يادداشتي بر «بيچهرگان» رمان عليرضا محموديايرانمهر
روايتگران بيچهره تاريخ
مهسا شمسيپور
«پدر و مادربزرگم هر دو از داستانگويان نامدار مرو بودند. شايد براي همين سرنوشت من همچون رويايي شگفتانگيز از كار درآمد. ميگويند در مرو بيشتر از نانوا و خياط و درودگر، گوسان و قصهگو پيدا ميشود. ولي در زمان تولد من، شهرت هيچ كدامشان به پاي پدرم، ماهان گوسان، نميرسيد.»
«بيچهرگان» تازهترين رمان عليرضا محموديايرانمهر از زندگي يك خانواده گوسان آغاز ميشود؛ با بازگشت يك گوسان به مرو. گوسانها قصهگويان دورهگردي بودند كه با نواختن تار و تنبور در كوي و بازار يا ميدانهاي شهرها، داستان دلاوريها، رخدادهاي بزرگ و زندگي جنگجويان واقعي و افسانهاي را روايت ميكردند. برخي از آنان هنگام روايتگري صورت خود را پشت نقابي پنهان ميكردند؛ بيآنكه چهرهاي آشكار از خود نشان بدهند، مهمترين و ماندگارترين داستانهاي تاريخ ايران را براي مردم بازميگفتند. شايد عنوان رمان نيز از همين ويژگي الهام گرفته باشد؛ از همين «روايتگران بيچهره» كه حافظان حافظه تاريخي يك ملت بودهاند.
از اين خانواده گوسان، دو نفر باقي ماندهاند؛ پدري كه به اميد همراهي با جنگجويان و سرداران در ميدانهاي نبرد حاضر ميشود تا از نزديك شاهد رخدادهايي باشد كه بعدها در قصهها و روايتهايش بازآفريني خواهد كرد، و پسري كه از كودكي شيفته جنگ و پهلواني بوده و با روياي سردار شدن قدم در راه نبرد ميگذارد. پدر و پسري كه ناخواسته در مسير زندگي يكي از بزرگترين سرداران ايران قرار ميگيرند؛ شخصيتي كه بعدها فردوسي در آفرينش رستم شاهنامه از او الهام خواهد گرفت.
رمان از نظر زماني در دورهاي حساس از تاريخ ايران رخ ميدهد؛ هنگامي كه نخستين رويارويي بزرگ ميان ايران اشكاني و روم در حال شكلگيري است. اُرُد دوم، پادشاه اشكاني، در تدارك گردآوري سپاه از سراسر ايران است و زمينههاي نبردي فراهم ميشود كه بعدها با عنوان «جنگ حران» در تاريخ ثبت خواهد شد؛ نبردي كه ميتوان آن را يكي از نقاط عطف تاريخ ايران باستان دانست.
محموديايرانمهر در «بيچهرگان» در ميان آثار ر جايگاهي متفاوت دارد. نويسنده اينبار به دل تاريخ رفته و از زاويهاي تازه بخشي از گذشته ايران را بازآفريني كرده است. برخلاف بسياري از رمانهاي تاريخي كه از همان ابتدا به بازگويي مستقيم وقايع تاريخي ميپردازند، او روايت را از زبان «پيروز» و به شيوه اولشخص پيش ميبرد. اين انتخاب سبب شده تاريخ نه به صورت گزارشي، بلكه در قالب تجربه زيسته شخصيتها روايت شود.
يكي از ويژگيهاي قابل توجه رمان، حضور شخصيتهايي است كه ريشه در واقعيت تاريخي دارند. بسياري از قهرمانان داستان در منابع تاريخي شناخته شدهاند و بعضي نقشي مهم در شكلگيري رويدادهاي زمان خود داشتهاند، اما كمتر نام و نشاني از آنان در روايتهاي رايج تاريخي ديده ميشود. نويسنده با بازآفريني اين شخصيتها، بخشي از تاريخ فراموش شده ايران را به صحنه داستان بازميگرداند.
داستان سرشار از راز، ابهام و كشف تدريجي حقيقت است. نويسنده تقريبا در تمام فصلهاي كتاب با طرح معمايي تازه، خواننده را در تعليق نگه ميدارد. ديالوگها، كنش شخصيتها و حتي توصيف فضاها مخاطب را به سرزميني رازآلود و افسانهگون ميبرند. همين ويژگي باعث شده روايت از كشش بالايي برخوردار باشد و ميل به ادامه خواندن را در مخاطب زنده نگه دارد.
از ديگر امتيازهاي رمان، فضاسازي حسي آن است. در «بيچهرگان» تقريبا همه حواس خواننده درگير ميشوند؛ از بوي ترش روناس و تلخي نيل و لاجورد گرفته تا بازي رنگهاي فيروزهاي، سرخ، بنفش و طلايي. اين جزييات حسي، جهان داستان را ملموس و زنده ميكنند و مخاطب را به درون فضاي روايت ميكشانند.
در ميان شخصيتهاي متعدد كتاب، ماهان از جذابترين و مرموزترين چهرههاست. او شخصيتي است كه نويسنده با ظرافت و ابهام پرداخته است؛ گويي از آغاز تا پايان داستان نقابي بر چهره و انديشه او قرار دارد. رفتارها، سخنان و تصميمهايش همواره بخشي ناگفته در خود دارند و همين امر او را به يكي از پيچيدهترين شخصيتهاي رمان بدل كرده است. در بسياري از لحظات، اين احساس در خواننده شكل ميگيرد كه شايد «بيچهره» اصلي داستان، خود ماهان باشد.
در مقابل، شخصيت پيروز مسيري متفاوت را طي ميكند. تحولات دروني او، بهويژه در لحظاتي كه ناگهان بار مسووليت را بر دوش خود احساس ميكند و به شهودي تازه از زندگي و سرنوشت ميرسد، از نقاط قوت رمان است. نويسنده موفق شده مخاطب را به جهان دروني او نزديك كند؛ تا جايي كه خواننده گاه خود را در جاي پيروز و گاه در جاي ماهان ميبيند و با هر دو شخصيت همدلي ميكند.
«بيچهرگان» را ميتوان رماني ميان تاريخ و حماسه دانست؛ اثري كه هم از تاريخ ايران وام ميگيرد و هم از سنتهاي حماسي و اسطورهاي. نويسنده موقعيتها و رخدادها را در پوششي جذاب و پركشش روايت ميكند و حس كنجكاوي مخاطب را پيوسته برميانگيزد.
يكي از عوامل موفقيت رمان، خردهروايتهايي است كه در دل روايت اصلي جاي گرفتهاند. اين داستانهاي كوتاه و فرعي نهتنها به غناي اثر افزودهاند، بلكه هر يك بهتنهايي دريچهاي به بخشي از تاريخ، اسطوره يا فرهنگ ايران ميگشايند. گاه رازي را آشكار ميكنند، گاه پرده از شخصيتي تاريخي برميدارند و گاه مخاطب را با زناني و مرداني آشنا ميكنند كه در شكلگيري تاريخ اين سرزمين سهم داشتهاند.
خواننده در طول داستان با قهرمانان گوناگون تاريخ ايران روبرو ميشود. هر بار كه با يكي از آنان مواجه ميشود، گمان ميكند با ناجي ايرانزمين روبهرو شده است؛ اما ظهور قهرماني ديگر نشان ميدهد كه تاريخ حاصل تلاش يك فرد نيست، بلكه نتيجه همت و فداكاري نسلهايي از مردان و زناني است كه هر يك سهمي در حفظ و پايداري اين سرزمين داشتهاند.
كتاب سرشار از نامها و روايتهاي تاريخي و اسطورهاي است؛ از گودرز و طوس گرفته تا گشتاسب، مهرداد و اُرُد. حضوري كه در نهايت تصويري از ايران به دست ميدهد؛ سرزميني كه همواره بر شانههاي دلاوران، روايتگران و حافظان فرهنگ خود استوار مانده است.
«بيچهرگان» تنها يك رمان تاريخي نيست؛ يادآوري اين حقيقت است كه ملتها پيش از آنكه با شمشير و سپاه ساخته شوند، با روايتها، خيالها و كلمات شكل ميگيرند. شايد به همين دليل باشد كه يكي از زيباترين بخشهاي كتاب بر قدرت كلمات تأكيد ميكند؛ بر اين حقيقت كه پيش از ساختن هر تمدن، پيش از برافراشتن هر كاخ و پيش از آغاز هر جنگ، اين كلماتند كه در ذهن انسانها جهاني تازه ميآفرينند: «مردم خيال ميكنند كاخها و معابد باشكوه از سنگ و آجر ساخته شدهاند، ولي واقعيت آن است كه همه اينها از خيال و كلمات پديدار ميشوند، زيرا هر كاري پيش از آنكه انجام شود، هرچيزي پيش از آنكه ساخته شود، در خيال آدمها پديدار ميشود. كلماتي ويران ميكنند و كلماتي ميسازند. كوروش و داريوش نيز با كلمات نيرومندي كه نيزهها را برميافراشت، ميتوانستند بزرگترين كشور جهان را بسازند. همچون همان كلمات يادگار زريران كه تو آن روز در ارگ شاهي نسا خواندي، هستي و راستي گاه ممكن است در ستيز با يكديگر باشند، ولي هر دو از درون يكديگر پديدار ميشوند.»