گروه نسل z|نسل Z ديگر صرفا مخاطب سياستگذاري و اطلاعرساني نيست؛ نسلي است كه با زبان، ابزار و منطق ارتباطي متفاوتي وارد ميدان شده و انتظار دارد در تصميمها و روايتهاي رسمي نيز ديده و شنيده شود. شوراي اطلاعرساني دولت طي دو سال گذشته تلاش كرده با ايجاد ظرفيت «مشاوران نسل Z»، فاصله ميان دولت و بخشي از اين نسل را كاهش دهد و ارتباطي مستقيمتر با دغدغهها، پرسشها و مطالبات آنان برقرار كند. از شبكهسازي رسانهاي و توليد روايتهاي متناسب با اين نسل تا پيگيري مطالبات جوانان و تلاش براي رساندن صداي آنان به ساختار تصميمگيري، اين تجربه اكنون وارد مرحلهاي جديتر شده است. درباره دستاوردها، چالشها و آينده اين مسير با اميررضا احمدي، مشاور نسل Z رييس شوراي اطلاعرساني دولت گفتوگو كردهايم كه در ادامه ميخوانيد.
شما قرار است صداي نسل Z در دولت باشيد؛ چقدر توانستيد اين كار را انجام دهيد؟
راستش اگر بخواهم به خودم نمره بدهم، ترجيح ميدهم صبوري كنم و قضاوت را بسپارم به خود همنسلانم؛ چراكه درستترين قضاوت هميشه از دل بدنه جامعه بيرون ميآيد. ورود به ساختار اداري با تمام گاردها و بروكراسيهايش اصلا كار سادهاي نبود. اما اگر تا اينجا توانستيم كاري انجام دهيم، دليلش اين بوده كه انتخاب خودم حضور در مركز نبوده، بلكه در دل جامعه و در كنار همنسلانم بودهام؛ همان جواناني كه با وجود تمام انتقادها، پاي ايران ماندهاند. نمونه زنده آن راهاندازي يك كمپين ۳۰۰ هزار امضايي وسط بحران و جنگ بود؛ آنهم بدون حتي يك خط نامهنگاري اداري، صرفا با نشستن دورهمي پاي حرف بچهها و اعتماد به انرژي خود جامعه، نامهاي كه براي محكوميت حملات رژيم صهيونيستي و امريكا تنظيم شد و توانستيم از سازمان ملل پاسخ بگيريم. اين يعني صداي نسل Z يك تشريفات روي كاغذ نيست، بلكه يك جريان واقعي است. امروز در استانهاي مختلف مانند مازندران، اردبيل، كرمانشاه، مركزي و گلستان بسيار فعال هستيم. اين كمپين در جريان سفر به استانها و در دل بحران شكل گرفت و جوانان اين مناطق نقش بسيار مهمي در آن داشتند؛ جواناني كه كاملا داوطلبانه وارد صحنه شدند و اين كار بزرگ را به سرانجام رساندند. امروز با تمام وجود ميتوانم بگويم افتخار اين را دارم كه ارتباط خودم با همنسلانم هيچوقت قطع نشده است. نسل Z نه يك ابزار است و نه يك بحران، بلكه فرصت و سازنده آينده ايران است. ما شبانهروز و بدون درگير شدن در روندهاي سفتوسخت اداري، اين ارتباط را حفظ كردهايم و به كارمان ادامه ميدهيم. برنامهريزي ما اين است كه تا پايان امسال، در همه استانها و باتوجه به شرايط هر استان، بستر ورود واقعي نسلزديها به عرصه مشاركت و تصميمگيري را فراهم كنيم.
آيا حضور يك مشاور نسل Z در ساختار دولت ميتواند واقعا سياستها را تغيير دهد يا نهايتا باعث ميشود دولت فقط بهتر بفهمد چرا جوانها از بعضي سياستها ناراضياند؟ براي اثبات اثرگذاري خودتان چه مثال مشخصي داريد؟
بدون تعارف بگويم؛ حضور يك مشاور نسل Z به تنهايي هيچ معجزه يا دستاوردي نخواهد داشت. اگر قرار باشد در سياستهاي كلان دولت اثري بگذاريم، اين كار با يك نفر و پشت ميز نشستن اتفاق نميافتد. ما به مشاركت گسترده همنسلانمان در سراسر كشور نياز داريم. خيلي واضح بگويم: حتي در كوچكترين شهرستانها هم بايد جوانان دغدغهمند در كنار ما باشند تا بتوانيم بدون نگاههاي جناحي و سياسي، دست به دست هم براي ايران قدمبرداريم. يكي از اصليترين دلايل نااميدي جوانان امروز، همين «ديده نشدن» و «نداشتن نقش در تصميمگيريها» است. يك لحظه خودتان را جاي جوان امروز بگذاريد؛ تصور كنيد از صبح تا شب افرادي بنشينند و بدون حضور شما براي زندگيتان تصميم بگيرند، همه آييننامهها را ديكته كنند و درنهايت هم خروجي آن تصميمي باشد كه هيچ منفعت يا آوردهاي براي آيندهتان ندارد. خب، خود شما اگر جاي ما بوديد ناراحت و منتقد نميشديد؟ اين دقيقا حكايت نسل Z و حتي فراتر از آن، كل جامعه است. هر انساني وقتي در تصميمگيريهاي مربوط به زندگي خودش سهمي نداشته باشد، حق دارد منتقد باشد. درحالي كه نسل جوان ثابت كرده اگر ميدان داده شود، بدون هيچ چشمداشتي حاضر است براي حل مشكلاتش به ميدان بيايد، خودش تصميم بگيرد و با همراهي تجربه نسلهاي گذشته، كار را به مرحله اجرا برساند.
به نظر شما بزرگترين سوءتفاهم دولت و نسل Z چيست؟ چيزي كه مديران دولتي فكر ميكنند جوانها ميخواهند، اما در واقع نميخواهند.
بزرگترين سوءتفاهم اين است كه گاهي در ساختار مديريت كشور فكر ميكنند نسل Z خواستههاي عجيبوغريب، پرهزينه يا دنبال تنش دارد؛ در حالي كه جوان امروز هيچ مطالبه دستنيافتني ندارد. تصور اشتباه اين است كه مديران فكر ميكنند با ارايه يكسري بستههاي تشويقي فرمايشي، هداياي دستوري يا شعارهاي توخالي ميتوانند دل جوان را به دست بياورند؛ در حالي كه جوان امروز فقط و فقط «حق زيستن، استقلال فردي، ديده شدن و حق انتخاب» را ميخواهد. نسل جديد دنبال تشريفات و نگاه قيممآبانه نيست. قوانين دستوپاگير، محدوديتهاي بيمنطق و بروكراسي خشك را پس ميزند و صرفا دنبال عقلانيت، احترام متقابل و فضاي نفس كشيدن است. مساله خيلي سادهتر از اين حرفهاست: ما دنبال لطف و نگاه از بالا به پايين نيستيم. ايران خانه همه ماست و فقط ميخواهيم حقوق شهروندي، اصالت و عامليت ما به رسميت شناخته شود.
شما الان داخل ساختار دولت آمدهايد؛ چطور مطمئن ميشويد بعد از مدتي خودتان هم گرفتار همان نگاه رسمي و اداري نشويد كه قرار است دربارهاش به دولت هشدار بدهيد؟
كدام تشريفات؟ اصلا براي كسي كه كارش ميداني است، وقت اين حرفها باقي نميماند. من خودم از همين نسل هستم. ارتباط ما با بچهها در استانها و كف جامعه، يك ارتباط زنده و هرروزه است. وقتي سرم شلوغ كار واقعي و شنيدن درد همنسلانم و پيگيري آنهاست، اصلا فرصت نميكنم درگير سيستم اداري شوم. كار ما روي زمين است، نه روي كاغذ و تا وقتي اين ارتباط قطع نشود، هيچكس نميتواند زبان ما را عوض كند.
نسل Z معمولا از شعار فاصله ميگيرد و دنبال «اثر واقعي» است. به نظر شما دولت براي اينكه جوانها حرفش را باور كنند، بايد چه كاري انجام دهد كه تا امروز كمتر انجام داده است؟ زمان مخاطب بودن اين نسل خيلي وقت است تمام شده است. جوان امروز ديگر قرار نيست فقط شنونده تصميمهايي باشد كه ديگران برايش ميگيرند. نسل جوان خودش بايد ميداندار باشد، فرصت آزمون و خطا داشته باشد و در تصميمهاي اصلي مشاركت واقعي كند. تا وقتي نگاه سيستم به جوان، نگاه «مخاطب تكاليف» باشد و نه «تصميمساز»، هيچ اعتمادي شكل نميگيرد. راهحل اين موضوع فقط و فقط مشاركت خود نسل جوان است.
اگر قرار باشد نسل Z فقط يك پيام از دولت دريافت كند كه واقعا برايش قابل باور باشد، آن پيام چه بايد باشد و چرا؟
اگر قرار باشد نسل Z فقط يك پيام از دولت دريافت كند كه واقعا برايش قابل باور باشد، آن پيام اين است: «ما به جاي شما تصميم نميگيريم؛ ما بستر را ميسازيم، خودتان بسازيد.»