جمعيت و شهر
بهروز مرباغي
آيا جمعيت زياد شهر موجب نگراني است؟ چرا بعضي وقتها مديران يا حتي اهالي يك شهر از اينكه جمعيت شهر افزايش پيدا كرده يا ميكند، ناراحت ميشوند و دستوپاي خود را گم ميكنند و فوري دنبال كارشناس ميگردند تا چارهاي براي شهر بينديشد. ولي آيا افزايش جمعيت يك شهر واقعا مصيبت است؟ اصلا. به هيچوجه. به ويژه براي كشور ما ايران. بزرگترين و پرجمعيتترين شهر ما كه تهران باشد، حدود 9 ميليون نفر جمعيت دارد. كمتر از يكچهارم توكيو. شهرهايي چون دهلي و شانگهاي خيلي بيشتر از تهران جمعيت دارند. دهلي 34 ميليون و شانگهاي30 ميليون. نيويورك هم بيش از دوبرابر تهران جمعيت دارد. هيچ، آيا شنيدهايم كه آنها از جمعيت شهر گلايه كنند و مثلا دنبال تغيير شهر باشند؟ بسياري از شهرهاي دنيا دنبال بزرگ و پرجمعيت شدن هستند، چون بسياري از خدمات عمومي در شهرهاي پرجمعيت امكان ارايه دارند. مثلا براي شهري كه حدود يك ميليون جمعيت دارد، امكان زدن بيمارستان تخصصي نيست. صرفه اقتصادي ندارد. در آنجا دانشگاه هم نميصرفد. ولي براي يك شهر ده ميليوني حتي دانشگاه تخصصي در نانو و ليزر هم صرفه دارد و ميشود راه انداخت. آنچه مهم است نحوه ساماندهي فضايي و فعاليتي شهر است. به گونهاي كه ضمن حفظ محيط زيست امكان تردد سالم فراهم آيد و استفاده از منابع شهر منطقي و موزون باشد. كمتر ميشنويم در توكيو مشكل ترافيك و آلودگي هوا باشد يا در لندن كه سه، چهار دهه پيش مشكل آلودگي هوا وجود داشت، با اجراي برنامههايي، امروز اصلا خبري از اين شِكوهها نيست. هواي شهر هميشه سالم براي همه است. مثلا جالب است كه در ژاپن در بزرگراهها حق تقدم تردد، با تريلي و كاميون و سپس ديگر وسايل نقليه عمومي است و كمترين عوارض بزرگراهي را پرداخت ميكنند، چون اينها در خدمت عموم مردم هستند و بايد مورد حمايت باشند. در اين كشورها و شهرها ساماندهي فضايي و فعاليتي بهگونهاي است كه كمترين سفر شهري اتفاق ميافتد و مصرف سوخت مديريت و آلودگي محيطي كنترل ميشود نه با زور و فشار بر مردم، بلكه با سياستي كلان. مثلا خودروهاي مجاز در شهر موتور و نيروي محركه با استاندارد بالايي دارند. هم سوخت كمتري مصرف ميكنند و هم آلودگي ندارند. مشكل را بايد از مبدا حل كرد نه در مقصد. با اين تمهيدات، جمعيت شهر مزيت و امتياز است. هر چه شهر بزرگتر و جمعيت بيشتر باشد، ارتباطات انساني متنوعتر و افكار مردم بازتر ميشود. هميشه، مگر به استثنا كسي كه در شهر زندگي ميكند ذهن بازتري دارد تا كسي كه در روستا روزگار ميگذراند. پس نترسيم از جمعيت زياد. از آن استقبال كنيم. فقط بايد طرحهاي كلانشهري درست و توسعهگرا تهيه شود. هدفش توسعه باشد نه رشد. بر مبناي شناخت دقيق وضعيت موجود باشد نه رويايي! معمار و مدرس دانشگاه