گروه نسل z|دو سال از ورود رسمي نسل Z به ساختار ارتباطي دولت ميگذرد؛ نسلي كه پيش از آن، بيشتر از آنكه در اتاقهاي تصميمگيري ديده شود، در شبكههاي اجتماعي، پلتفرمهاي ديجيتال و روايتهاي همنسلان خود حضور داشت. تشكيل شوراي مشاوران نسل Z در شوراي اطلاعرساني دولت، تلاشي بود براي پر كردن بخشي از فاصله ميان ساختار رسمي و نسلي كه مناسباتش با رسانه، سياست، مطالبهگري و حتي مفهوم مرجعيت با نسلهاي پيش از خود تفاوت جدي دارد. اين تجربه البته به آساني به دست نيامد؛ از يكسو درباره ضرورت شنيدن صداي جوانان و حضور آنها در فرآيند تصميمسازي استقبال شد و ازسوي ديگر، پرسشهايي درباره ميزان اختيار، تركيب اعضا، نسبت اين شورا با بدنه واقعي نسل Z و خروجي ملموس آن مطرح بود. اما پرسش اصلي همچنان پابرجاست: آيا حضور نسل Z در ساختار دولت توانسته به تغيير واقعي در شيوه ارتباط و تصميمسازي منجر شود يا اين تجربه همچنان در مرحله آزمون خود قرار دارد؟ در آستانه هفته دولت، «اعتماد» عملكرد اين تجربه را با علامه عزيزي، مدير امور مشاوران نسل Z شوراي اطلاعرساني دولت به بحث گذاشته است.
هدف اوليه دولت و شوراي اطلاعرساني از ايجاد شوراي مشاوران نسل Z چه بود؟
آغاز اين مسير به ايام انتخابات و ستاد انتخاباتي آقاي دكتر پزشكيان برميگردد كه بنده به عنوان دبير ستاد جوانان، ايده تشكيل كميته نسل z را دادم و اين كميته تشكيل شد و در ادامه حتي يكي از فيلمهاي تبليغاتي آقاي دكتر پزشكيان با محوريت نسل z تدوين و حتي بخشي از تبليغات محيطي نيز با ادبيات اين نسل طراحي و اجرا شد و خدا را شكر بازخوردهاي خوبي داشت و بعد از تشكيل دولت نيز آقاي حضرتي، رياست محترم شوراي اطلاعرساني به معناي واقعي كلمه حامي اصلي جوانان نقشآفريني كردند كه شاهد اين مدعا، اعتماد ايشان به جوانان در سطوح مختلف است و براي اولينبار نيز ايشان در اقدامي تحولگرايانه، مشاور نسل z منصوب كردند تا استارت كار براي شكلگيري مشاوران نسل z زده شود و وقتي اين طرح شكل گرفت، طبيعي بود عدهاي آن را يك اقدام نمادين يا حتي يك ويترين براي دولت ببينند. اما هدف رياست شوراي اطلاعرساني دولت كه بنده مسووليت راهبري سياستهاي ايشان را داشتم، تشكيل شبكه اطلاعرساني و رسانهاي در سراسر كشور با رويكرد تعامل دوطرفه با اين نسل بود بهطوري كه در كنار بهرهمندي از ظرفيت اين نسل براي اطلاعرساني، ظرفيتي براي شنيدن صداي نسل z را ساماندهي كنيم، زيرا همانند رسانههاي نوين كه برمبناي تعامل دوجانبه مخاطب و رسانه شكل گرفته، معتقديم شنيدن صداي اين نسل نيز از مسير تعامل مستقيم ميگذرد. اين مساله يكشبه به وجود نيامده و جامعهشناسان و پژوهشگران ارتباطات سالهاست درباره فاصله ميان ساختارهاي رسمي و نسل جديد حرف ميزنند؛ همان دغدغهاي كه در نخستين مستند تبليغاتي آقاي پزشكيان نيزپررنگ بود. تا پيش از اين، بازخورد نسل جوان يا از مسير رسانههاي رسمي به دستگاههاي دولتي يا از دل شبكههاي اجتماعي و رسانههاي غيررسمي به گوش مسوولان ميرسيد و مشكل اين بود كه در بسياري موارد، اين بازخورد يا دير منتقل ميشد يا در همان مسير انتقال، بخشي از معناي اصلياش گم ميشد.
نسل Z اساسا با ادبيات رسمي دولت فاصله دارد. آيا راهكار شورا اين است كه ادبيات رسمي دولت را براي نسل جديد قابل فهم تر كند؟
اين فاصله را انكار نميكنيم، اتفاقا يكي از دلايل وجودي اين شورا همين فاصله است. از اعضاي شورا نخواستيم زبان دولت را ياد بگيرند تا بعد براي همنسلانشان ترجمهاش كنند. هدف برعكس بود؛ اينكه علاوه بر استفاده از ظرفيت اطلاعرساني اين نسل، پلي ارتباطي ايجاد كنيم تا دولتمردان با فهم دقيق و منطبق با واقعيتهاي نسل z تصميم بگيرند. اگر بخواهيم يك نسل را وادار كنيم با ادبيات و چارچوب نسلهاي قبل حرف بزند، اصلا فلسفه تشكيل چنين شورايي زير سوال ميرود. نسل z در قالبهاي از پيشساخته نميگنجد؛ اين نسل تجربه زيسته متفاوتي دارد، با رسانهاي متفاوت رشد كرده، دسترسياش به اطلاعات فرق ميكند، حتي نسبتش با خودِ مفهوم مرجعيت هم با نسلهاي قبل يكي نيست. پس مساله فقط عوض كردن چند كلمه يا اضافه كردن چند اصطلاح جوانپسند در پيامهاي دولت نيست. يك سازمان ميتواند لحنش را جوانتر كند، اما همان نگاه قديمي را نگه دارد آن وقت هيچ اتفاق خاصي نميافتد. چيزي كه ما دنبالش هستيم فهم اين نسل است.
اگر يكسال ديگر بخواهيم عملكرد اين شورا را ارزيابي كنيم با چه معياري ميتوان گفت موفق بوده يا نه؟
نهادهايي كه ماهيت اجرايي دارند را معمولا ميشود با شاخصهاي كمي و عملياتي روشن سنجيد، اما يك شوراي مشورتي و گفتماني را نميشود دقيقا با همان شاخصها اندازه گرفت. اين شورا قرار نيست پروژه عمراني اجرا كند و كاركردش بيشتر در حوزه سياستگذاري نرم، شناخت نسل جديد و گفتمانسازي نسلي تعريف شده، اما اين به معناي نبودِ معيار نيست براي مثال در سال گذشته با مشاركت استانداريها و مبتني بر سياست مديريت محلهمحور رييسجمهور محترم، شبكه نسل z در استانها شكل گرفته است و مهمترين برونداد اين شورا تدوين و ارسال نامه به سازمان ملل در جنگ رمضان بود كه بيش از سيصد هزار نسل زدي در نامهاي مستدل و متقن نسبت به جنايتهاي امريكا و رژيم صهيونيستي اعتراض كردند. بحث بعدي آموزشهاي رسانهاي است كه در محلات براي اين افراد طراحي و اجرا ميشود. در واقع مشاركت واقعي نسل جديد براي ما اهميت دارد.
آيا حضور مشاوران نسل Z به يك تغيير واقعي در ساختار ارتباطي دولت منجر ميشود يا صرفا يك اقدام نمادين است؟ اگر واقعي است، اولين تغييري كه به پيشنهاد آنها ايجاد شده چه بوده است؟
من فكر ميكنم نماد بودن لزوما نقطه ضعف نيست. بسياري از تغييرات در ابتدا به صورت نمادين آغاز ميشوند. مساله اين است كه نبايد همانجا متوقف شويم. اگر تشكيل شورا فقط به اين معنا باشد كه چند جوان كنار چند مدير دولتي بنشينند، چند عكس گرفته شود و تمام، طبيعتا ارزش چنداني ندارد. اما اگر همين جلسات باعث شود يك مدير دولتي مسالهاي را از زاويهاي ببيند كه پيشتر نديده، اگر يك سياست ارتباطي به خاطر بازخورد جوانان اصلاح شود، اگر لحن يك پيام تغيير كند يا حتي اگر مديران بفهمند يك موضوع از نگاه نسل جديد معناي ديگري دارد و آن وقت است كه شورا بخشي از ماموريتش را انجام داده است. حتي ما خود را قائل به اصلاح فرآيندها ميدانيم، بهطوري كه در نشست مديران شوراي اطلاعرساني دولت با رييسجمهور، ايشان توصيههايي درباره اين شورا داشتند كه در حال برنامهريزي براي اجراي آن هستيم و در همكاري با معاونت جوانان وزارت ورزش و جوانان مدل جديد ارتباطي با نسل زد را طراحي خواهيم كرد و ما مصمم هستيم تا توصيههاي رييسجمهور محترم هر چه سريعتر عملياتي شود و منتظر پاسخ معاونت جوانان هستيم.
نسل Z بيش از هر نسل ديگري به تجربه شخصي و روايت همنسلانش اعتماد ميكند، نه روايتهاي رسمي. شوراي اطلاعرساني دولت چطور ميخواهد از اين ظرفيت استفاده كند بدون اينكه به استفاده تبليغاتي از تصوير و ادبيات جوانان تقليل پيدا كند؟
اين دقيقا همان مرز حساسي است كه اگر رعايت نميشد مجموعهاي كه تشكيل داديم به يك عمليات تبليغاتي كمعمق تقليل پيدا ميكرد و عامدانه از تبديل شدن اين شورا به يك «ويترين چهرهمحور» پرهيز كردهايم. وقتي مشروعيت يك نهاد مشورتي به چند چهره شناخته شده گره بخورد، آن نهاد دير يا زود از نمايندگي يك نسل به نمايندگي چند نفر خاص تقليل پيدا ميكند، همان آسيبي كه در بسياري از تجربههاي مشابه سالهاي گذشته هم ديده شده است و در واقع تشكيلات را به فرد گره نزديم و هر فردي كه امكان ادامه همكاري را نداشت، بلافاصله جايگزين را انتخاب و كار را ادامه داديم و قطعا از اين به بعد نيز همين خواهد بود.
اگر بخواهيد يك مطالبه از نسل Z داشته باشيد، آن مطالبه چيست؟
گفتوگو يك رابطه دوطرفه است. همانقدر كه دولت بايد شنونده بهتري باشد، نسل جديد هم بايد گفتوگو و نقد را جدي بگيرد. مطالبه من اين نيست كه حتما با دولت موافق باشند؛ برعكس، مخالفت و نقد ميتواند به اصلاح تصميمها كمك كند. اما اين نقد وقتي اثرگذارتر است كه از شناخت، گفتوگو و پيشنهاد راهحل بيايد. بايد از مرحله «دولت به حرف ما گوش نميدهد» عبور كنيم و به مرحلهاي برسيم كه هم دولت گوش ميدهد و هم ما ميتوانيم دقيق، مستند و مسوولانه حرف بزنيم. آن وقت رابطه دولت و نسل جديد، يك رابطه مشاركتي واقعي ميشود.