك دسته ديگر كوبيده شود يا اينكه زبان، زبان رحمت است و براي وحدت.
چنانچه مالك نفس خودشان هستند و اين امر مهم را كه مالكيت شخص بر نفس خودش است... و ميتوانند ادعايي را كه حضرت موسي پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند كه (لا املك الاّ نفسي واخي) [سخن بگويند و انتقاد بكنند] اما كسي كه به اين مقام نرسيده بايد بگويد: (اني لااملك نفسي ولا اخي)» (صحيفه نور، ج97/14)، چراكه «در باطن ذات همه هست كه آنكه با من خوب است، خوب است و آنكه با من بد است، بد. نه آنكه به حسب حكم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است. نخير، آني كه با من خوب است آن ميزان است... و آنكه براي من نباشد، فاسد است.» (همان، 244) و همگان توجه داشته باشند كه حق را براي حق بخواهند نه براي منافع جناحي: «بايد اشخاصي كه ميخواهند صحبت كنند، ببينند كه آيا حق را ميخواهند براي حق، بزرگترين چيزي كه انسان اگر آن را داشته باشد، كمال بزرگ دارد اين است كه حق را براي حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براي اينكه حق است و از باطل متنفر باشد, براي اينكه باطل است.» (صحيفه نور، ج۱۴،ص۹۷) و تاكيد ميكنند كه «حق را اگر كسي براي حق بخواهد، چنانچه در ضد خودش هم هست، آن را بايد بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار كند و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد، بايد مبغوض او باشد و فرار كند.» (همان، 99) و از نگاه دوقطبي برحذر ميدارد: «هر كاري از من صادر بشود، چون من ميزان هستم، خوب است و هر كاري از رقيب من حاصل بشود، بد است براي اينكه رقيب من است. هر چه هم خوب باشد كار خوب رقيب بد است و كار بد من خوب. اين يك مساله و يك بيماري است در انسان كه معالجه او را با زحمت ميشود كرد... انسان يك همچون موجودي است كه حاضر است سرش را ببرد كه رقيبش از بين برود... » (صحيفه نور، ج۱۴، ص۹۹)