• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6401 -
  • 1405 سه‌شنبه 3 شهريور

ايران در شعر احمد شاملو

علي‌اصغر شعردوست

احمد شاملو با ايران از مسير خاطره، زبان و انسان سخن مي‌گويد. در شعراو، وطن در ژرفاي واژه‌ها حضور دارد؛ خانه‌اي كه چراغ آن با فرهنگ، خاطره‌ و زبان فارسي روشن مانده است. شاملو جهان را ديد، با ادبيات ملت‌هاي ديگر گفت‌وگو كرد و افق‌هاي تازه‌اي در شعر فارسي گشود؛ اما صداي شعر او از همين خاك برخاست و با حافظه تاريخي اين سرزمين پيوند يافت.
احمد شاملو در بيست‌ويكم آذرماه ۱۳۰۴ در تهران‌زاده شد؛ اما ايران براي او از همان سال‌هاي نخست زندگي در يك شهر خلاصه نشد. ماموريت‌هاي پدرش، كه افسر ارتش بود، خانواده را به شهرهاي گوناگون برد؛ از خاش و زاهدان تا بيرجند، مشهد، گرگان و تهران. اين سفرهاي كودكي و نوجواني، براي شاملو كلاس درسي از فرهنگ ايران بود؛ هر شهر، با زبان، موسيقي، آيين‌ها و روايت‌هاي مردمش، بخشي از تصوير بزرگ‌تري را پيش چشم او مي‌گشود. او ايران را در تنوع اقوام و گويش‌ها، در زندگي روزمره مردم و درخاطره‌هايي كه نسل به نسل منتقل مي‌شدند، شناخت.
همين تجربه گسترده از زيست ايراني، بعدها نگاه فرهنگي شاملو را شكل داد. او از سال‌هاي نوجواني به گردآوري واژه‌ها و اصطلاحات فرهنگ عامه پرداخت؛ واژه‌هايي كه در كتاب‌هاي رسمي كمتر ديده مي‌شدند، اما در زبان‌ مردم زندگي مي‌كردند. اين علاقه سرانجام به آفرينش «كتاب كوچه» انجاميد؛ اثري كه در آن، زبان مردم به عنوان بخشي از حافظه تاريخي و فرهنگي ايران ثبت شده است. شاملو در اين مسير، نشان داد كه روح يك ملت در كنار آثار بزرگ ادبي، در گفت‌وگوهاي روزمره، قصه‌ها، مثل‌ها و واژه‌هايي نيزحضور دارد كه مردم در طول قرن‌ها با خود حمل كرده‌اند.
شعر شاملو در مسير تحول شعر معاصر فارسي جايگاهي ويژه دارد. او باآفرينش زباني تازه، توانايي‌هاي پنهان اين زبان را آشكار كرد و نشان داد كه فارسي كهن، ظرفيت بيان تجربه‌هاي انسان امروز را نيز دارد. شعر او درگفت‌وگو با جهان معاصر شكل گرفت و در همان حال، از ريشه‌هاي فرهنگي ايران نيرو گرفت. فردوسي، سعدي، حافظ و مولانا، هر يك به گونه‌اي در حافظه ادبي شاملو حضور داشتند؛ همان‌گونه كه تاريخ و فرهنگ ايران در تار و پود زبان او جاري بود.
نسبت شاملو با وطن، در يكي از صريح‌ترين سخنان او آشكار مي‌شود: 
«وطن من اين‌جاست. به جهان نگاه مي‌كنم، اما فقط از روي اين تخت‌پوست. ديگران خود بهتر مي‌دانند كه چرا جلاي وطن كرده‌اند. من اين‌جايي هستم. چراغم در اين خانه مي‌سوزد، آبم در اين كوزه اياز مي‌خورد و نانم در اين‌سفره است. اين‌جا به من با زبان خودم سلام مي‌كنند و من ناگزير نيستم درجوابشان بُنژور و گودمرنينگ بگويم.»
در اين سخن، وطن با ساده‌ترين عناصر زندگي انساني معنا پيدا مي‌كند؛ باخانه، زبان، سفره و خاطره. شاملو تعلق به وطن را در تجربه زيسته انسان‌ مي‌بيند؛ در جايي كه انسان با زبان خويش مي‌انديشد، با فرهنگ خود سخن‌ مي‌گويد و جهان را از دريچه خاطرات جمعي خود مي‌شناسد.
اين پيوند عاطفي و فكري با ايران در شعر او نيز بازتاب يافته است: 
«وطن
كجاست كه آواز آشناي تو
چنين دور مي‌نمايد؟
اميد كجاست
تا خود
جهان
به قرار
بازآيد؟
هان، سنجيده باش
كه نو‌ميدان را معادي مقدر نيست.»
در اين شعر، وطن همچون صدايي آشنا در دوردست‌ها شنيده مي‌شود؛ صدايي كه شاعر در جست‌وجوي دوباره يافتن آن است. پرسش شاملو، پرسش انساني است كه سرنوشت خود را از سرنوشت سرزمينش جدا نمي‌داند. اميد، راهي است كه در اين شعر، انسان را دوباره به آرامش و معناپيوند مي‌دهد.
يكي از درخشان‌ترين تصويرهاي ايران در شعر شاملو، در اين بخش ازسروده او ديده مي‌شود: 
«اين ديار كه سرِ مادياني را ماند
به تك در رسيده ز اقصاي آسيا
تا در مديترانه غوطه خورد…
از ماست اين ديار.
اين سرزمين كه فرشي ابريشمين را ماند، 
اين دوزخ، 
اين بهشت، 
از آنِ ماست.»
ايران در اين تصوير، سرزميني با همه لايه‌هاي تاريخي و انساني خويش‌ است. شاعر از دياري سخن مي‌گويد كه رنج و شكوه، تلخي و زيبايي، زخم و عظمت را در كنار هم تجربه كرده است. «فرش ابريشمين» تصويري از تمدني‌ است كه تار و پود آن با هنر، انديشه و خلاقيت بافته شده است. تعبير «از آنِ‌ماست» در پايان اين تصوير، بيانگر تعلقي عميق و مسوولانه به سرزميني‌ است كه انسان با همه فراز و فرودهايش به آن وابسته است.
نگاه شاملو به ايران، با نگاه او به انسان پيوندي ناگسستني دارد. او آزادي، كرامت و همدلي انسان‌ها را از مهم‌ترين آرمان‌هاي زندگي مي‌دانست. اين معنا در يكي از مشهورترين تصاوير شعري او جلوه يافته است: 
«زيستن
بسان درختي، تنها و آزاد، 
برادرانه زيستن
بسان درختانِ يك جنگل.»
درخت، نماد استواري و استقلال است و جنگل، تصوير پيوند و همزيستي. اين تصوير با تجربه تاريخي ايران نيز هماهنگ است؛ سرزميني كه در طول‌قرن‌ها، فرهنگ‌ها، اقوام و زبان‌هاي گوناگون در كنار يكديگر، هويت مشترك‌ ايراني را ساخته‌اند.
شاملو صداي مردم را نيز بخشي از حقيقت شعر مي‌دانست. او شاعر انسان‌هايي بود كه رنج‌ها و آرزوهاي مشترك دارند: 
«من دردِ مشتركم، 
مرا فرياد كن.»
اين درد مشترك، همان احساسي است كه انسان‌ها را به يكديگر نزديك مي‌كند. در شعر شاملو، وطن با زندگي مردم معنا مي‌گيرد؛ با اميدها، رنج‌ها، تلاش‌ها و آرزوهايي كه در طول تاريخ، يك ملت را كنار هم نگه داشته‌اند.
فعاليت‌هاي فرهنگي شاملو نيز ادامه همين نگاه به ايران بود. «كتاب كوچه» تلاشي براي حفظ بخش‌هايي از فرهنگ شفاهي ايران است؛ فرهنگ مردمي‌ كه تجربه‌هاي تاريخي خود را در مثل‌ها، ترانه‌ها، اصطلاحات و روايت‌هاي‌شفاهي حفظ كرده‌اند. شاملو با ثبت اين گنجينه زباني، بخشي از حافظه فرهنگي ايران را براي نسل‌هاي آينده ماندگار كرد.
آشنايي شاملو با ادبيات جهان، ترجمه آثار نويسندگان بزرگ و ارتباط او باجريان‌هاي فكري معاصر، جهان‌بيني او را گسترده‌تر كرد. او با جهان سخن گفت، اما زبان گفت‌وگويش فارسي بود؛ زباني كه در آن، خاطره ايران و تجربه انساني به هم مي‌رسيدند.
احمد شاملو، شاعري است كه ايران را در گستره زبان، فرهنگ و انسان جست‌وجو كرد. در شعر او، وطن تصويري زنده از خانه، خاطره و آينده است؛ سرزميني كه با همه داستان‌هايش در واژه‌ها ادامه مي‌يابد. «از آنِ ماست اين ديار» در شعر شاملو، خلاصه يك احساس عميق است؛ احساس تعلق به سرزميني كه شاعر آن را با تمام روشنايي‌ها و دشواري‌هايش در آغوش شعر جاودانه كرده است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون